Sunday, April 24, 2005

غم عشق !

مدتها بود که ميخواستم اين مطلب را بنويسم و پشت
گوش مي انداختم اين بحث سکس وادارم کرد که بالاخره
بنويسمش .

از آنجائي که من از شکم مادر پنجاه ساله به دنيا نيامدم !!
و خودم هم مراحل جواني را طي کردم بد نديدم براي آن
دسته از دختران و پسران ايراني جوان که علاوه بر شرايط
سخت و طاقت فرساي ايران از نظر شخصي هم به مشگلي
به اسم عشق تمام شده از طرف پارتنر خود دچار شده و غم
عالم را دارند واقعياتي را بنويسم .

دوستان جوانم ميگويند مردم هر جامعه اي در شرايطي چون
جنگ ميل شديدي به بچه درست کردن و همچنين خريد بيهوده
و پول خرج کردند پيدا ميکنند که شايد از نظر روان شناختي
دليلش فکر مرگ و باقي گذاردن يادگاري از خود به نام بچه و
خريد هم ميتواند همانا نزديک بودن مرگ و پس حالا تا فرصت
باقي است چيزهائي را که آرزويش را دارم بخرم !!!!!! باشد .
به همين دليل شما هم که جواني خود را در سختي ميگذرانيد
احتمالا در اين ملغمه عجيب و غريب روابط بسيار طبيعي است
که شکست هاي عشقي مکرر بخوريد .
روي سخنم با کساني است که طرف مقابل آنان را ول کرده وبه
دنبال پسر و دختر ديگري رفته .
اگر خود را در اطاقي زنداني کرده و شب و روز غم ميخوريد و همه
چيز برايتان پوچ شده و حتي زبانم لال دلتان ميخواهد که بميريد.
به حرف من توجه کنيد و با هر جان کندني هست از اطاق خود
خارج شويد و به جائي شلوغ چون بازار تهران يا بازار تجريش و يا
پارکي شلوغ رويد . ميدانم که در حالي که هستيد حالتان از هر
چي آدم است بهم ميخورد ولي تحمل کنيد
به محل شلوغ برويد و به مردم نگاه کنيد هزاران مرد و زن ميبينيد
که با هم و بي هم ميايند و ميروند به قيافه آنها نگاه کنيد
هيچيک از اين مردم يار شما را نميشناسند و کوچکترين اهميتي
اين يار شما براي آنان ندارد !!!!!!!! مگر اين نيست ؟
به چهره دختر و پسراني در سن خود نگاه کنيد و با خود فکر کنيد :
-- آيا نميشود که يکي از اينان روزي جاي اين يار بي وفاي مرا بگيرد
البته که ميشود چون مگر من از اول اين احساسي را که اکنون به
اين يار داشتم داشتم ؟ البته که نه !اين در طول زمان بوجود آمد و
پس قاعدتا ميتواند در طول زمان براي کسي ديگر هم بوجود بيايد.

هر اندازه که بيشتر بين مردم برويد به کوچکي دنياي خود و يار خود
و غم خود بيشتر پي خواهيد برد .
تنها درمان شما اختلاط با مردم است زيرا خواهيد ديد که مشگل
شما چه اندازه در مقياس با اقيانوس اين مشگلاتي که مردم
دارند کوچک است .
هنگامي که زمان گذشت و شکر خدا درمان شديد بدانيد که تنها
آن زمان مشخص بوده که در ذهن شما دختر و يا پسري را با غلو
تصوير کرده و بس .
و سالها بعد که به آن فرد فکر کنيد با خود فکر خواهيد کرد :
-- بابا يارو همچين گهي هم نبود من داشتم خودمو براش
ميکشتم عجب خري بودم !!!!!!!!.

و در ضمن يادتان نرود اين شخصي که شما را ترک کرده هم مانند
همه انسانها حمام نکند بو ميدهد دهانش را نشورد بوي گند از
دهانش ميايد و خودش اگر حتي اين لحظه با شخصي ديگر است
هزاران مشگل و بدبختي دارد و اي بسا آن شخص جديد دارد
دمارش را در مياورد !!!!!!!
مانند همگي انسانها و همه موقعيت هاي انساني . نانا

No comments: