
ترکیدن لوله !
واویلا که من چه بی خبرم این محمد قائد
یک سایت داشته و من بی خبر واویلا !!!!
اه اه اه از خودم بدم اومد چطو من فضول خبر نداشتم
این یعنی که خصلت فضالتم کمی پیر شده است ذلیل مرده های
زیر ماشین رفته خاک بر سر شده انترکیب !!!!!!
برای ولکام کشف این سایت که قلمش بی مانند است بنده تصمیم
گرفتم یک پست اختصاصی باب دندان این قائد اکنون بی دندان بنویسم
و به او اهدای صل الا نانا زولائی کنم بگیر که اومد :
میخواهم برایت تفاوت مردم امریکا و ایران را در یک مورد
ساده روزمره بگویم تا فهمت بالاتر رود !!!!!!
مجسم کن در خیابان کوچک خانه من یک لوله آب بترکد بلافاصله کلی
ماشین که از کنارش می گذرند ترمز کرده و با سل فن های خود همه
هی به پلیس و اداره آب زنگ زده و آدرس میدهند و خودشان اگر کاری
نداشته باشند در ماشین نشسته تا دو سه دقیقه بعد مامورین برسند
و بعد با تکان دادن دست میروند مامورین هم عین برق لوله را بسته و
مهر و موم کرده و میروند و صاحب خانه ای که این لوله جلویش بوده
هم حتی خبر نمیشود !
حال مجسم کن در یکی از خیابان های فرعی مثلنی گیشا یک لوله
آب بترکد واویلا از بچه های محل که حیطه دور اون لوله را آنی به اونی
تبدیل به استخری از گل و خاک میکنند و هی در این آب گهی گل آلود
کم عمق شیرجه صل الا محمد هنفری میزنند
کسی به اداره آب خبر نمیدهد تازه همه زنان گلیم و فرش های کهنه
را خر کشان به کنار این لوله آورده و با تاید میشورند و آبی کف آلود
سفید همراه با چاله ای گل آلود فعلنی راه افتاده تا برم سر باقی !!!!
به دلیل این پیک نیک محلی دور لوله ترکیده از خیابان های فرعی
گیشا هم مردمانی با فرش کوچکی گلیمی گبه ای (مهمل باف ) دیگ
مسی چیزی کم کم میرسند
به دلیل ازدیاد جمعیت دور و بر لوله ترکیده آنی به اونی بلال فروش و
جیگر فروش و لبو فروش هم بی زی نس راه انداخته و دیگر محله
شب و روز نمیشناسد عین نیویورک میشود بعضی از بچه ها که در
همان چاله آبگل می خوابند و خور خور هم میکنند !!!!!!!!
و این ماجرا به شکلی بالا میگیرد که در کنار لوله ترکیده چه عشقها
که خاکستر و چه پوستان ها ( پستان )که دستمالی نمیشود !!!!
تا بالاخره مامورین اداره آب تهران اسلامی
که مشغول بازی با خایه های خود هستند از سرعت کنتور آب مرکزی
محله گیشا کمی مشکوک شده و بعد از پرس و جوی تلفنی در میابند
که بابا اکنون ماههاست که لوله ترکیده است !!!!!!با قژ و وژ و شر و شور
به محله آمده و همه را متفرق کرده و تا کمر در استخر گل آلود فرو رفته
و بالاخره شیر را درست میکنند و نگاهی با اخم و تخم به مردم که مانند
مادر مرده ها به قطع فافواره گردن کلفت مفتی !!!!
مینگرند کرده و به اداره خود برای
خارانیدن خایه ها باز میگردند
اینجاست که به مغز متفکر یک مسلمان از امت گهی فکری بدیع و اسلامی
میرسد و فوری میرود یک هاون سنگی بزرگ قدیمی را روی این لوله آب
گذاشته رویش شمعی روشن میکند و میگوید - اینجا یعنی امامزاده !!!!!
و واویلا از اون روز به بعد که اگر به خیابان سی و یک و نیم !!! گیشا بروی
یک سقاخانه
می بینی که رویش هزاران شمع روشن است و این همان لوله ترکیده است
که برات گفتم ....................................نانا زولا
1 comment:
عین واقعیت را گفتی
viva nana
Post a Comment