Wednesday, April 06, 2005



پاگنده عزيزم


براي شرکت نکردن در اين ( RAT RACE) که نوشته اي تنها کافيست
که ما انسانها به تبليغات و چشم هم چشمي براي خريد
و داشتن که همان مصرف است و پاشنه آشيل سرمايه داري
ميباشد بيشتر فکر کرده و با اندکي قناعت خود را از اين بازي
احمقانه خانه بزرگتر و ماشين جديد تر و زرق و برق ابلهانه
کنار کشيم .
آن گاه ديگر موش نيستيم بهمين سادگي . نانا

به اميد ميلاني


دانتون

در مقايسه با ابعاد خارق العاده انقلاب اکتبر روسيه انقلاب
کبير فرانسه به نظر يک انقلاب محفلي ميرسد .
اگرچه ارتش- لوئي شانزدهم را تا مرز مشايعت کرد تا از نابودي
خاندان بوربن ها جلوگيري نمايد و اگرچه تمامي فرانسه نهايتا
به شرکت در حمام خون پيوستند ولي مهمترين بخش انقلاب
در زد و خوردهاي سياسي در کلوپ ها و خيابانهاي پاريس اتفاق
افتاد .
در پاريس احزاب سياسي با پشتيباني خلق تعيين کننده راهي
که بايد رفت بودند و باقي شهر ها و دهات فرانسه به خود رها
شدند که انتخاب کنند .
هسته مرکزي انقلاب از گروهي از مردان خارق العاده تشکيل
شده بود که همگي جوان بودند و ايده آليست
همگي دست دوستي به يکديگر داده و رفقاي جان در قالب
يکديگر شدند و حتي هر يک پدر خوانده فرزند ديگري شد .
اينان در عرض چهار سال از يکديگر جدا گشته و دشمن آشتي
ناپذير هم شدندو هيچ يک لحظه اي براي فرستادن دوستان
گرمابه و گلستان خود به زير تيغه گيوتين ترديد نکردند و همگي
اين کار را به نام خيانت مجرم به منافع سرزمين مادري خود
کردند .

در سال ۱۹۸۳ آندره وايدا کارگردان نامي لهستاني فيلمي ساخت
به نام دانتون و ماجراي اين گروه عجيب و نزديکي غريب آنان با
يکديگر تم اصلي فيلم وايدا است .
دو قهرمان اصلي فيلم ژرژ دانتون و ماکسيميليان روبسپير هستند
دانتون مرديست بسيار پر شور - عامي و ناصادق ولي مرد خلق
ميباشد به شکل عظيمي محبوب مردم است و در پروسه انقلاب
به شدت ميانه رو ميشود
روبسپير که او را ( فساد ناپذير ) ميناميدند مردي کوچک اندام بسيار
خوش پوش و به شدت اخلاقي است که حقوقداني از ناحيه آراس
ميباشد و معتقد است که ميانه روي دانتون به شدت براي انقلاب
خطرناک است او طراح محاکمه دانتون و مسئول فرستادن او به زير
تيغه گيوتين ميباشد .
در صحنه تکان دهنده فيلم که مشايعت دانتون است به سکوي گيوتين
او خطاب به روبسپير فرياد ميزند :
- روبسپير تو هم در عرض سه ماه به جائي که من هستم آورده خواهي
شد !!!!
و همانگونه که تاريخ نشان داد اين پيش بيني کاملا درست بوده .

من تصور ميکنم چهره اي که وايدا از دانتون داده چهره وجدان انقلاب
ميباشد و چهره روبسپير چهره پدر انقلاب يا همان ديکتاتور است .

در بين نکاتي که وايدا از شخصيت دانتون ناديده گرفته زن بارگي شديد او
و گرفتن رشوه و ايجاد کميته اي به نام امنيت خلق است که اين نهاد
بعد تر توسط روبسپير تبديل به وسيله اي براي کنترل کامل کشور شد .
همچنين ناديده گرفتن کشتار سپتامبر ۱۷۹۳ که دانتون مردم خشمگين
را به هجوم به زندان پاريس رهبري کرد و آنان بدون هيچ استثنائي تمامي
کساني را که ظن خدمت به سلطنت به آنان ميرفت قتل عام کردند . نانا

Tuesday, April 05, 2005


To you


- The drop,that wrestles in the sea
- Forgets her own locality
. As I- toward Thee
سريال کيلر

تمامي قاتليني را که پي در پي آدم ميکشند سريال
کيلر ميگويند
تمامي سريال کيلرها تشابهاتي به يکديگر دارند و يکي
از مهمترين اين تشابهات که براي مامورين آگاهي اهميت
بسزائي دارد اين است که : اين افراد پس از مدتي جنايت
شلخته ميشوند و از آن دقت و وسواس اوائل آدم کشي
به مرحله سرسري گرفتن ميرسند .

مورد قتل زهرا کاظمي چنين موردي است بافرض سريال
کيلر بودن رژيم جنايتکار اسلامي ( حالا انگار به سريال کيلرها
فحش ناموسي دادم ) بايد بگويم که در مورد زهرا کاظمي
اينان شلخته عمل کردند و همين مچشون رو گرفت و ول
نحواهد کرد من به شما قول ميدم .

روايتي که من براي خودم از ماجرا تصور کردم اين است که
اينان نه دشمني با زهرا کاظمي داشتند و نه اساسا او را
ميشناخته اند .
اينان زني را که با خانواده زندانيان سياسي حرف ميزده و
احتمالا فيلم ميگرفته ديده و براي جلوگيري به بهانه عکاسي
از محل ممنوع او را به داخل برده اند و زهرا کاظمي هم که
سالها از ايران دور بوده و ديدن و زندگي کردن در کشوري با
حقوق انساني اوليه در مغز او جا افتاده بوده با پشتوانه اين
که من تابع کشور ديگري هستم و خارجي حساب ميشوم
براي آنان شاخ و شانه کشيده و آنها هم کنترل را از دست
داده و او را زده اند و احتمالا چون اين زدن باعث خشم او شده
و تهديد به گفتن کرده تنها فکري که به سرشان رسيده اين
بوده که به او اتهام جاسوسي چسبانده و ادعا کنند که او
جاسوس است و در حين عمليات شکنجه به اصطلاح اعتراف
گيري به مرحله بدون بازگشت رسيده اند و کبودي ها و آزارها
آنچنان گويا بوده که چاره اي جز کشتن او باقي نمانده .
اين همان شلخته گي سريال کيلر خون آشام رژيم جنايتکار
اسلامي است که کارش را ميسازد . نانا


خلبان کور آزاده


دوست ارجمند خلبان کور در پيامگير وبلاگش در پاسخ
شخصي که پيشنهاد کرده اگر مايل است بعضي از
پيام ها را پاک کند چنين گفته :


mohammad on 05 April 2005 at 19:27
آزادانديشي پز نيست. من نظر افراد پاک بکن نيستم.


دوست عزيزم درود بر تو باد براي من حتي شناخت
انسان آزادي خواهي چون تو افتخار بزرگيست .
پاينده باشي . نانا
ترس ما

ديشب داشتم به کتاب حافظ يه نگاهي ميکردم که
شعري از او ديدم که با کمال تاسف نشان ميده که
ما ايراني ها هرگز کاري را با دل راحت نکرده و همواره
ترسيده ايم !!!!
چرا سرنوشت ما و ترس اين همه با هم گره خورده ؟
واقعا بايد يه روانشناس که تاريخ هم خوب ميدونه بياد
اين ترس هزاران ساله ما را بررسي کنه .
شعر اين است :

بيار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آنکه ز مجلس سخن بدر نرود !!!!!!!!!

خوردن مي که انسانها را حساس و لطيف ميکنه و
ميتواند موهبتي باشد با ترس و وحشت !!!!!!!! نانا
DRAMA QUEEN



Drama Queenبه زنان و دختراني خطاب ميشود که خود را محور
عالم و آدم ميدانند !!!!!! و تمامي حوادث پيش پا افتاده
که براي هر کسي پيش ميايد به اينان که ميرسد تبديل
به فاجعه اي جانگداز ميگردد!!!!!!
به عنوان مثال اگر پشه اي اينان را بگزد اين نيست که
پشه حرامزاده تصادفي گوشت انساني را گزيده نه ابدا
نيست بلکه اين پشه لعنتي بين هزاران انسان روي آنها
زوم کرده و نقشه چيده و عاقبت نقشه کثيف گزيدن اين
تافته هاي جدا بافته را در کمال بي رحمي !!!!! به مرحله
اجرا در آورده .
و در تمامي موقعيت ها و مراحل مختلف زندگي اينان اين
گونه مي انديشند و با صداي بلند به همه اعلام ميکنند .
روزي دوست پسر يکي از اين گونه افراد پس از شنيدن
درددل او از من پرسيد چي ميگفت ؟
گفتم :
- گله ميکرد که هيچ کس به حرفهاي او توجه نميکند !!!
پسرک گفت :
- خوب آخه چي ميگفت ؟
گفتم :
- نميدانم به حرفهايش توجه نکردم !!!!!!!!!!
و هر دو چند دقيقه اي با هم خنديديم .نانا
سگ زرد

در مورد دکتر شهرام اعظم آرمين چنين گفته :


(آرمين مي‌گويد: اگر اين فرد در آن زمان مانند ديگران به مجلس
رجوع مي‌كرد و اطلاعات خود را در اختيار مي‌گذاشت، اكنون
بهتر مي‌شد درباره صحت و سقم آن اظهارنظر كرد. )


اين جناب آرمين توجه نميکنه که شخصي که چنين اطلاعات
دست اول از جانيان دارد او را هم سگ زردي ميدانسته که
برادر شغالهاي قوه قضائيه است !!!! و با چه اعتمادي به تو
سگ زرد بيايد و چيزي را که ميداند با تو و امثال تو در ميان
بگذارد و کي گارانتي کرده که او را هم به ور دل زهرا کاظمي
نفرستيد ؟. هان با چه اعتمادي؟ نانا
ميخ طويله

خوب حالا که حرف زنده ياد گلشيري شد ياد
خاطره اي از او افتادم که براتون بنويسم .
شبي در يک گرد هم آئي حرف به طب سوزني
رسيد و خانم دکتري در جمع راجع به خواص طب
سوزني حرف زد و اهميتي که درمان با طب سوزني
در چين داره و چه امتحان هاي سختي که بايد دکترها
پس بدهند .
دوسه تا از خانمهاي مجلس که يه پرده گوشت اضافي
داشتند و يکي از آنها هم فرزانه زن گلشيري بود قرار
گذاشتند که براي لاغري بروند پيش يک دکتر طب
سوزني .
گويا اين دکتر سوزني را از روي سينه به داخل معده
آنها فروکرده بود و سوزني هم در نرمه گوش آنها فرو
کرده بود که هرگاه احساس گرسنگي کردند نرمه گوش
خود را بمالند و بلافاصله اشتهاشون از بين برود .
و قرار بود در هفته اول حداقل پنج کيلو کم کنند .
در گردهم آئي بعدي غير از زن گلشيري همه پنج کيلو
را کم کرده بودند ولي زن گلشيري تنها دو کيلو کم کرده
بود وقتي راجع به اين موضوع حرف ميزدند گلشيري
خطاب به زنش گفت :
- فرزانه جون سوزن که سهله تو گوش تو اگه ميخ طويله
هم فرو کنند تو لاغر بشو نيستي !!!!!!!!!! نانا
ميهمانانم

زن و شوهري از دوستان نزديک ايرانم که سالها در لندن
زندگي کرده و چند سالي است که به امريکا آمده و در
واشنگتن دي سي زندگي ميکنند با فرزند ده ساله خود
ده روزي پيشم آمدند .
شب اولي که رسيدند مانند تمامي زن و شوهرها که
مابين حرفهاي يکديگر ميپرند و جمله هم را تمام ميکنند
عمل کردند که کفر مرا در آوردند و به آنان گوشزد کردم
اين کار نکنيد و يکي يکي حرف بزنيد و وسط حرف هم
نپريد!!!!!!!
زن سر درد دلش باز شد که اين هميشه وسط حرف من
ميپره و شوهر هم به همچنين !!!!!!
به هر حال قبول کردند که يکي يکي حرف بزنند .
در ضمن شوهره خيلي خيلي طنز داره و من از دستش
خيلي ميخندم .

