حسودان را ز غم آزاد کردم
دل گله خران را شاد کردم
به بیدادان بدادم داد پنهان
ولی در حق خود بیداد کردم
چواز صبرم همه فریاد کردند
چنان باشد که من فریاد کردم
جهانی که نشد آباد هرگز
به ویران کردنش آباد کردم
درین تیزاب که چون برگ کاهست
بمشتی گل درو بنیاد کردم
فراموشم مکن یارب ز رحمت
اگر غیر ترا من یاد کردم
مولانا
No comments:
Post a Comment