
تا صبح دمان !
تا صبح دمان ٬ در این شب گرم ٬
افروخته ام چراغ . زیراک
می خواهم بر کشم بجاتر
دیواری در سرای کوران
بر ساخته ام نهاده کوری
انگشت که عیبهاست با آن ٬
دارد به عتاب کور دیگر
پرسش که چراست این ٬ چرا آن ؟
وینگونه به خشت می نهم خشت
در خانه کور دیدگانی
تا از تف آفتاب فردا
بنشانمشان به سایبانی .
افروخته ام چراغ از این رو
تا صبح دمان . در این شب گرم ٬
می خواهم بر کشم بجاتر
دیواری در سرای کوران
نیما یوشیج

No comments:
Post a Comment