در ايران همگي ما با گلشيري و زنش فرزانه دوست بوديم
و در فرصتي که من خطاب به زن گفتم :
- راستي گلشيري چه بيخودي و زود اين وسطا مرد!
و او گفت :
- آره واقعا که چه الکي مرد .
شوهره که اون ور اطاق داشت با پسرش حرف ميزد گفت:
- آره بيچاره اومد لندن پيشمون . اون موقع که اومد لندن
پيشمون هنوز نمرده بود !!!!!!!!!!!! نانا

Monday, April 04, 2005


To You


,I've got an arrow here
,Loving the hand that sent it
.I the dart revere

!Fell , they say ,in skirmish
,Vanquished,my soul will know
By but a simple arrow
.Sped by an archer's bow

پاگنده جونم
بابا مثل اين زنائي که کنار جاده وسط
بوته ها قايم ميشن و يه پاشون رو تکون ميدن که يکي
براشون واسته اومدي يه صداي مرغ و خروس
در آوردي و لاي بوته ها ناپديد شدي که !!!!!!!!!!
خدا بگم چيکارت کنه ؟ يه دوسه خطي بنويس ديگه
اعصابمو خورد کردي !!!!!!!!! نانا
Crazy

I beat the army by being declared psycho-neurotic
They thought I was crazy when I filled in their
)forms under ( Race ) I wrote ( human ) under(colour
It varies )-- Marlon Brando
ناپلئون بناپارت در هفده سالگي گفت :

... زندگي باريست بر دوش من هيچ چيز لذتي
برايم ندارد در اطرافم تنها غم را يافته ام .
زندگي با اطرافيان بشدت سخت است و احتمالا
همواره خواهد بود تفاوت من با آنان مانند تفاوت
نور ماه است با نور خورشيد .!!
لينک تي وي

چند ماهي است که يک شبکه تلويزيوني به نام لينک تي وي
در امريکا آغاز به کار کرده است محل پخش آن سن فرانسيسکو
ميباشد و بسيار مترقي است .
هنرپيشه ها و افراد سرشناس مترقي در لابلاي برنامه ها خودي
نشان داده و از مردم ميخواهند که براي ادامه کار اين شبکه کمک
مالي کنند .
اغلب برنامه هاي اين شبکه برنامه هائي آموزشي راجع به ديگر
کشورهاي جهان و به خصوص کشورهاي اسلامي و فرهنگ آنان
و اسلام است .
فيلم هاي مستند بسياري راجع به ايران و مردم ايران در اين شبکه
ديده ام و امروز برنامه بسيار جالبي داشت که فکر کردم برايتان
بنويسم .
مردي مصري که تبعه استراليا است در سفري به پاکستان توسط
مامورين امنيتي امريکا در رابطه با القاعده دستگير و به مصر برده
ميشود توسط مامورين
استراليائي و امريکائي در آنجا ابتدا بازجوئي و چون بيچاره بدبخت
هيچ ربطي به القاعده نداشته و اتهامات را انکار ميکند توسط
افراد استراليائي و امريکائي در اختيار مامورين اطلاعاتي مصر قرار
ميگيرد که شکنجه شود !!!!!!!
باور کنيد حرفهائي ميزد که من از فرط تاثر دلم ميخواست براي اين
همه بي عدالتي و خرتو خري جهان فرياد بزنم .
آخه چه بر سر انسان و انسانيت آمده ؟ کي بشر همدردي را از
دست داد و به اين روز افتاد ؟ کي ؟ . نانا

Sunday, April 03, 2005

باور

مدتها پيش هنگامي که خبر مرگ زهرا کاظمي پخش شد
من با دقت تمامي خبرهاي مربوط به او را دنبال کردم .
يکي از خبرهائي که تنها يک بار پخش شد گفته شده بود
که دو دکتر کشيک در بيمارستان با تلفن به سفارت کانادا
خبر داده بودند که براي يک تبعه آن کشور چنين حادثه اي
پيش آمده .
خاطرم هست که در گفتگوئي با اميد ميلاني من به اين خبر
اشاره کردم ولي اميد گفت که اين خبر را نشنيده است .
به احتمال زياد اين دکتري که اکنون پناهنده شده يکي از آن
دو دکتر است و من سخنان او را باور دارم . نانا

Saturday, April 02, 2005

دوستان عزيزم

اين خبر را صرفا مانند يک شايعه تلقي کنيد زيرا
براي آن هيچگونه مدرک و دليلي ندارم و تنها از
يک امريکائي شنيدم
که از قول يکي که با يکي که در وزارت دفاع آشنا
بوده گفته که :
براي ايران هم بعد از انتخاب رئيس جمهوري اتفاقي
درست مثل اوکراين و قرقيزستان خواهد افتاد به اين
معني که مردم براي اعتراض به انتخاب غير مردمي
رئيس جمهوري هر که که باشد به خيابانها ريخته و
رژيم را تغيير خواهند داد. !!

من که آرزو ميکنم درست باشه . چون نميخواهم خوني
از دماغ کسي بياد و دوست دارم که اين تغيير با آرامش
صورت بگيرد و آزادي خواهاني که اين سالها در ايران
رنج برده و شکنجه شده اند بروي کار بيايند .
که اگر اين شود
ما به آروزي صد ساله مردم ايران با ايجاد حکومتي مردمي
بالاخـــــــــــــــــــــره ميرسيم.به اميد ان روز نانا

به يکتا


بگويم مثالي ازين عشق سوزان
يــــــکي آتشي در نهانم فروزان

اگر مي بنالم وگـــــــر مي ننالم
بـــــکارست آتش بشبها و روزان

مولوي
دوستان عزيز

يک هفته اي است که دوستاني اينجا ميهمان من
هستند و دوسه روزي با آنان به نيواورلئان رفته بودم
علت اهمالم در نوشتن اين بود .
به هر حال فردا به شهر خود باز ميگردند و سعي
خواهم کرد که دوباره روش سابق خود را داشته
باشم . نانا
لودويگ

در تصويري که ويسکونتي از لودويگ پادشاه بواريا داده
وسواس او راجع به تنهائي و شهوت پرستي و فناپذيري
کاملا مشهود است .
رويا پروري رومانتيک که در قصري باشکوه که ساخته است
ثروت هنگفتي را صرف شيادي ريچارد واگنر و اپراهايش
ميکند و از مرگي مرموز پس از خلع سلطنت به دليل جنون
ميميرد .
فيلم لودويگ با تاج گذاري او در سال ۱۸۶۰ شروع ميشود
و قسمت اعظم فيلم به صورت فلاش بک است که زمان
حکومت او و بعد تر زمان تحقيقات پيرامون جنون او ميگذرد
ويسکونتي باري ديگر با تمايل شديدش تجمل و شکوه
لباسها و دکوراسيون را به تصوير ميکشد .

شخصيت لودويگ آميخته اي است از اشنباخ ها که داراي
روحي رومانتيک و قدرت طلب هستند .
از نظر ويسکونتي اين گونه قهرمانان ملغمه اي از شاعري
ايده آليست هستند که تمامي جاه طلبي خود را از طرفي
معطوف به زندگي روحي و آسماني ميکنند و از طرف ديگري
شهوت طلباني عامي و عاشق قدرت ميباشند.
تصوير هيتلر در بخشي از فيلم که همزمان صحنه بمباران
برلن را نشان ميدهد در واقع نشان از قهرماني دارد که مد
نظر ويسکونتي است .

لودويگ خود را زيگفريد قهرمان حماسي اپراي واگنر ميداند
و با ساده لوحي اميدوار است که روح ملت خود را با موسيقي
به اوج برد !!!! در حالي که باواريا و متفق او اتريش توسط
بيسمارک در صحنه نبرد شکست خورده اند او ساعتها به
موسيقي واگنر گوش داده و به نقطه نامعلومي خيره ميشود
در حالي که ژنرال هاي عصبي او پشت در اطاقش منتظر
هستند !!!
در طول فيلم هرچه او به تنهائي خود بيشتر خو ميگيرد از نظر
فيزيکي به هموسکسواليته نزديکتر ميشود .
در صحنه تکان دهنده اي از فيلم که او مطلقا مست و لايعقل
است در يک اورجي با افسران و عشاق مذکر خود شرکت
ميکند .
و در پايان ويسکونتي نابود شدن لودويگ را توسط جهاني که
هيچگونه استفاده اي براي يک روياپرور ندارد به زيبائي به
تصوير ميکشد .

اختتاميه :
بسياري از منقدين اروپائي اين سه فيلم ويسکونتي را کند وکاو
او با نظريه - آلماني رومانتيست و ايده آليست که به فاجعه تباهي
آن با فاشيزم ختم گرديد ميدانند ولي بي مورد نيست که اضافه
شود که ديد ويسکونتي در اين سه فيلم ديدي است که او به
پيري - زشتي - تنهائي و مرگ دارد . نانا