ميهمانانم
زن و شوهري از دوستان نزديک ايرانم که سالها در لندن
زندگي کرده و چند سالي است که به امريکا آمده و در
واشنگتن دي سي زندگي ميکنند با فرزند ده ساله خود
ده روزي پيشم آمدند .
شب اولي که رسيدند مانند تمامي زن و شوهرها که
مابين حرفهاي يکديگر ميپرند و جمله هم را تمام ميکنند
عمل کردند که کفر مرا در آوردند و به آنان گوشزد کردم
اين کار نکنيد و يکي يکي حرف بزنيد و وسط حرف هم
نپريد!!!!!!!
زن سر درد دلش باز شد که اين هميشه وسط حرف من
ميپره و شوهر هم به همچنين !!!!!!
به هر حال قبول کردند که يکي يکي حرف بزنند .
در ضمن شوهره خيلي خيلي طنز داره و من از دستش
خيلي ميخندم .
در ايران همگي ما با گلشيري و زنش فرزانه دوست بوديم
و در فرصتي که من خطاب به زن گفتم :
- راستي گلشيري چه بيخودي و زود اين وسطا مرد!
و او گفت :
- آره واقعا که چه الکي مرد .
شوهره که اون ور اطاق داشت با پسرش حرف ميزد گفت:
- آره بيچاره اومد لندن پيشمون . اون موقع که اومد لندن
پيشمون هنوز نمرده بود !!!!!!!!!!!! نانا
No comments:
Post a Comment