تابستان و دود
به پاگنده عزیزم
محبوب ترین نمایشنامه نویس معاصر برای من بدون هیچ تردیدی
تنسی ویلیامز است .
این مرد بزرگ قدرت فوق العاده ای در بیان موقعیت انسانی انسانهای
جامعه مدرن و ماشینی دارد .
گور ویدال در باره نوشته های تنیسی ویلیامز میگوید هیچ خواننده ای
قادر نیست پس از شروع به خواندن یکی از کارهای او خواندن را متوقف
کند .
بزرگترین خصیصه کار نویسندگی تنسی ویلیامز به نظر من عدم قضاوت
در مورد قهرمانانش است او با ذکاوت و تیز بینی فوق العاده ای شخصیت
انان را شکافته در پیش چشمان خواننده میگیرد بدون اینکه حتی ذره ای
در مورد انان قضاوت نماید .
منقد بزرگی در باره او گفته بوده : تنسی ویلیامز به درون لابیرنت های تاریک
روح ادمی نگاه میکند و از انچه میبیند بر خود میلرزد.
از این پس سعی خواهم کرد هر از چند گاهی یکی از نمایشنامه های اورا
با برداشت خود کمی توضیح دهم .
امروز میخواهم راجع به یکی از کارهایش که بسیار دوست میدارم بنویسم
نام این نمایشنامه تابستان و دود است .
دو قهرمان ان یکی زنی است به نام الما و یکی مردیست به نام جانی که این
دو همسایه یکدیگر بوده و از کودکی با هم بزرگ شده اند جانی که پسر یک
پزشگ است با هرچه که به فیزیک و ماده در ارتباط است و جهان را با نگاهی
منطقی میبیند و الما که دختر یک کشیش است با هرچه که به روح و روان
است در ارتباط است .
علیرغم این اختلاف دید در الما با گذشت زمان عشق شدیدی نسبت به
جانی بوجود میاید و جانی هم علیرغم تمسخر اعتقادات الما به او احساسی
دارد
در گفتگوی بسیار با اهمیتی در بخشی از کتاب در مطب پدر جانی او چارتی
از بدن انسان را به الما نشان میدهد و میگوید خوب نگاه کن در این چارت سه
بخش هست مغز که باید با تفکر تغذیه گردد - شکم که باید با غذا تغذیه گردد
و زیر شکم که با سکس تغذیه گردد تمامی بشر این است و بس .
الما در پاسخ میگوید نه تو اشتباه میکنی در بشر چیز دیگری هم وجود دارد
که این چارت نشان نمیدهد و ان روح انسان است
بهر حال در طول وقایعی که پیش میاید هر دوی انها تغییرات بسیاری میکنند
که در پایان نمایشنامه الما با زهر خندی به جانی میگوید :
حال که من امده ام به تو بگویم دیگر جنتلمن بودن برایم اهمیتی ندارد تو به
من میگوئی که باید لیدی باشم !!!
شاهکار سبک نوشته انجاست که تنسی ویلیامز یک زن و مرد را از دو نقطه
روبروی یک خط میگیرد و جلو میاورد و انان در جائی در این خط به یکدگر رسیده
و میگذرند و در پایان هریک به نقطه ان دیگری میرسد . نانا
1 comment:
معرفی بدترين اثر نويسنده ای بزرگ به عنوان بهترین اثرش، درواقع نوعی توهين به هنر اوست! خود تنسی ويليامز معتقد بود که "تابستان و دود" بوی مارکسيسم می دهد و در حال و هوای خاصی آنرا نگاشته.
ترديدی نيست که تنسی ويليامز نيز مثل آلبر کامو و لوئی فردينان سلين و ارنست همينگوی از جمله عميق ترين نويسندگان عصر حاضر هستند؛ کسانی که روان بشر را با ريزترين ذراتش بازتاب داده اند. البته تنسی ويليامز در به خاطر شخصيت های تمامآ "مشکل دار" نمايش هايش شباهت زيادی به ادگار آلن پو دارد. خودش نيز در دو نمايش اش به آلن پو اشاره می کند و بی شک از او تأثير بسيار پذيرفته.
اما اگر من بخواهم تنسی ويليامز را به خوانندگان معرفی کنم، نخست "ترانوايی به نام هوس" و سپس "گربه روی شيروانی داغ" و عاطفی ترين کارش "خالکوبی رُز" را پيشنهاد می کنم. سوّمی را که می دانی نويسنده در ارتباط با زندگی خصوصی خودش با خواهرش نگاشته.
اما نوشته های تو را که خواندم شباهت غريبی با "بلنچ"(شخصِيت اصلی "ترانوايی به نام هوس") داری. کارهای نويسنده محبوبت را بخوان تا منظورم را بفهمی. اگر يادداشت هایت بيشتر پيرامون هنر می گشت و برای کارهای هنری و عميق بيشتر وقت می گذاشتی، با تو بيشتر حرف می زدم.
...
موفق باشی.
Post a Comment