بي پرنسيپي ما
امروز تصميم گرفتم دو مورد از بي پرنسيپي ما ايراني ها
را در قالب دو ماجراي واقعي که خود شاهدش بوده ام برايتان
بنويسم .
نوشتن اين دو ماجرا و سخن گفتن از بي پرنسيپي ايراني ها
به معني کامل بودن مردم کشورهاي ديگر نيست .
تمامي جوامع بشري ضعف ها و قوت هاي بسياري دارند ولي
متاسفانه بي پرنسيپي يکي از لکه هاي ننگ درخشنده ماست .
ماجراي اول راجع به يک ايراني در خارج از ايران و دومي يک ايراني
در داخل است .
در اينجا عده اي زن و شوهر ميشناسم که بايکديگر فاميلي رفت
و آمد ميکنند و بيست و چهار ساعته با هم تماس داشته و رفقاي
گرمابه گلستان هم ميباشند
چندي پيش شوهر يکي از اين زنان دچار سکته مغزي شد و به
کما فرو رفت .
روزي که براي ديدن و احترام او به بيمارستان رفته بودم عده اي
از دوستانش نيز بودند و به زن او دلداري ميدادند يکي از خانم هاي
گروه تحت تاثير هيجانات احساسي در برابر همه گفت :
- اگر فلاني از اين جريان جان سالم بدر برد من عهد ميکنم که تا
آخر عمرم نماز بخوانم !!!!!!
از بخت بد اين خانم قرتي قرشمال زد و مرد از کما خارج شد اطرافيان
به آن زن گفتند خوب عهدت را عملي کن گفت :
- نه من گفته بودم اگر با پاي خودش از بيمارستان خارج شد اين کار را
ميکنم !!!!!!!
باز هم از بخت بد اين خانم پس از پنج روز اين مرد آنچنان بهبود يافت که
با پاي خود از بيمارستان به خانه رفت .
هنگامي که به آن خانم احساساتي گفتند - خوب ديگه چه بهانه اي
داري گفت :
- اساسا اشتباه کردم به من چه ؟!!!!!!!!!
مورد دوم پسري است که در ايران ميشناختم همگي دوستان من از
اين پسر بيزار بودند و تنها من بودم که در گرد همائي ها او را به خانه
خود دعوت ميکردم و علتش هم اشتراک گفتگو راجع به سينما بود
چون هر دو به سينما علاقمند بوديم و تنها در اين مورد گفتگوي با او
براي من لذت بخش بود .
به هر حال نوامبر پارسال که به ايران رفته بودم روزي سراغش را
گرفتم و دوستي که به مناسبت آمدن من به ايران يک ميهماني داده
بود که همه را ببينم به او هم تلفن کرد و خبر داد
به ميهماني آمد و کاملا معلوم بود که همه او را اين سالها بايکوت
کرده اند و همه با او سر سنگين بودند .
پس از اين که مشروبي خورد و کله اش گرم شد نميدانم به چه دليل
به من گفت تو حتما بايد يک سر به خانه من بيائي
گفتم - چرا؟
گفت - ميخواهم به تو هديه اي از هنرهاي دستي ايراني بدهم .
گفتم - من به هنرهاي دستي ايراني کوچکترين علاقه اي ندارم مرسي
گفت - نه اين هديه را بايد بپذيري !!!!!
کوتاه کنم از آن شب تلفن خانه مادرم مرتب توسط اين مرد اشغال بود
و هر بار زنگ ميزد اصرار که کي ميائي !!!!!!!
بالاخره مادرم گفت - بابا برو ببين چي ميخواد بهت بده و قالش را بکن
با او قرار گذاردم و روزي به خانه اش رفتم مرا به اطاقي برد و چند گليم
روي زمين پهن کرده بود و به من گفت يکيش را انتخاب کن .
گفتم راستش را بخواهي از گليم و فرش و اين چيزها خوشم نمياد
گفت - نه نميشود به جون خودت بايد يکي را انتخاب کني .
با بي رغبتي و تصميم اين که آن را در ايران بگذارم و با خود نياورم يکي
را که رنگهايش به سليقه ام جور بود انتخاب کردم و گفتم :
- بسيار خوب اين را انتخاب ميکنم .
دستي به کله اش کشيد و گفت :
-- راستش را بخواهي اين از ديگر گليم ها گران تر است و اگر اين را
ميخواهي بايد سي هزار تومان به من بدهي چون بودجه براي هديه
تو بيست هزار تومان بيشتر نگذاشته ام !!!!!!!!!!!
دوستان فقط فکرش را بکنيد مني که اساسا از گليم خوشم نمياد
با زور مجبور به گرفتن هديه اي از گليم شوم و بابت چيزي که اصلا
نميخواهم پولي هم به هديه دهنده بدهم !!!!!!!
گفتم - خدا عقلي به تو بدهد و رهائي به مردم ايران و خانه اش را
ترک کردم . نانا
Monday, April 11, 2005
مليجکي دروغگو
(تضاد میان خوشبینی رییس جمهوری اسلامی، درباره امنیت
اقتصادی ایران، با ارزیابی های محافل کارشناسی
عده زیادی از نهاد های کارشناسی بین المللی که در کار ارزیابی
درجه خطر پذیری کشور ها تخصص دارند، بر خلاف رییس
جمهوری اسلامی، محیط کسب و کار را در ایران سخت نامناسب
می بینند. )
چگونه ميشود که انساني که احترام و اعتماد بيست
ميليون ايراني را داشت به دره اي از دروغ سقوط کند
که امکان بالا آمدنش را براي هميشه از دست داده
و تمامي حرمت خود را بين مردم ايران و جهان از دست
داده و براي قضاوت آيندگان سرافکنده در صف
جانياني چون خامنه اي و رفسنجاني قرار گيرد ؟ نانا
(تضاد میان خوشبینی رییس جمهوری اسلامی، درباره امنیت
اقتصادی ایران، با ارزیابی های محافل کارشناسی
عده زیادی از نهاد های کارشناسی بین المللی که در کار ارزیابی
درجه خطر پذیری کشور ها تخصص دارند، بر خلاف رییس
جمهوری اسلامی، محیط کسب و کار را در ایران سخت نامناسب
می بینند. )
چگونه ميشود که انساني که احترام و اعتماد بيست
ميليون ايراني را داشت به دره اي از دروغ سقوط کند
که امکان بالا آمدنش را براي هميشه از دست داده
و تمامي حرمت خود را بين مردم ايران و جهان از دست
داده و براي قضاوت آيندگان سرافکنده در صف
جانياني چون خامنه اي و رفسنجاني قرار گيرد ؟ نانا
Sunday, April 10, 2005
دوستان عزيز
پس از نوشتن پست پائين بر مبناي احترام به شما
لازم است توضيحي را اضافه کنم .
من هيچ مساله اي با مطالب ابلهانه و نوشتنش توسط
ابلهان ندارم . همه ابلهان جهان از حق نوشتن شر و ور
برخوردارند و احدي نميتواند به اين حق تجاوز کند.
سخن من برگروهي که اين وبلاگ را انتخاب کرده اند است
من ميگويم خوب ابلهان تنها ميزان مانند حاجي هاي بازاري
براي شما تعداد بازديد کننده است !!!!!!!!
که اگر اين است که شما جوانان و مردم را در همان بي خبري
و عشوه هاي فردين فروزاني فيلمهاي ابگوشتي نگاه ميداريد
که در مورد آنان وظيفه خود را که روشنگري است که انجام
نميدهيد که .
و اينجا خطاب به زنان و مردان دهان گشادي که بارها شاهد
تحقير زهرا اچ بي در وبلاگشان بودم اخطار ميکنم که شما
نوع ديگري از ابلهان چرا راجع به شنبول بران روري سخره اي
هاله را نميکنيد و دهانهاي گشاد خود را باز نميکنيد ؟ هان
راستي چرا؟ نکنه چون زهرا دوستتون و رفيق جونتون و اله تون
و بله تون نيست خفه شديد ؟ آره اينه ؟ نانا
پس از نوشتن پست پائين بر مبناي احترام به شما
لازم است توضيحي را اضافه کنم .
من هيچ مساله اي با مطالب ابلهانه و نوشتنش توسط
ابلهان ندارم . همه ابلهان جهان از حق نوشتن شر و ور
برخوردارند و احدي نميتواند به اين حق تجاوز کند.
سخن من برگروهي که اين وبلاگ را انتخاب کرده اند است
من ميگويم خوب ابلهان تنها ميزان مانند حاجي هاي بازاري
براي شما تعداد بازديد کننده است !!!!!!!!
که اگر اين است که شما جوانان و مردم را در همان بي خبري
و عشوه هاي فردين فروزاني فيلمهاي ابگوشتي نگاه ميداريد
که در مورد آنان وظيفه خود را که روشنگري است که انجام
نميدهيد که .
و اينجا خطاب به زنان و مردان دهان گشادي که بارها شاهد
تحقير زهرا اچ بي در وبلاگشان بودم اخطار ميکنم که شما
نوع ديگري از ابلهان چرا راجع به شنبول بران روري سخره اي
هاله را نميکنيد و دهانهاي گشاد خود را باز نميکنيد ؟ هان
راستي چرا؟ نکنه چون زهرا دوستتون و رفيق جونتون و اله تون
و بله تون نيست خفه شديد ؟ آره اينه ؟ نانا
ملکه هاله و خطيب مهشيد
موقعي که اومدم اين مطلب را بنويسم به خودم گفت
:- خوب ناناجون برو بريم سر مردم آزاري !!!!!!!
ولي حقيقتش اين است که در اين پست هيچ گونه نگاه
شخصي و يا دشمني شخصي به ابلهي پرت و پورت
ندارم و صرفا ميخواهم به شما توري چون ميهماندار
جلب سياحان بدهم !!!!!!!
در شايد بشود گفت خطير ترين موقعيتي که تاريخ اين
۲۶ سال گذشته به خود ديده
در حالي که مردم ايران گوئي روي آتش نشسته اند .
در حالي که حلقه فشار هاي خارجي بر روي رژيم جاني
اسلامي تنگ تر و تنگ تر ميشود
در حالي که زني شجاع با وجشيانه ترين و قساوت آميزترين
طريق ممکنه که کشتن با زدن است به قتل رسيده و
جهاني را با چشمان نگران متوجه آنچه در ايران ميگذرد
کرده .
زني عقب مانده ذهني بر ميدارد و در وبلاگش چنين مينويسد:
"از عشگم خواهش کردم به صورت عملی نشون بده لم کار رو که اگه
شمام دوست داشتید امتحان کنید. مسئولیتش اما پای خودتون ها ...
یه موقع نزنید بی هوا شونبولاتون (یا اگر خانمید شونبولای آقاهاتون)
رو ناک اوت بکنید بعد بندازید گردن من.
ساعت 17:05 ﻫﺎﻟﻪ
اي خاک تمام عالم بر فرق سر از هاله ابله تري که وبلاگ چنين ابلهي
را به عنوان وبلاگ برگزيده آزادي بيان برگزيده !!!!!!!!
اي الاغ مگر تصور ميکردي که به بهترين وبلاگ براي سگ بازي و تخم
مالي و شونبول بري ميدهند ابله نادان
بيخود نيست که هميشه به گنداب به جاي چشمه واقعي ميرسيم
ما ساده فهم و ساده پسنديم و قانع !!!!!! به هر گه و گندي تا وقتي که
اين گه و گند با لغاتي ادبي بنويسد بسنده ايم چون نه براي ما و نه
براي گويندگان گه و گند فرقي نميکند کي چه بگويد ما در هر حال قادر
به فهم نيستيم چون فکر نميکنيم !!!!!
حقا که به وبلاگستان شما ملکه اي چون هاله و خطيبي چون مهشيد
زيبنده است . نانا
موقعي که اومدم اين مطلب را بنويسم به خودم گفت
:- خوب ناناجون برو بريم سر مردم آزاري !!!!!!!
ولي حقيقتش اين است که در اين پست هيچ گونه نگاه
شخصي و يا دشمني شخصي به ابلهي پرت و پورت
ندارم و صرفا ميخواهم به شما توري چون ميهماندار
جلب سياحان بدهم !!!!!!!
در شايد بشود گفت خطير ترين موقعيتي که تاريخ اين
۲۶ سال گذشته به خود ديده
در حالي که مردم ايران گوئي روي آتش نشسته اند .
در حالي که حلقه فشار هاي خارجي بر روي رژيم جاني
اسلامي تنگ تر و تنگ تر ميشود
در حالي که زني شجاع با وجشيانه ترين و قساوت آميزترين
طريق ممکنه که کشتن با زدن است به قتل رسيده و
جهاني را با چشمان نگران متوجه آنچه در ايران ميگذرد
کرده .
زني عقب مانده ذهني بر ميدارد و در وبلاگش چنين مينويسد:
"از عشگم خواهش کردم به صورت عملی نشون بده لم کار رو که اگه
شمام دوست داشتید امتحان کنید. مسئولیتش اما پای خودتون ها ...
یه موقع نزنید بی هوا شونبولاتون (یا اگر خانمید شونبولای آقاهاتون)
رو ناک اوت بکنید بعد بندازید گردن من.
ساعت 17:05 ﻫﺎﻟﻪ
اي خاک تمام عالم بر فرق سر از هاله ابله تري که وبلاگ چنين ابلهي
را به عنوان وبلاگ برگزيده آزادي بيان برگزيده !!!!!!!!
اي الاغ مگر تصور ميکردي که به بهترين وبلاگ براي سگ بازي و تخم
مالي و شونبول بري ميدهند ابله نادان
بيخود نيست که هميشه به گنداب به جاي چشمه واقعي ميرسيم
ما ساده فهم و ساده پسنديم و قانع !!!!!! به هر گه و گندي تا وقتي که
اين گه و گند با لغاتي ادبي بنويسد بسنده ايم چون نه براي ما و نه
براي گويندگان گه و گند فرقي نميکند کي چه بگويد ما در هر حال قادر
به فهم نيستيم چون فکر نميکنيم !!!!!
حقا که به وبلاگستان شما ملکه اي چون هاله و خطيبي چون مهشيد
زيبنده است . نانا
آتشي که کاشانه خواهد سوخت نه بيغوله
آتش عزيز
با آخرين نوشته ات مرا از خود بسيار نااميد کردي در پاکي
قلب تو شکي ندارم ولي متاسفم که بگويم که نميداني
از چه سخن ميگويي!!!!!
بر سر منبر رفته و تمامي امکانات متمدنانه و عاقلانه براي
رسيدن به حداقل آنچه مردم ايران سالهاست طلب ميکنند را
به سخره گرفته اي .
جالب است که خودت زن هستي و رنجي را که اين سالها
زنان ايران براي آن تکه لکه ننگ تحميلي را کشيده اند کشيده اي
و بازهم چنان به تمسخر از ( زنان بدون روسري در خيابان ها تردد
ميکنند ) را ميگوئي که اين گويا دستاورد ناچيزي است !!!!!
بگذار برايت بگويم تو چه هستي ؟
تو زني هستي که تمامي دغدغه و دردت محرومان هستند و
بي عدالتي و نبود آزادي رنجت ميدهد . در اطاق خود نشسته
و آن جامعه فارغ از هر ظلمي را به شکل گلدوزي روي يک تکه
پارچه سفيد گلدوزي ميکني .
هنگامي که اين شاهکار هنري خود را براي عرضه به خيابانها
ميبري با کمال تعجب مشاهده ميکني که عده اي اساسا اين
نقش را که تو کشيده اي دروغ مي انگارند ( و احتمالا حق دارند)
عده اي باغ بهشتي تو را دوست ندارند و مايلند در اطاق هاي
تاريک و خفه زندگي کنند .
عده اي گلدوزي تو را اساسا از مد افتاده ميدانند !!!!
عده اي اساسا نميدانند گلدوزي چيست ؟
با اينان چه خواهي کرد ؟
اگر بسيار متعصب و سر سخت باشي در نهايت اين گلدوزي تو
تبديل به پرچمي خواهد شد که بر سر در زنداني درست به بزرگي
اوين و مخوفي آن بر افراشته خواهد شد در آن دگر انديشان را
اين بار تو و دوستانت سلاخي خواهيد کرد .
نگو نه !
که برايش هزاران سند مستند وجود دارد .
و آن گاه اگر هنوز اندکي شرف در تو باشد در خلوت اطاق خود به
اين پرچم گلدوزي شده فکر ميکني و با خود ميگوئي :
- چه فکر ميکردم و چه شد ؟
و چون آن روز ديگر دير است بهتر است که امروز به بخش اول
سخنانت که به سخره گرفته اي اندکي بيشتر فکر کني شايد دريابي
که راه نجات مردم ما و رسيدن به حداقل آنچه که سالهاست ميخواهند
شرکت تمامي مردم در تعيين سرنوشتشان است و اين با انقلاب و
دگر گوني بنيادي در شرايطي که جامعه ما است به دست نخواهد آمد
خود را فريب مده !!!! که اين بدترين شکل فريب است . نانا
Saturday, April 09, 2005
A Toi
La vitre du cadre est brisee
Un air qu'on ne peut definir
Hesite entre son et pensee
.Entre avenir et souvenir
درخشان کليمي
حيوونکي اين حسين درخشان چقدر خره ؟؟؟؟؟؟؟
آدم دلش برايش ميسوزد !!!!!
اول اين حرفهايش را که احتمالا پس از فشار زيادي که
به آن جمجه خالي آورده بخوانيد تا براتون بگم :
(برای همین حتی تازگیها فکر میکنم که هر ایرانیای هر جای
دنیا که هست باید با حداقل یک یهودی یا یهودینسب دوستی
نزدیک یا حتی ازدواج کند. چرا؟ چون بهترین راه است برای اینکه
بتوانیم دوباره در دنیا سری در سرها در آوریم )
ديديد حق دارم
آخه الاغ جون تازه بر فرض محال ما بخواهيم اين کار را بکنيم
کليمي ها ما را حساب نميکنند مگه خبر نداري که اگر مردي
کليمي زني غير کليمي بگيره نه تنها آن زن بلکه بچه هائي
هم که از آن زن بوجود ميايد را گوئيم ميگويند و آنان هرگز يک
جهود حساب نخواهند شد .
و کساني که با يهودي هاي ارتدوکس ازدواج کنند حتما بايد به
دين آن يهودي در آيند
ببينم حتي با فرض اين که تو ملا زاده نيستي آيا تو خودت حاضري
کليمي شوي؟
قطعا نه .
پس چرا به کاري که توان و سواد تحليلش را نداري دخالت ميکني
بابا جان برو بچسب به آمار کامپيوتري و کارهاي فني کامپيوتر و
بيشتر از اين رو مسائل جدي آبروي خودتو نبر !!!!!!! نانا
حيوونکي اين حسين درخشان چقدر خره ؟؟؟؟؟؟؟
آدم دلش برايش ميسوزد !!!!!
اول اين حرفهايش را که احتمالا پس از فشار زيادي که
به آن جمجه خالي آورده بخوانيد تا براتون بگم :
(برای همین حتی تازگیها فکر میکنم که هر ایرانیای هر جای
دنیا که هست باید با حداقل یک یهودی یا یهودینسب دوستی
نزدیک یا حتی ازدواج کند. چرا؟ چون بهترین راه است برای اینکه
بتوانیم دوباره در دنیا سری در سرها در آوریم )
ديديد حق دارم
آخه الاغ جون تازه بر فرض محال ما بخواهيم اين کار را بکنيم
کليمي ها ما را حساب نميکنند مگه خبر نداري که اگر مردي
کليمي زني غير کليمي بگيره نه تنها آن زن بلکه بچه هائي
هم که از آن زن بوجود ميايد را گوئيم ميگويند و آنان هرگز يک
جهود حساب نخواهند شد .
