نيما
در درون شب سود
گنجها باز بجاست
وز برون شب سود
رنجها برپاست
کس نمي پرسد از بهر که چيست
آن همه زنده چنان مرده بجا
آنهمه مرده چنان زنده بچشم از پي زيست
آنهمه جام که مي ترکدشان معده - زبس نوشيده
آنهمه تشنه که مي ميرد از تشنگي و نيست ز کس پوشيده
فقط آنان که برين جانبشان هست گذر ميدانند
خانه ماننده اي آنجاست بپا .
No comments:
Post a Comment