Sunday, January 09, 2005

نيما

در درون شب سود
گنجها باز بجاست
وز برون شب سود
رنجها برپاست
کس نمي پرسد از بهر که چيست
آن همه زنده چنان مرده بجا
آنهمه مرده چنان زنده بچشم از پي زيست
آنهمه جام که مي ترکدشان معده - زبس نوشيده
آنهمه تشنه که مي ميرد از تشنگي و نيست ز کس پوشيده
فقط آنان که برين جانبشان هست گذر ميدانند
خانه ماننده اي آنجاست بپا .

No comments: