استالین و زنان !
در کتاب معروف آرتور کوستلر به نام تاریکی در نیمروز
قهرمان کتاب که روباشوف نام دارد در واقع بوخارین است
که به جرم خیانت به حزب کمونیست شوروی محاکمه
و اعدام گردید
کوستلر کتابی بی نهایت افشاگرانه از سلسله مراتب فاشیستی
استالین و باقی بلشویک ها نوشته و شستشوی مخی آنان و
ریدن استالین در مخ تک تک تکشان
با نفرت بی پاپان از فمنیست های کهنه کار کثیف عفن لفتی لیبرال
که طبق معمول سنواتی حزب دموکرات یعنی کله به کونی دشمنان
زنان هستند و بس بخشی از این کتاب را برایتان ترجمه کردم که
نگاه به زنان است و به تمامی زنان خانه دار بیکار و بی عار تقدیم
میکنم :
روباشوف نیاز به مدتی زمان داشت تا به راه و روش جدید
زندگی خود خو بگیرد
برایش شگفت آور بود که حالا صاحب یک پاسپورت دیپلماتیک
شده است
در پذیرائی ها باید با لباس های رسمی ظاهر شود
پلیس ها برایش خبر دار می ایستند
و همواره شخصی با لباس سیاه او را تعقیب میکند
که البته ! برای حمایت اوست .
هنگامی که سکرتری اول او به او از نیاز به تغییر پوشش خود گفت
این عمل را به صورت کامرادیی دوست نکرد بلکه چنان جزئیات را شرح
داد که روباشف را کمی عصبانی نمود
روباشف دوازده وابسته به خود داشت که عبارت بودند
سکرتر اول و دوم حسابدار اول و دوم و......
روباشف احساس میکرد که هریک نسبت به او دچار دو احساس
است هم او را قهرمانی ملی میداند هم سر دسته دزدان
آرلوا سکرتر خصوصی او از همه کمتر او را آزار میداد
یک ماهی از بودن آرلوا با او نگذشته بود که اولین گفتگوی واقعی
بین آنها اتفاق افتاد
او کمی از راه رفتن و دیکته کردن متن خسته شده بود و ناگهان متوجه
سکوت در اطاق شد و به آرلوا گفت - چرا تو هرگز چیزی نمیگوئی
کامراد آرلوا ؟
آرلوا پاسخ داد من همیشه آخرین لغت یک جمله را که دیکته به من
میشود تکرار میکنم
هر روز او روی یک صندلی در برابر میز می نشست با بلوز گلدوزی
شده خودش پستان های گنده اش روی دفتر می آویخت با کله
خمیده و گوشواره های بزرگ که روی گونه هایشان آویخته میشدند
او هرگز پاهایش را مانند زنانی که روبوشوف میشناخت روی هم
نمی افکند
همیشه او را از پشت سر یا نیم رخ می دید و چیزی که به خاطر
میاورد انحنای گردن او بود
در جوانی روباشوف شانس زیادی برای آشنائی با زنان نداشت
و رابطه هایش همه با کامرادان بود و اگر به رختخواب ختم می شد
به دلیل بحث طولانی سیاسی و از دست دادن ترن آخر و ناچار
ماندن کامراد
زن در خانه اش میبود و یا ماندن او در خانه کامراد زن
پس از اولین اقدام برای گفتگوی با آرلوا مدتی گذشت تا یک بعد
از ظهر روباشوف پشت سر او ایستاد و دستانش را روی شانه های
او نهاد و (در کمال حیرت برای خودش) از او پرسید که آیا مایل
است شب را با او بیرون برود
پشت او تکانی هم نخورد و او حتی برنگشت بلکه با کله آری
گفت
این عمل باعث شد که همان شب در تاریکی تخت روباشوف
در حالی که به گوشواره های او مینگریست گفت
انسان فکر میکند تو هنوز مشغول نوشتن دیکتیشن هستی !
آرلوا در پاسخ گفت - تو همیشه میتوانی هر کار خواستی با من
بنمائی
روباشوف حیرت زده گفت - چرا ؟
رفتار و کردار او در کار همان گونه مانند قبل باقی ماند و گاهی گداری
که مابین دیکته کردن روباشوف شوخی هائی مینمود او دست از
نوشتن کشیده و ساکت باقی میماند
تنها یک بار که روباشوف یک شوخی که به عادات شخصی نمره یک
( استالین ) اشاره کرده بود آرلوا زبان به سخن گشود و گفت:
تو نباید این سخنان را در برابر افراد دیگر بزنی تو باید به شکل کلی
بیشتر مراقب باشی
ولی گاهی گداری هنگامی که دستورات از بالا روباشف را آزار میداد
نمیتوانست جلوی طنز ارثی خود را بگیرد
استالین یکی از شوینیست ترین فاشیست های عالم بوده است مایت از ول
کمونیست های سرخ کثیف نفرت انگیز دروغگوی فاشیست کنونی که سنگ
زنان را به سینه های خود می کوبند ...........نانا زولا مادر نامقدس بشریت

No comments:
Post a Comment