لودويگ
در تصويري که ويسکونتي از لودويگ پادشاه بواريا داده
وسواس او راجع به تنهائي و شهوت پرستي و فناپذيري
کاملا مشهود است .
رويا پروري رومانتيک که در قصري باشکوه که ساخته است
ثروت هنگفتي را صرف شيادي ريچارد واگنر و اپراهايش
ميکند و از مرگي مرموز پس از خلع سلطنت به دليل جنون
ميميرد .
فيلم لودويگ با تاج گذاري او در سال ۱۸۶۰ شروع ميشود
و قسمت اعظم فيلم به صورت فلاش بک است که زمان
حکومت او و بعد تر زمان تحقيقات پيرامون جنون او ميگذرد
ويسکونتي باري ديگر با تمايل شديدش تجمل و شکوه
لباسها و دکوراسيون را به تصوير ميکشد .
شخصيت لودويگ آميخته اي است از اشنباخ ها که داراي
روحي رومانتيک و قدرت طلب هستند .
از نظر ويسکونتي اين گونه قهرمانان ملغمه اي از شاعري
ايده آليست هستند که تمامي جاه طلبي خود را از طرفي
معطوف به زندگي روحي و آسماني ميکنند و از طرف ديگري
شهوت طلباني عامي و عاشق قدرت ميباشند.
تصوير هيتلر در بخشي از فيلم که همزمان صحنه بمباران
برلن را نشان ميدهد در واقع نشان از قهرماني دارد که مد
نظر ويسکونتي است .
لودويگ خود را زيگفريد قهرمان حماسي اپراي واگنر ميداند
و با ساده لوحي اميدوار است که روح ملت خود را با موسيقي
به اوج برد !!!! در حالي که باواريا و متفق او اتريش توسط
بيسمارک در صحنه نبرد شکست خورده اند او ساعتها به
موسيقي واگنر گوش داده و به نقطه نامعلومي خيره ميشود
در حالي که ژنرال هاي عصبي او پشت در اطاقش منتظر
هستند !!!
در طول فيلم هرچه او به تنهائي خود بيشتر خو ميگيرد از نظر
فيزيکي به هموسکسواليته نزديکتر ميشود .
در صحنه تکان دهنده اي از فيلم که او مطلقا مست و لايعقل
است در يک اورجي با افسران و عشاق مذکر خود شرکت
ميکند .
و در پايان ويسکونتي نابود شدن لودويگ را توسط جهاني که
هيچگونه استفاده اي براي يک روياپرور ندارد به زيبائي به
تصوير ميکشد .
اختتاميه :
بسياري از منقدين اروپائي اين سه فيلم ويسکونتي را کند وکاو
او با نظريه - آلماني رومانتيست و ايده آليست که به فاجعه تباهي
آن با فاشيزم ختم گرديد ميدانند ولي بي مورد نيست که اضافه
شود که ديد ويسکونتي در اين سه فيلم ديدي است که او به
پيري - زشتي - تنهائي و مرگ دارد . نانا
No comments:
Post a Comment