بر فراز دشت - نیما یوشیجبر فراز دشت باران است ٬ باران عجیبی !
ریزش باران ٬ سر آن دارد از هر سوی وز هر جا٬
که خزنده ٬ که جهنده ٬از ره آوردش به دل یابد نصیبی .
باد لیکن ٬ این نمی خواهد .

گرم در میدان دویده ٬ بر زمین می افکند پیکر
با دمش خشک و عبوس و مرگ بار آور
از گیاهی تا نه دل سیراب می آید ٬
بر ستیز هیبتش هر دم می افزاید
زیر و رو میدارد از هر سو
رسته های تشنه و تر را ٬
هر نهال بارور را
باد می غلتد
غش در او ٬ در مفصلش افتاده ٬
می گرداند از غش روی
چه بناهنگام فرمانی٬
با دم سردی که می پاید !
از زن و از مرگ هم ٬
با قدرت موفور ٬
این چنین فرمان ٬ نمی آید !
باد می جوشد
باد می کوشد
کاورد با نازک آرای تن هر ساقه ای در ره نهیبی
بر فراز دشت باران است . باران عجیبی
No comments:
Post a Comment