باز هم به پاگنده عزیزم
اروتیسم مذهبی
الان یه دفه تصمیم گرفتم براتون یه چیز متفاوت بنویسم .
اگر بهتون بگم بعد از این همه سال که زندگی کردم و نیمی
را در ایران و نیم دیگر را در خارج از ایران گذراندم و بدون اینکه
حتی یک استخوان مذهبی در وجودم باشه اروتیک ترین
صحنه ای که در زندگیم دیدم به مذهب مربوط میشه باور میکنید .
احتمالا باورش براتون سخته ولی براتون مینویسم تا ببینید چی
میگم .
یادم نیست دقیقا چند ساله بودم شاید بین پانزده و شانزده ساله
در تجریش امامزاده ای بود که اسمش یادم نیست بهر حال یک شب
خنک تابستانی که ماه کامل بود با پدر و مادرم در کوچه پس کوچه های
انجا قدم میزدیم که به حیاط امامزاده که نرده های اهنی داشت
رسیدیم حیاط امامزاده ای را مجسم کنید که در وسط حوض ابی بود
و در سطح حیاط به فاصله های کوتاهی از یکدیگر روی پتوئی که بر
زمین پهن شده بود و در کنار بچه های کوچکی که خواب بودند و سماور
و باقی وسائل پیک نیک میتوانستی به راحتی بدن یک زن را در زیر
و بدن مردی را روی او در زیر چادر نماز زنانه ای ببینی که در حال سکس
هستند و همگی افرادی که در ان حیاط بودند یعنی حدود شاید سی زوج
و صدای در هم شهوانی و کون مردها که بالا و پائین میرفت و نور ماه که
به صحنه میتابید و شب و خنکای هوا
بهر حال مدتی نگاه کردیم و بعد پدرم گفت من باید بفهمم اینجا چه خبر
است به قسمتی که نگهبان امام زاده خانه دارد رفت و گفت مرتیکه گرفتی
خوابیدی حیاط امامزاده شده جنده خونه !!!!!
نگهبان که سراسیمه از خواب بلند شده بود گفت نه اقام جان مگه نمیدونی
اگه شب ماه کامل نطفه یه بچه تو امامزاده بسته شه ثواب داره و اون بچه
نظر کرده است و .... یه سری شر و ور مذهبی و اینکه این جریان مرسومه
پدرم هم گفت خوب برادر من اینجا اطاق اطاق بسازید و کرایه بدید کاری
نداره کلی پول هم در میارید بهتون قول میدم در شهرنو تخته شه !!!!! نانا
1 comment:
kiavash
ixkey.com
به جان خودم، پدرت حرف درستي زده بوده. من كه توي اين همه سال از عمرم تا حالا اينيكي رو نشنيده بودم
Post a Comment