بیباکی و جسارت
پس از وقایع ۳۰ خرداد و فرار بنی صدر و رجوی و حمله همه جانبه به
سازمان مجاهدین و کشف خانه های تیمی و کشتار اشرف ربیعی و
موسی خیابانی در سراسر تهران جو زدو خورد با بچه های مجاهدین
برقرار بود .
روزی در خیابان پهلوی منتظر تاکسی بودم روبروی جائی که ایستاده
بودم خیابان باریکی بود که از پهلوی منشعب میشد .
موتور کوچکی که دو سرنشین داشت پت پت کنان امد وارد ان خیابان
باریک شد و تا اواسط خیابان رفت و دور زد و برگشت و نفر عقبی که
روی موتور نشسته بود ضامن نارنجکی را کشید و نارنجک را به یک
حیاط که بعدا فهمیدم کمیته بود پرتاپ کرد و پت پت کنان به خیابان پهلوی
پیچید و از کنار خیابان به طرف شمال رفت .
ناگهان در حیاط باز شد و سه ماشین از نوع جیپ اژیر کشان خارج شدند و
با چراغ گردان و اژیر و هیاهوی بسیار به خیابان پهلوی پیچیدند و از کنار ان
موتور که پت پت کنان میرفت گذشتند و با سرعت به طرف شمال رفتند
و سرنشینان ان موتور هم همچنان پت پت کنان و خندان به راه خود
میرفتند !!!!
کنار جوی اب نشستم و ده دقیقه ای میخندیدم . نانا
No comments:
Post a Comment