
در پیش کومه ام
در صحنه ی تمشک
بیخود ببسته است
مهتاب بی طراوات لانه .

یک مرغ دل نهاده ی دریا دوست
با نغمه هایش دریائی
بیخود سکوت خانه سرایم را
کرده است چون خیالش ویرانه .

بیخود دویده است
بیخود تنیده است
- لم- در حواشی - آئیش -
باد از برابر جاده
کانجا چراغ روشن تا صبح
می سوزد از پی چه نشانه .

No comments:
Post a Comment