گدای میکده ام لیک وقت مستی بین ...که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی ...چرا ملامت رند شراب خواره کنم
سخن درست بگویم نمی توانم دید ...که می خورند حریفان و من نظاره کنم
زباده خوردن پنهان ملول شد حافظ ...ببانک بربط و نی رازش آشکاره کنم


No comments:
Post a Comment