Sunday, April 04, 2010



غرب زدگی و عرب زدگی !



با یک شاشیدم به قبر شخص دکتر علی الاغ شریعتی و شخص جلال آل الاغ مادر فاکر که گه دهات را برایمان از میقات بابای پشگل خورش قاطی شهرها کرد و اگر چه خودش سقط شد ولی لکاته دهاتی مادر فاکر قلابی حقه بازش سیمین گهی دهاتی دانشور را
به فخر کانون نویسندگان توده ای ایران رسانیددددددددددددددد

برایتان یک غرب و شرقی مخلوط کردم که کیف کنید از مدرنیت و زیبائیت و چشم نوازیت روح شاد کن

همگی بگید تف تف تف به این دو قاطر اسلامی و تقدیم به تمامی
لشگریان جوان سبز سیر نانا زولا مادر .................نانا زولا







نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
ناز پرود تنعم نبرد راه بدوست / عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد





لب از ترشح می پاک کن برای خدا / کــه خاطرم بهزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی بعاشقان پیمود / که علم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد



زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد / از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست / باز بیک جرعه می عاقل و فرزانه شد



بدان هوس که بمستی ببوسم آن لب لعل / چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد
بکوی عشق منه بی دلیل راه قــــــــــــدم / که مــن بخویش نمودم صد اهتمام و نشد




تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من / پیاده میروم و همرهان سوارانند
بیا بمیکده و چهره ارغوانی کن / مرو بصومعه کانجا سیاه کارانند







شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند / که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
مـــــن ارچه عاشقم و مست و نامه سیاه / هـزار شکر که یاران شهر بی گهند







یاد باد آنکه نگارم چو کمر بــــــر بستی / در رکابش مه نو پیک جهان پیما بــــــــــود
یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست / و آنچه در مسجدم امروز کمست آنجا بود







یک دو جامم دی سحر گه اتفاق افتاده بود / وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهــــد عهد شباب / رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود









منکران را هم ازین می دو سه ساغر بچشان / وگر ایشان نستانند روانی بمن آر
ساقیا عشرت امــــــــــــــــــروز بفردا مفکن / یا ز دیـوان قضا خط امانی به من آر










صوف برکش ز سر و باده صافی درکش / سیم در باز و بزر سیم بری در بر گیر
حافظ آراسته کن بزم وبـــــــگو واعظ را / که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر

No comments: