بر حکمت سلیمان هرکس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن تست و خاتم فرمای هرچه خواهی
تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی
کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار
تعویذ جان فزائی افسوس عمر کاهی
ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
تا خرقه ها بشوئیم از عجب خانقاهی
عمریست پادشاها کز می تهیست جامم
اینک زبنده دعوی وز محتسب گواهی
گر پرتوی ز تیغت برکان و معدن افتد
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی
جائی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی
حافظ

No comments:
Post a Comment