Tuesday, September 24, 2013



شهرزاد
و هزار و یک قصه در باره اسلام



چون شب دوم فرا رسید و همه تنبل ها در خانه ها لم دادند و برای
خودشان ریلکس کردند شهرزاد پیر بداخلاق به میان پرید و
زبان به سخن گشود

دین اسلام چون دین بربران قبیله نشین گهی خاکی خلی بی سواد
و بی شعور صحرای عربستان بوده است و پیامبر مادر فاکرش بی
سواد و شارلاتان بوده و هر بار غش میکرده چون بیماری صرع داشته
به محض به هوش آمدن میگفته من رفتم پهلوی خدا
بهش میگفتند خوب چرا دهانت کف کرده میگفت خدا مشغول خوردن
آبجو بود یک قلپ هم به من داد تف تف تف بر این دروغگوئی و بی
شرمی تف تف تف
خداوندگار عالم ما شراب را بگذارد و آبجو بخورد مگر خر است یا قاطر
است ؟
به او میگفتند چرا چشمانت کج و کوله شد میگفت چشمم به یک
فرشته خوشگل خدا افتاد و کج شد و از این دروغ های اسلامی

بگذریم او بعد از حمله های صرعش مشتی چرت و پرت به مردم
گفت و بعد از فجایع شیطانی زیاد مرد و گورش را گم کرد و اکنون
در گوی سیاه زشت با خود مفیستو والس میرقصند باور کنید
علی کوتوله هم برایشان نی لبک میزند

سالها بعد از مرگش کسانی که بازور و کتک مسلمان شده بودند و
خودشان مرده و فرزندانشان خبر نداشتند که این پیامبر بربر چه به
روز اجدادشا‌ن آورده شروع کردند هر یک چیزی ساختگی به این
دین شیطانی یک پیس اف شت ضد زن مریض روانی شهوت پرست
وصل کردند
و هی از فرهنگ اسلامی بر روی مردم قی کردن

اسلام بربران فرهنگش کون کی بود ولمان کنید

محتویات کتاب قرانش وحشیگری مطلق است پر است از چشم از
حدقه خارج کردن و دست بریدن و سنگسار کردن و از بیضه دار زدن
و هر عمل بربرانه هلاکو خان و تیمور لنگ و چنگیز تاتار
زنان را که دیگر نگوی و نپرس عین گوسفندان هستند بیخود نبوده
که محمد هم با گوسفند هم با زن های بیشمار جماع میکرده

و خوب مانگولان و کسانی که از نظر فکری عقب مانده اند فوری جذبش
میشوند زیرا در حد فکر و شعورشان است
قران را باید به مستراح افکند و سیفون را رویش کشید

من برایتان یک نمونه از فرهنگ اسلام دارم !!!!!چون قران کتابی به مستراح
افکندنی است زیرا از ذهن بیمار یک روانی جنسی ضد زن بچه باز ریده
شده است و چیزی برای آموختن ندارد
مانگولان مسلمان هی به آن زر و زیور و نقش و نگار و نقاشی اضافه
کرده اند یعنی خوشگل و طلائی شده تف تف تف مرده شورتان ببرند با
این سلیقه های بدوی قبیله نشینی اسلامی که دور لگن مستراح
فکری محمد پیس اف شت را نقاشی کرده اید و گل کشیده اید شاشیدم
به این سلیقه های بدوی تان


داستان که به اینجا رسید بامداد شد
و شهرزاد یاد قیافه کیری دیکی شاهزاده فیصل مترس
صیغه ای مسلمان مادام دو پمپادور افتاد و عقش گرفت و گفت بروم
یک لیوان شراب عالی بنوشم و رفت

No comments: