به شاعرم
آوازه جمالت از جـــان خود شنيــــــــديم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم
انــــدر جمال يوسف گـــر دستها بــريدند
دستي بجان ما بــر - بنگر چهـــا بــريديم
رندان و مفلسان را پيداست تا چه باشـد
اين دلق پاره پاره در پـــاي تو کشيديــــم
در عشق جان سپاران مانند مــــا هزاران
هستند ليک چون تو در خواب هم نديديم
مولوي
No comments:
Post a Comment