Thursday, June 17, 2004

اپارتمان - قسمت اول معرفی


پاگنده عزیزم
در ایران اپارتمانی داشتم نسبتا بزرگ که چه در اواخر دوره
شاه و چه بعد از انقلاب محل تجمع بسیاری از دوستان معروف و غیر معروف
ایرانی بود
خاطرات بسیاری از ان دارم که فکر کردم به مرور انهائی را که جالب هستند برای
تو و تعداد قلیلی از دوستان که دارم بنویسم .
برای شروع باید زمان و فضا را معرفی کنم تا خوادثی را که در ان گذشت بتوانم
بهتر تشریح کنم .
در سالهای اخر شاه به این اپارتمان از طرف دوستان لقب جزیره ارامش اهدا شده
بود زیرا هر کسی که به ان وارد میشد بدون درنگ احساس در خانه خود بودن میکرد
و دلش میخواست که کفشها را به گوشه ای پرتاپ کرده و ولو شود در این اپارتمان
مطلقا فک و فامیلی نمیامد چون علاقه ای به معاشرت با انان نداشتم و تنها
دوستان گرد هم میامدند .
همواره چند نفری در ان جمع بودند و بازار بحث و گفتگوی سیاسی و اجتماعی و
فرهنگی گرم خاطرم هست که خسرو هرندی قهرمان شطرنج و یکی دو نفر از
دوستانش هر غروب به کانون شطرنج ایران میرفتند و پس از صرف مدتی وقت در
انجا در حالی که چشم بسته با یکدیگر شطرنج بازی میکردند قدم زنان به سوی
خانه من میامدند و پس از صرف چای و مقداری گفتگو به خانه های خود میرفتند
و انچنان این برنامه برای انان روتین بود که اگر یک شب در حدود ساعت یازده شب
انان نمیرسیدند من و دیگر دوستان نگران میشدیم به اضافه این که چون اولین
باری که انان به انجا امدند هنگامی که در را برایشان باز کردم به همراه انان
تعدادی مورچه بال دار بخاطر نور وارد شدند من نام انان را مورچه بالدارن نهاده
بودم و اگر نمیامدند همه به هم میگفتند پس مورچه بالدارن چه شدند!!!
بهر حال شبی که خسرو هرندی تقریبا یک بطر ویسکی نوشیده بود و مست
لایعقل بود من از فرصت استفاده کردم و به او پیشنهاد یک دست شطرنج دادم
به من گفت صفحه را بچین و خود روی زمین دراز کشید و چشمانش را بست
من در حالی که چند شطرنج باز قوی احاطه ام کرده بودند و صفحه شطرنج
در مقابلم بود مشغول بازی شدم در حرکتی که فیل خود را به خانه ای بردم
و اعلام کردم که فیل سفید در خانه مثلا شش دی او از ان سر اطاق پرسید
کیش و من باکمال حیرت متوجه شدم که به شاهش کیش داده ام !!!!!! ولی
خودم ندیده بودم .بهر حال دوست من ان شب با ان اوصاف این قهرمان انچنان
سگ مالی مرا کرد که هرگز یادم نخواهد رفت . در پست های بعدی برایت از
ماجراهای دیگری خواهم نوشت . نانا

No comments: