Saturday, January 15, 2005

جناب آقاي شبح

به پيامگير مهشيد رفته و با جمله اي از کنفسيوس که
قبلا براي ان جوابي در پيامگيرت به شخص خودت دادم
ادعا کرده اي که قصد قضاوت نداري !!!!!!!
پاسخي مهشيد به تو داده و تو در پاسخ او پاسخي دادي
که به نظر من پايت را از گليمت بيشتر دراز کرده و مرا داراي
بيماري عصبي خوانده اي !!!!
نظر به اينکه به روشني ميدانم که گاهي حرفهائي ميزني
که خودت هم معني انرا درک نميکني و اين شناختي است
که من از تو پيدا کرده ام اين جسارتت را ناديده گرفته و برايت
توضيح ميدهم من کوچکترين ناراحتي عصبي نداشته انساني
بسيار خوشحال و خوشبختانه موفقي در زندگي هستم .
در تمام طول زندگي همواره شانس داشته و بنا بر روشي که
والدينم مرا پرورش داده اند کوچکترين عقده اي ندارم .
افسردگي که قبلا ذکر کردم و امثال تو انرا نادرست فهميديد
افسردگي ئي بود که تمامي انسانهائي که در انها اندکي
شرف يافت شود نسبت به مسائل سرزمين خود احساس
کرده و ميکنند و اين کوچکترين ربطي به بيماري عصبي ندارد
فحاشي و بي ادبي من تنها و تنها از برخورد و درگيري با مشتي
ابله ريشه ميگيرد و معتقدم با اينان بايد اينگونه برخورد کرد
زيرا اين گونه افراد ظرفيت برخورد متمدنانه با خود را ندارند !!

بهر حال چهار زن در اين بخش وبلاگستان هستند که به نامهاي
مهشيد - هاله - مهناز - سوفيا
اگر مايل باشي ميتوانم تک تک موارد درگيري خود را با اينان
برايت يافته و با دليل و مدرک بنويسم
حتي يک مورد نيست که من با يکي از اينان ناگهاني و بنا بر ميل
خودم درگير شده باشم
براي همه موارد مدرک دارم و ميتوانم به تو و همه خوانندگانم
ارائه دهم .
اگرچه تصميم قاطع داشتم که با مهشيد و هاله اين بازي به
تمسخر گرفتن انان راو الت خنده کردنشان را ادامه دهم ولي براي
نشان دادن حسن نيت خود و ثابت کردن به شخص تو که من برعکس
ادعاي تو کوچکترين ناراحتي عصبي ندارم و کاملا برعکس اين
افراد قادر به کنترل احساسات بدوي خود هستم
اين اخرين فرصت را به هر چهار آنان ميدهم که از تجربه گذشته با
من درس خود را ياد گرفته و ديگر هرگز راجع به من سخني يا گوشه
کنايه اي بر زبان جاري نکنند .
و اين عمل را براي اين ميکنم که به تو ثابت کنم که کيست که يک
بازي کثيف را شروع ميکند و بعد فرياد وامصيبتا سر ميدهد که نانا
بد است و ديوانه است و مريض است و قس عليهذا

شما چهار زن هم با دقت توجه کنيد اگر باري ديگر اين بازي را با
من شروع کنيد در مورد مهشيد و هاله کاري خواهم کرد که حتي
يک نفر از دوستانتان جرات گذاردن کامنت !!!! که براي شما از نان
شب واجب تر است در وبلاگتان نداشته باشد و اين کار را با تمسخر
شما و کامنت گذاران شما با شيوه بي نظير خود خواهم کرد !!!!
و در مورد مهناز دروغ گوي شارلاتان هم که ادعا کرده خبري از من
نداشته ميگويم که از يونيورسيتي اف شارلوت در شارلوت نورت
کارولينا به وبلاگ من ميائي و مرا ميخواني با تو هم ميتوانم از
طريق آشناياني که در انجا دارم خدمتت برسم !!!!
اميدوارم سخنانم به کله شما چهار زن فرو رفته و باري ديگر از اين
آخرين فرصت که به شما ميدهم استفاده کنيد . نانا
مهشيد کپکي مادر جنده نوشته :


(مدتها برق مناطق بسیار وسیعی کاملا قطع بود. قطع برق
در اینجا به معنی قطع برق در ایران نیست)

ميدونيد چرا ؟
چون قطع برق در سوئد سبب ميشه که ديل دو هاي برقي
مهشيد از کار بيفته و اين کلي عصبانيش ميکنه !!!!!
ولي زنان ايراني احتياجي به ديل دو ندارند .

تذکر : ديل دو هاي باطري دار براي مهشيد کپکي ديگه
افاقه نميکنه !!!!!!!!!!! مجبوره برقي بکار ببره !!!!!! نانا
هاله سيده حشري نوشته :

(مجله میخوندم، نوشته بود جان تراولتا تنکه هاش
رو پشت و رو میپوشه . )

اين زنيکه وقتي هم که مطالعه ميکنه راجع به تنکه
مردها و محتوياتش ميخونه !!!!!!!! نانا

Friday, January 14, 2005

تحليل يک فيلم دکومانتري ( چگونه پرده ها را دريدم )

مهشيد کپکي فيلمي راجع به خود به عنوان خانم
رئيس و تني چند از فاحشه کپکي هائي چون خود
در وبلاگش گذارده
او پرده ها را دريده و خود درحالي که بلوزي راه راه
افقي به تن دارد در قهوه خانه اي جائي با قيافه اي
چون مادر فولاد زره جلوي دوربين امده و با زبان
يعجوج و معجوج سخناني در مورد شغل شريف
گذشته خود و دخترانش ميگويد .
صحنه بعدي هاله است که در حالي که دخترش با
پوشک مشغول تاتي تاتي است به او قول يافتن
سه پدر را ميدهد يکي احتمالا روري يکي لوله کش
و قطعا سومي رستم شاخ شمشاد است !!!!
در انتهاي فيلم دو دختر جوان که يکي بي هيچ ترديد
مهناز يکي از دو قاطر سيامي است رخ مينمايند که
مهناز اقرار ميکند که کاندوم هائي با مزه موز و توت فرنگي
را بسيار دوست ميدارد ولي هر بار پس از چشيدن طعم
اين کاندوم ها گريه مفصلي !!!! ميکند !!!!
و همانطور که از وبلاگ او ميتوان دريافت مکررا به اين گريه ها
اشاره هم دارد !!!!!
دومي هم احتمالا ان يکي قاطر سيامي است که در وبلاگش
يا گريه ميکند يا کتک ميخورد !!!!!!
به همه ديدن اين فيلم هنري را از زندگي مهشيد و دخترانش
توصيه شديد ميکنم . نانا
فيلمي از مهشيد و شرکاي کپکي

ببينم مهشيد
فيلم رفيق ها و همکارات را هم که گذاشتي !!!!
مرحبا خودت کدومشون بودي فکر کنم اون که با
بلوز راه راه مصاحبه ميکرد خودت بودي !!!!!
داري تبليغ ميکني براي دوستات تو وبلاگت آره !!
زدي به سيم آخر و گفتي هرچه بادا باد يه تبليغ
مجاني براي خانم رئيس بودنت تو وبلاگت !!!!

در ضمن يکي از قاطر سيامي ها هم که زبون در آورده
اون کدوم بود همون که از بوي کاندوم خوشش ميامد
مهناز بود نه فکر کنم خود خودش بود !!!!!
راستي قبلا يادم رفت بگم تو و قاطر سيامي ها و
نسرين مهربان و هاله جونت همگي يه مشت پارازيت
هستيد
همه تون عين کرم ها که تو هم ميلولند بيست و چهار
ساعته هرجا باشين همديگه رو پيدا ميکنين و تو هم
ميلوليد !!!!! نانا
مجسمه اي از گه و سفت تر از بتن آرمه

مهشيد کپکي مادرجنده نوشته :

(باد ما را با خود خواهد برد.
شوخی نمیکنم ، کاملا جدی است.
این روزها سوئد طوفان شده )

باد که جاي خود دارد طوفان و گردباد هم
به مجسمه گهي که بر اثر کهولت سفت تر از
بتون آرمه شده باشد هم آسيبي نخواهند
رساند . خيالت تخت باشه فقط به دخترت بگو
روزي يه شيشه ادکلن دور و برت بپاشه تا خود
بيچاره اش بتونه بوي تو رو تحمل کنه !!!!!! نانا
قفسه هاي شخصي

در شهر بزرگي که زندگي ميکنم و يکي از پنج شهر
بزرگ امريکاست ساختمان دادگاهي وجود دارد که
متعلق به صد سال پيش است
اين ساختمان توسط شخصي به نام ويليام .اس .موشر
به عنوان دادگاه اصلي به اين شهر تقديم شده .
در جلوي اين ساختمان ۴۸ سال پيش ستوني چون تريبون
بنا نهاده شده که درقسمت بالاي ان اطاقکي شيشه اي
وجود دارد و در زير شيشه عکس و نام فردي که ساختمان
را هديه داده قرار گرفته به اضافه يک جلد انجيل !!!!!

مردي به نام کي استنلي چندي پيش شهرداري را براي
زير پا گذاردن يکي از اولين حقوق مردم يعني جدا کردن
مذهب از زندگي اجتماعي انان با بّه ّمعرض نمايش گذاردن
اين انجيل !!!! به دادگاه کشيد .
روز دوشنبه اين هفته دادگاه دستور بيرون کشيدن اين کتاب
مقدس را از زير قفسه شيشه اي صادر کرد .

به اميد روزي که در ايران هم همه قران ها متعلق به
قفسه هاي شخصي افراد باشند و انسانها هر يک حق
برخورداري از امنيت و عدالت اجتماعي خارج از فرامين
الهي داشته باشند . نانا


پاسخي به ايکس

دوستي برايم ايميلي فرستاده که پاسخش را اينجا
مينويسم .
نه دوست عزيز ماجرا بر سر پتيشن نيست .
اين دو زن صبر مرا تمام کرده اند .
هر دو به خوبي ميدانند که زن ميدان درگيري با من
نيستند ولي قادر به جلوگيري از زبان دراز خود هم
نميباشند !!!!!
همانطور که قبلا هم گفتم اين بار اگرچه خودم هم
به لجن فرو ميروم آنچنان هر دو را در لجن نگاه خواهم
داشت که تا ابد فراموششان نشود .
چندي پيش شبح با وساطت و قبول کفالت هاله باعث
شد که او را ببخشم ولي چند روز بعد به دو سه نفر
در سايت زوزه خود را رساند و گهي بزرگتر از دهانش
راجع به من خورد !!!
مهشيد را هم که به نام ناشناس در پيامگير شبح بر
عليه من نوشت با گرفتن غلط هاي ساده نوشتاريش
رسوا کردم .
اين بار براي من هيچ چيز مهم نيست و حقيقتش را
بخواهي انگشت رساندن به اين دو لکاته برايم سرگرمي
جالبي شده و ازش لذت ميبرم
و محال ممکنه که دست از سر انان بردارم مگر رسما از
کار خود معذرت خواهي کنند و در برابر همه قول بدهند که
هرگز با نام خود و بي نام خود اسم نانا را به دهان کثيف
خود نياورند . والسلام نانا

Thursday, January 13, 2005

الاغي به نام حسين درخشان

واه که دوسه روز که از اينترنت دور هستي چقدر
ملات حماقت کت و کلفت ميشه .
مادر جنده جاکش حسين درخشان مردک الاغي
که همه را مثل خود خر فرض ميکنه گهي چنين
خورده :

( حتی به نظرم اگر پیش خود خامنه‌ای هم بروند خوب است.
چون همان‌طور که شاهرودی از اعمال زیردستانش خبر ندارد،
مطمئن باشید که خامنه‌ای هم ندارد.)

اخه قرمساق گه هائي مثل اين دوتا اگه از جنايات
زير دستانشون که دستورش را خودشون ميدن خبر
نداشتن چرا هر کدوم ده دوازده جور مختلف گارد
داشتند که از جون کثيفشون محافظت کنند . هان چرا الاغ
تو کثافت مزدور بهتر خفه خون بگيري . نانا
کناره گيري سيده

سيده هاله سگ باز خبر بسيار بدي براي ملت
ايران و مبارزاني از قبيل حسن اقا و شبح داره
نوشته :

(راستش، راست راستش، خیال دارم کمتر اینجا به
مسائل سیاسی بپردازم)

خوب زنيکه فکر نميکني با اين کارت چه بروز شبح و
حسن اقا مياد !!!!!! حالا ديگه کي اينها را براي گرفتن
موضع سياسي راهنمائي کنه !!!! هان کي !!!!!
مردم ايران را هم که بدبخت کردي با اين کناره گيريت
داري مبارزات همه را خراب ميکني
جون مامانت مرگ روري رستم رو کفن کنم اين کار رو
نکن يه کم دلت به اين ملت ستمديده ايران بسوزه بابا
عجب بي رحمي !!!!!! نانا
سر منبر رفتن مهشيد کپکي

دوباره اين مهشيد بي سواد کپکي کله گنجشکي رو خورد
و رفت سر منبر و مقاديري گه خالص اسهالي خورد :

اولا ريدم به اون دلت که داري دردهاش رو ميگي !!!!!
دوما خاک بر سر اون دوستت که خر تر از تو در تمام سوئد
براي سخنراني پيدا نکرد !!!!
سوما عجب شانسي مردم ايران اوردن که تو حق ورود به
ايران را نداري يه کپکي کمتر اونم از جنس الاغ !!!!!
چهارما ميخوام هفتاد سال سياه تو الاغ خودتو به مردم ايران
نزديک احساس نکني چون تو به هر کي نزديک ميشي يا
چرک و عفونت بهش ميدي با زخم و زيل سوزاک و سفليس !!!
پنجما اشاره کرده اي که تو وبلاگ شهر همه قسم ادمي
داشتيم ولي از خودت که يک جنده کهنه کار کپکي با سوزاک
و سفليس هستي يادي نکردي !!!!!
ششما اگر انسان پرسشگر امثال تو کپکي هستيد همه بايد
برن دنبال ادماي لال و کر نماز بخونن !!!!

هفتما مادر جنده نميخواد به مردم بگوئيد بيائيد اينکار را کنيم
و اينکار را نکنيم تو اشرف پهلوي سعي کن دروغ کمتر بگي !!!
براي خودت از جانب کسان ديگر پيام نگذاري !!!!
کلانتر محل نباشي !!!!! گه گنده تر از دهنت راجع به ادماي ديگه
نخوري !!!!!! راجع به چيزهائي که تو اون کله پشگليت جا نميگيره
اظهار فضله نکني !!!!!
و از همه مهمتر با يه عده لنگه خودت از قبيل هاله سگ باز و اون
زنيکه نسرين که نديمه تو و هاله سگ بازه و يه مشت اختر و شختر
باند بر عليه ادماي محترمي لنگه زيتون که همه تون رو هم اندازه
ناخن کوچيک دستش نيستيد و اي کاش يک هزارم فهم و شعور
و طبيعي بودن اونو داشتين باند بازي درست نکنيد !!!!!
ميدونم که اين حرفها از يه گوشت ميره تو از اون يکي مياد بيرون
چون الاغي ولي وظيفه من گفتنه مادر جنده . نانا

Monday, January 10, 2005

نيما

در معرکه ي نهيب درياي گران
هر لحظه حکايتي ست کاغاز شده است
آويخته با شب سيه پيشه - به بغض
گوئي ز گلوئي گره اي باز شده است

چون نيست ز ساحلش به فرياد جواب
مي ماند از هر بد و نيکي پنهان
مي غلتد و مي پيچد و مي گردد دور
گم ميشود - اما نه ز- ياد - همگان .
مجسمه حماقت

امروز فکر کردم که اگه قرار بشه به احمق ترين ادما
مجسمه حماقت بدن اين مجسمه بايد چه شکلي داشته
باشه .
به نظرم اين مجسمه بايد اولا دو نوع باشه يکي شکل زن
يکي شکل مرد
و بهترين شکل نشان دادن حماقت اين افراد اينه که در اين
مجسمه صورت به جاي کون و دو لمبر کون بجاي صورت
قرار بگيره باز گو کننده اين باشه که اين احمق ها بجاي
کله از کونشون فکر ميکنند !!!!
بهر حال حالا که فرم مجسمه تعيين شد فکر کردم تو اين
وبلاگستان بايد اول به کي ها داد ؟

پس از تفکر زياد براي مردها حسين درخشان را انتخاب کردم
به نظر من حسين درخشان احمق ترين و ابله ترين و عقب
مونده ترين مرد وبلاگ نويس است حتي اين بلاهت و حماقت
را از قيافه او ميتوانيد به روشني ببينيد !!!!!
و مهم نيست که او پدر وبلاگ نويسي است حتي اگر استادي
در ناسا هم بود اين مجسمه بدون برو برگرد به او تعلق ميگرفت
که به خانه برده و بروي طاقچه اطاق گذارده و مرجان را وادار کند
که هر چند روز يکبار گرد گيريش نمايد .

و اما راجع به زنان وبلاگ نويس براي اين قسمت حتي لحظه اي
فکر هم لازم نيست بي برو برگرد اين مجسمه نصيب مهشيد
راستي کله پشگلي خواهد شد و زيبا ترين قسمت هم انجاست
که وقتي انرا به خانه ميبرد دخترش با ذوق و شوق خواهد گفت :
مامان تو اين مجسمه چه صورتت خوشگله !!!!!!!!!!! نانا
کي بود گفت کارتل و تراست ؟

روپرت مرداک غول سرمايه داري امروز اعلام کرد که
به مبلغ هفت بيليون دلار کليه سهام شرکت فوکس
را از سهامدارن ان ميخرد !!!!!
و به اين وسيله کنترل کل شبکه فاکس - ديرکت تي وي
سرويس ماهواره و کورپوريشن خبري که شامل روزنامه
تلويزيون - فيلم - و امکانات ماهواره است را در دستهاي
چروکيده و کثيف خود خواهد گرفت .

اين خبر هم به مردم احمق و خوش گذران و بي خبر امريکا
مبارک و ميمون باد !!!!!!! نانا
جابجائي آلت تناسلي - قسمت اول

اولين مورد جابجائي آلت تناسلي که نوشتم رسما
به وقوع پيوست :


(منابع خبري دولتي در ايران : شركت هاليبرتون برنده نهايي
مناقصه حفاري فازهاي 9 و 10 ميدان گازي پارس جنوبي شد )

بر کليه مردم ايران بخصوص امت هميشه در صحنه مبارک و
ميمون باد !!!!!!!! نانا

Sunday, January 09, 2005

نيما

در درون شب سود
گنجها باز بجاست
وز برون شب سود
رنجها برپاست
کس نمي پرسد از بهر که چيست
آن همه زنده چنان مرده بجا
آنهمه مرده چنان زنده بچشم از پي زيست
آنهمه جام که مي ترکدشان معده - زبس نوشيده
آنهمه تشنه که مي ميرد از تشنگي و نيست ز کس پوشيده
فقط آنان که برين جانبشان هست گذر ميدانند
خانه ماننده اي آنجاست بپا .
مهشيد جنده کپکي تو وبلاگش اينو ريده :


خلاصه. لازم شد یه سفر برم ببینم چی دارند به سر هنر و
ادب پارسی میاد تو اون ینگه دنیا:))))

مادر جنده نميخواد بري ببيني چي بر سر ادب پارسي امده
سعي کن يه خط بدون غلط بنويسي !!!!!!!
تمام مردم تو وبلاگستان ميدونن که تو مادر جنده قادر به نوشتن
يه خط بي غلط نيستي حالا گه گنده تر از دهنت نخور کپکي . نانا
جابجائي آلت تناسلي

کميته خطر جدي امريکا اين چنين تصميم گرفت !!!!!


در بيانيه کميته آمده است که اکثريت ايرانيان از تلاش هاي آمريکا
در رها کردن آنها از ستم رهبر جمهوري اسلامي استقبال مي کنند،
چون مي خواهند به جامعه کشورهاي دمکرات و مرفه بپيوندند !!!!!!


کميته خطر جدي اين تصميم را براي اين گرفت که مردم ايران مشتي
گوسفند هستند و رهبران اپوزيسيون انان مشتي گاو هستند که
خود قادر به رهائي خود از کثافات اسلامي نيستند !!!!! بنابر اين ما
انان را نجات داده و به جاي الت تناسلي اخوندها که در ماتحت انان
است الت تناسلي امريکائي ها را در ماتحت انان جاي خواهيم
داد.!!!!!!!!!!نانا
اي مهشيد کپکي بيسواد محال ممکنه که
يه مزخرفي بنويسي و غلط نداشته باشي
خاک بر سر :

(خودتان یه نامه به همین مزمون بنویسید و پخش کنید)

مضمون درسته نفهم
نه مزمون !!!!!!! نانا

Saturday, January 08, 2005

سهند شجاع السلطنه

تو هيچ مستراحي بهتر از مال مهشيد گير نياوردي
که گه خوريت رو توش بکني !!!!!!
ميگم مواظب باش از مهشيد کپکي سوزاک و سفليس
نگيري اين هذيانهائي که ميگي نشانه تب سفليسه
زود خودتو به يه دکتر امراض مقاربتي نشون بده .!!!!! نانا