Monday, March 19, 2012

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهانند آنجا بندگی را بار نیست


گر تو نازی میکنی یعنی که من فرخنده ام
نزد این اقبال ما فرخندگی جز عار نیست


گر به فقرت ناز باشد ژنده بر گیر و برو
نزد این سلطان ما آن جمله جز زنار نیست


گر تو نور حق شدی از شرق تا مغرب برو
زانک ما را زین صفت پروای آن انوار نیست


گر تو سر حق بدانستی برو با سر باش
زانک این اسرار ما را خوی آن اسرار نیست


راست شو در راه ما و مکر را یک سوی نه
زانک این میدان ما جولانگه مکار نیست


گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما
حد ما خود ای برادر لایق پرگار نیست


صوفیان عشق را خود خانقاهی دیگرست
جان ما را اندر آنجا کاسه و ادرار نیست


در تک دوزخ نشستم ترک کردم بخت را
زانک ما را اشتهای جنت و ابرار نیست




مولانا

No comments: