Friday, January 24, 2014

اتوبیوگرافی ویتالی




نام من
Vitali Klitschko
میباشد و از بوکسوری به خدمت ملکه انگلستان و از

خدمت به او به رهبریت اپوزیسیون اوکراین رسیدم

البته کمک های دولت بیلدربرگی امریکا هم بی تاثیر نبود

من که یک اوکراینی خر و الاغ و زیر هوش معمول بودم حرفه بوکسوری را مانند
باقی بوکسورها که همگی شکر خدا از نعمت عقل و هوش بی بهره هستند( برای همین
کتک خوردن رابرای نان خوردن انتخاب میکنند) بودم..... برای یک مسابقه بوکس به
کشور خراب شده مستراحی انگلستان رفتم و وا وی لا که بدبخت شدم
ملکه عاشقم شد و گفت من این نره خر را برای بادی گاردی شخصی خودم لازم دارم
تف تف تف فکرش را بکنید زنک پیر کفتار گندیده عفونی عاشق من بدبخت فلک زده
نره خر کم عقل بشود
برای مدت دو ماه هر وقت از بوکس به خانه رفتم پشت درب ورزشگاه این کفتار زشت
در لیموزین نشسته بود و به من چشمک می زد یعنی بیا برویم کاخ باکینگهام هنکی
پنکی کنیم
ولی من که از کمونیست ها خیلی حرف های ترسناک راجع به رویالتی ها شنیده بودم
ابا میکردم و از ملکه و اساسا لمیوزین می ترسیدم

بالاخره بعد از دو ماه هنگامی که بیرون رفتم دیدم ملکه با یک دیگ بزرگ برش
روسی که بخار از آن بر میخاست ایستاده و هی به من و دیگ برش نگاه نگاه نگاه
سکسی میکند ............چون خیلی گرسنه بودم سوار لیموزین شدم و شروع به
خوردن کاسه کاسه کاسه برش کردم و ملکه هم هرکاری خواست با من کرد تف تف
تف به من تجاوز کامل کرد و مرا بی سیرت نمود
و از آن روز بادی گارد مخصوص ملکه شدم دامانش را حتی نمیگذاشت میلی یا ویلی
بلند کنند میگفت فقط خود ویتالی باید دنباله دامان مرا بلند کرد و گاهی سرش را زیر
دامانم کرده بو بکشد ( خیال میکرد به انسان ها لطف میکند )وا وی لا وا وی لا
وا وی لا هیچ شکنجه و آزاری از این برای من بدتر نبود
همیشه هم زیر دامان ملکه دو سه نفر ملا و مفتی نشسته بودند و به انسان نگاه میکردند

مدتی که گذشت از بوی زیر دامانش خسته شدم و گفتم میخواهم بروم بوکس بازی کنم
ناگهان رنگ عین اسهالش شکل اسهال خونی شد و گفت چرا مگر عقلت کم است
گفتم البته اگر کم نبود که بوکسور نمیشدم و دامان بلند کن شما یا هائی ناس

گفت دوست داری همه کاره اوکراین بشوی ............مرا میگوئی خنده ام گرفتم
گفتم یعنی در این کشور به این عظمت یک انسان با عقل کامل یافت نمیشود که من
بروم همه کاره شوم
ملکه خنده زشت کجی عین مهاراجه ممفاتوس کرد و گفت عقل به درد من نمیخورد
من طالب گردن کلفتی و زور و نره خری هستم که تو همه را داری
با عمو راکفلر صحبت کرده ام که ترا به عنوان رهبر (لخ والسائی) اوکراین حمایت
کنیم و به اوکراین بفرستیم

من هم که مایل به فرار از بوی ملکه و باکینگهام بودم فوری گفتم چشم
عده ای از افراد ام فایو و سیا را به من معرفی کرد و گفت همه اینها اپوزیسیون
هستند که قرار است انقلاب نارنجی بار دوم را با تو بکنند

اکنون ما مشغول آتش زدن و کوکتل مولو توف بازی هستیم یعنی داریم انقلاب
نارنجی میکنیم
و توکل به ملکه و راکفلر داریم و مسلمانان سازمان سیا


برای ما ........همه شما دعا کنید


ویتالی کلیچکو رهبر اپوزیسیون انقلاب نارنجی بخش دوم

No comments: