اتوبیوگرافی لیدی بسی
نام من بسی والیس وار فیلد است و در اواخر قرن نوزدهم یعنی یکصد و بیست سی
سال قبل در کشور امریکانا به دنیا آمدم
پدرم که مردی بی غیرت و جاکش مسلک عین بانکداران امریکا بود و مانند کرم کونی
از ثروت مفت فک و فامیل مفت خور ما روزگار میگذارنید در کودکی به من گفت اگر
تو که هیچ گهی نیستی ریخت و قیافه خوشگلی هم نداری بتوانی بروی کمی با این پرنس
و کینگ های سلطنتی جماع های مخفی کنی شاید گدای گوشه خیابان نشوی
من خیلی ترسیدم گفتم چرا باید حتما برای گدای کنار خیابان نشدن رفت با یک پرنس
زشت شاشی بوگندوی سلطنتی جماع مخفی کرد ؟ پدرم گفت این گه خوری ها به تو
نیامده فقط کاری را که گفتم بنما
بنده در امریکا هرچه به دنبال پرنس و کینگ گشتم نیافتم بالاخره بس که باهوش بودم
فکری به کله ام رسید که چطور است به اسم امریکائی در جستجوی پرنس به لندن بروم
و چون پول سفر را نداشتم فوری با یک نره خری ازدواج کردم که به بهانه ماه عسل
به لندن بروم و پول بلیط کشتی مرا هم او بدهد
آخه من از جوانی خیلی خیلی خیلی زرنگ بودم
یکی دو سالی در لندن دنبال پرنس و کینگ گشتم ولی همه از دم یا مرد باز
بودند یا بچه باز و زنان بدبخت انگلیسی تک و تنها مانده بودند و خیال مهاجرت
از انگلستان را دسته جمعی داشتند
بیچاره ها میگفتند نمیشود که نمایندگان مردم انگلیس همه یا گی باشند یا بچه باز
خوب راست هم میگفتند حق داشتند پس زنان مثل یک تیکه ماه چی ؟
بالاخره روزی با یک پرنس در حال کینگ شدن آشنا شدم که گویا علاقه غریبی
به بچه ها داشته و تا از او غافل میشده اند فوری دو سه بچه از پرورشگاه های
لندن بر میداشته و در ساک مواد غذائی نهاده و با خودش میبرده
و میگفته میخواهم به پیک نیک بروم
در این میهمانی این پرنس قرار بود شاه بشو .......هی به من نگاه های هنکی
پنکی کرد و کله اش را تکان داد
من هم نگاهی به شوهرم کردم و کله ام را تکان دادم که مگر کوری این نره خر
را نمی بینی
گفتم این شخص کیست مانند پدرم فوری گفت این گه خوری ها به تو نیامده تو فقط
نهایت احترام را به او بگذار و جلویش زانو بزن و بگوی یا پیشوا ادرکنی
سفر روزی آفتابی به کشور آلمان شروع شد و من اولین بار با پیشوا و ایده های
تر و تازه و مردمی او آشنا شدم و صد هزار بار به او یام یام یام یامی گفتم
بس که خر و نفهم و بیم بو بودم و هیچی از هیچ چیز نمیدانستم
و خاندان غیر سلطنتی راکفلر همگی نمیدانم چرا دچار بیماری های وخیم چشمی میشوند
من و پرنس زندگی خوبی در پاریس میکردیم در قصر زندگی کرده و حقوق مکفی
از مالیات مردم خر و الاغ و نفهم و سابجکت انگلستان میگرفتم و هر هر به ریش
ولی به مرگ ملکه کنونی در جاکوزی گه خود نشسته انگلستان دست از خباثت
بر نمیداشت تا روزی که مرد
ظهر روزی که غروبش مرد به دو سه سگ ملکه و بچه های خدمتکاران تجاوز
سکسی کرد با همان یک چشمش مراسم تجاوز را به جا آورد
من اکنون زنی یکصد و بیست ساله ام که به امریکای زیبا برگشته ام و از کرده هانام من بسی والیس وار فیلد است و در اواخر قرن نوزدهم یعنی یکصد و بیست سی
سال قبل در کشور امریکانا به دنیا آمدم
پدرم که مردی بی غیرت و جاکش مسلک عین بانکداران امریکا بود و مانند کرم کونی
از ثروت مفت فک و فامیل مفت خور ما روزگار میگذارنید در کودکی به من گفت اگر
تو که هیچ گهی نیستی ریخت و قیافه خوشگلی هم نداری بتوانی بروی کمی با این پرنس
و کینگ های سلطنتی جماع های مخفی کنی شاید گدای گوشه خیابان نشوی
من خیلی ترسیدم گفتم چرا باید حتما برای گدای کنار خیابان نشدن رفت با یک پرنس
زشت شاشی بوگندوی سلطنتی جماع مخفی کرد ؟ پدرم گفت این گه خوری ها به تو
نیامده فقط کاری را که گفتم بنما
بنده در امریکا هرچه به دنبال پرنس و کینگ گشتم نیافتم بالاخره بس که باهوش بودم
فکری به کله ام رسید که چطور است به اسم امریکائی در جستجوی پرنس به لندن بروم
و چون پول سفر را نداشتم فوری با یک نره خری ازدواج کردم که به بهانه ماه عسل
به لندن بروم و پول بلیط کشتی مرا هم او بدهد
آخه من از جوانی خیلی خیلی خیلی زرنگ بودم
یکی دو سالی در لندن دنبال پرنس و کینگ گشتم ولی همه از دم یا مرد باز
بودند یا بچه باز و زنان بدبخت انگلیسی تک و تنها مانده بودند و خیال مهاجرت
از انگلستان را دسته جمعی داشتند
بیچاره ها میگفتند نمیشود که نمایندگان مردم انگلیس همه یا گی باشند یا بچه باز
خوب راست هم میگفتند حق داشتند پس زنان مثل یک تیکه ماه چی ؟
بالاخره روزی با یک پرنس در حال کینگ شدن آشنا شدم که گویا علاقه غریبی
به بچه ها داشته و تا از او غافل میشده اند فوری دو سه بچه از پرورشگاه های
لندن بر میداشته و در ساک مواد غذائی نهاده و با خودش میبرده
و میگفته میخواهم به پیک نیک بروم
در این میهمانی این پرنس قرار بود شاه بشو .......هی به من نگاه های هنکی
پنکی کرد و کله اش را تکان داد
من هم نگاهی به شوهرم کردم و کله ام را تکان دادم که مگر کوری این نره خر
را نمی بینی
لانگ استوری شورت این پرنس بچه باز و سگ باز به قدری دنبال من آمد
تا مجبور شدم از شوهرم که پول نداشت و پرنس و کینگ نبود طلاق بگیرم
و بروم زن او شوم که ای کاش همان زمان مرده بودم و چیزهائی را که از
این خاندان سلطنتی انگلستان دیدم نمی دیدم کاش مرده بودم
اولا مردک نره خر در خانه همیشه دامان می پوشید و زیرش تنکه هم تنش
نمی کرد و مرتبا نشسته بود و مشغول خارانیدن خایه هایش بود
روزی به شدت عصبانی شدم و گفتم چرا هی دستت را به خایه هایت می مالی
گفت زیرا شپش آلت تناسلی دارم گفتم واوی لا از کجا شپش گرفته ای گفت از
جماع با قاطر و شتر های عربی و گاهی هم اسب های خوشگل عربی در طویله
سلطنتی
مرا میگوئید با حیرت امریکائی نگاهش کردم و گفتم مگر شما غیر از بچه ها
با حیوانات هم بعله که لبخند کجی عین جی جی هورنی زد و گفت بابا تو چه
بی خبری کمی که ماندی تو هم حیرتت می ریزد و مثل ما میشوی
تا مجبور شدم از شوهرم که پول نداشت و پرنس و کینگ نبود طلاق بگیرم
و بروم زن او شوم که ای کاش همان زمان مرده بودم و چیزهائی را که از
این خاندان سلطنتی انگلستان دیدم نمی دیدم کاش مرده بودم
اولا مردک نره خر در خانه همیشه دامان می پوشید و زیرش تنکه هم تنش
نمی کرد و مرتبا نشسته بود و مشغول خارانیدن خایه هایش بود
روزی به شدت عصبانی شدم و گفتم چرا هی دستت را به خایه هایت می مالی
گفت زیرا شپش آلت تناسلی دارم گفتم واوی لا از کجا شپش گرفته ای گفت از
جماع با قاطر و شتر های عربی و گاهی هم اسب های خوشگل عربی در طویله
سلطنتی
مرا میگوئید با حیرت امریکائی نگاهش کردم و گفتم مگر شما غیر از بچه ها
با حیوانات هم بعله که لبخند کجی عین جی جی هورنی زد و گفت بابا تو چه
بی خبری کمی که ماندی تو هم حیرتت می ریزد و مثل ما میشوی
یک ماه بعد از عروسی به من گفت به دیدن شخص مهمی میرویم بهتر است پالتوی
خزت را بپوشی و جواهرات اهدائی ملکه را هم بر تن کنی گفتم این شخص کیست مانند پدرم فوری گفت این گه خوری ها به تو نیامده تو فقط
نهایت احترام را به او بگذار و جلویش زانو بزن و بگوی یا پیشوا ادرکنی
سفر روزی آفتابی به کشور آلمان شروع شد و من اولین بار با پیشوا و ایده های
تر و تازه و مردمی او آشنا شدم و صد هزار بار به او یام یام یام یامی گفتم
بس که خر و نفهم و بیم بو بودم و هیچی از هیچ چیز نمیدانستم
متاسفانه به دلیل تاپ سیکرت بودن از طرف سیا و ام فایو من نمیتوانم راجع به
ملاقات با دولفی و مجالس اورجی های او چیزی بنویسم زیرا ملکه گفته ممنوع
است
ولی وا وی لا از فساد که به شخص نرون گفته اند شب به خیر همگی از دم جانی
و خون خوار و پته خوار هستند و بوی گند لاشه گندیده هم میدهند
این شوهر پرنس من که قرار بود کینگ شود ولی چون کمی خون غیر خودی در رگ
داشت ملکه کنونی نگذاشت و گفت برود تا من بیایم مانند باقی خاندان سلطنت انگلستانو خاندان غیر سلطنتی راکفلر همگی نمیدانم چرا دچار بیماری های وخیم چشمی میشوند
انگاری یک نفر با مداد ضربه ای به چشمانشان زده و باباقوری شان کرده است
از مالیات مردم خر و الاغ و نفهم و سابجکت انگلستان میگرفتم و هر هر به ریش
همه می خندیدم که بیماری خاص بد کاران که به چشم میزند پرنس شروع شد و
هی چشمش کوچولو کوچولو و کوچولو عین مفتی اعظم عربستان سعودی کمل
جکی ها شد ولی به مرگ ملکه کنونی در جاکوزی گه خود نشسته انگلستان دست از خباثت
بر نمیداشت تا روزی که مرد
ظهر روزی که غروبش مرد به دو سه سگ ملکه و بچه های خدمتکاران تجاوز
سکسی کرد با همان یک چشمش مراسم تجاوز را به جا آورد
الهی مرده شورش ببرند چه خوب شد زود مرد و من امریکائی آزاد شدم و
پول و ثروت هم که بعله یعنی دارم
و گناهان خاندان رویالتی انگلستان توبه کرده ام
و از هرچه بودم شرمنده ام و از مردم انگلستان برای بالا کشیدن پولهای نان شبشان
عذر میخواهم و بر خاندان های سلطنتی علنی و غیر علنی و رسمی و غیر رسمی
مرتبا مرگ میفرستم
بس که همگی مادر فاکرند از من لیدی بسی قبول کنید و همه را گیوتینه
لیدی بارونس بسی داش س اف ویندسور




No comments:
Post a Comment