Monday, July 26, 2021

 

گزارش

گزارشی تاپ سیکرت به من رسیده که نگوی و نپرس بهتر
است با دقت گوش کنید و جلف نباشید
در یکی از دهات اطراف ورمونت زن و شوهری زندگی میکردند
که هر کار میکردند بچه دار نمیشدند
و بعد از پانزده سال تلاش و کوشش بی امان بالاخره
روزی خانم پیش دکتر رفت که
راجع به تهوع های صبح خود صحبت کند که
دکتر گفت حامله شده جیغی از خوشحالی کشید و هی کله شوهرش را دست مالید شوهرش نگاه مشکوکی به او کرد و گفت
یعنی چی ؟ که دکتر مجبور به توضیح شد و گفت که بعضی از اسپرم ها مست هستند و وسط راه می خوابند و وقتی همه رفتند میروند درب تخمک را با ادب
زده و تقاضای ورود میکنند و خوب
تخمک از ادب این اسپرم خوشحال شده دربش عین درب های شیشه ای کناررونده باز میشود و ایشان را راه میدهد

بعله خانم را نه ماه تمام روی پر قو خواباندند تا روزی که به شوهرش گفت نمیدانم چرا هی صدای عرعر کودک میشنوم و شوهرش گفت نکند از بچه مان باشد که بعله معلوم شد این بچه دوسه روزی هست که به دنیا آمده ولی کسی نفهمیده او را به بیمارستان بردند و کودک را که پسر ریقوی لاغری بود به او دادند تا شوهرش آمد بچه را بگیرد زن به بهانه شیر دادن کودک را زیر پستانش گرفت و نگذاشت شوهرک دستی به بچه بزند آخر شب حوصله شوهر سر آمد و کله کودک را گرفت و زنک هم به پاهای بچه چسبید و این بکش اون یکی بکش و بچه عرعر کن کودک را که ازقبل ویلیام نام نهاده بودند به ند تغییر دادند زیرا شیک تر بود و هر روز بس که او را میکشیدند هی دراز و دراز تر میشد و تقریبا از کنترل خارج به قدری به کشیدن عادت کرده بود که آخر شب میرفت پدر و مادرش را بیدار میکرد تا او را کمی بکشند اکنون درست شبیه اسبی شده است که گرس کشیده باشد چرا ؟ زیرا گاهی به یک نقطه خیره میشود و از زمین و زمان غافل باید وقتی ند پرایس پاز شد خبرنگاران شلوغ بازی کنند انگاری معلم رفته مستراح

نانا زولا


No comments: