سمن بویان غبار غم چو بنشینند ٬ بنشانند ...پری رویان قرار از دل چو بستیزند ٬ بستانند
بعمری یک نفس با ما چو بنشنند ٬ بر خیزند ....نهال شوق در خاطر چو برخیزند ٬ بنشانند
زچشمم لعل ربانی چو می خندند ٬می بارند ... ز رویم راز پنهاني چو می بینند ٬ می خوانند دوای درد عــــاشق را کسی کو سهل پندارد .......ز فکر آنان که در تدبیر درمانند ٬ در مانند چو منصور از مراد آنان که بر دارند ٬ بردارند ....درین درگاه حافظ را چو می خوانند ٬ می رانند درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند ..... که با این بند اگر در بند درمانند ٬ درمانند
زچشمم لعل ربانی چو می خندند ٬می بارند ... ز رویم راز پنهاني چو می بینند ٬ می خوانند دوای درد عــــاشق را کسی کو سهل پندارد .......ز فکر آنان که در تدبیر درمانند ٬ در مانند چو منصور از مراد آنان که بر دارند ٬ بردارند ....درین درگاه حافظ را چو می خوانند ٬ می رانند درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند ..... که با این بند اگر در بند درمانند ٬ درمانند

No comments:
Post a Comment