و کساني که با يهودي هاي ارتدوکس ازدواج کنند حتما بايد به
دين آن يهودي در آيند
ببينم حتي با فرض اين که تو ملا زاده نيستي آيا تو خودت حاضري
کليمي شوي؟
قطعا نه .
پس چرا به کاري که توان و سواد تحليلش را نداري دخالت ميکني
بابا جان برو بچسب به آمار کامپيوتري و کارهاي فني کامپيوتر و
بيشتر از اين رو مسائل جدي آبروي خودتو نبر !!!!!!! نانا
بي بي سي خبر داد :
' پليس ايران حفظ هلی کوپتر را به جان تماشاگران ترجيح داد '
خوب ترجيح داد که داد خوب پليسه ديگه
اگه ترجيح نميداد پليس نبود و مقصر و خاطي !!!!!!! نانا
' پليس ايران حفظ هلی کوپتر را به جان تماشاگران ترجيح داد '
خوب ترجيح داد که داد خوب پليسه ديگه
اگه ترجيح نميداد پليس نبود و مقصر و خاطي !!!!!!! نانا
نيکي مطلق و ناب
دوستاني که امکانش را دارند حتما حتما
فيلم ورا دريک ساخته مايک لي را ببينيد
براي من اين فيلم نشان دادن نيکي به شکل
مطلق و ناب بود . نانا
VERA DRAKE DIRECTED BY MIKE LEIGH
دوستاني که امکانش را دارند حتما حتما
فيلم ورا دريک ساخته مايک لي را ببينيد
براي من اين فيلم نشان دادن نيکي به شکل
مطلق و ناب بود . نانا
VERA DRAKE DIRECTED BY MIKE LEIGH
گوش هاي پرنس چارلز تنه لش
يکي از خبرهاي خنده داري که در مابين شلوغي
مرگ پاپ اتفاق افتاد عقب افتادن عروسي اين
پرنس چارلز تنه لش بود !!!!!!
اين بيچاره به مظفرالدين شاه ايران که پنجاه سالي
شيرين به اميد سلطنت گذراند گفته زکي !!!!!
يادش بخير پرنسس دايانا که در باره گوش هاي زيباي!!!
چارلز به دوستان نزديکش گفته بود :
قيافه چارلز مثل فولکس واگني ميماند که درهايش
باز است !!!!!!!! نانا
يکي از خبرهاي خنده داري که در مابين شلوغي
مرگ پاپ اتفاق افتاد عقب افتادن عروسي اين
پرنس چارلز تنه لش بود !!!!!!
اين بيچاره به مظفرالدين شاه ايران که پنجاه سالي
شيرين به اميد سلطنت گذراند گفته زکي !!!!!
يادش بخير پرنسس دايانا که در باره گوش هاي زيباي!!!
چارلز به دوستان نزديکش گفته بود :
قيافه چارلز مثل فولکس واگني ميماند که درهايش
باز است !!!!!!!! نانا
خباثت در هر دوره اي
بخشي از نامه اي که در زمان اشغال فرانسه توسط
نازي ها در تابستان ۱۹۴۳ توسط ناشناسي نوشته شده :
..... زندگي در فرانسه تيره و تاريک است هر روز به شکل
ترسناکي شبيه روز بعدي است .
تنها چند سوژه براي مکالمه وجود دارد بازار سياه - آلماني ها
غذا - و متفقين
اگر بتواني مخلوطي از اين سوژه ها را بسازي ميتواني فضاي
فرانسه را در اين روزها مجسم کني .
بخشي از نامه اي که شارلوت اوپرفمن يکي از زنان يهود از
کمپ يهوديان به مناسبت ديدار صليب سرخ از آنجا در سال
۱۹۴۴ به دوستي نوشته :
..... به هر حال ملاقات کنندگان مطلقا علاقه اي به بهبودي
ما نداشتند .
تنها سفري کنجکاوانه براي آنان بود و بس
احدي به ما گوش نداد و توجهي به ما نکرد .
از کتاب - اغفال شده توسط هيتلر نوشته آدام لبور و راجر بويز
دوستان من شباهتهاي زيادي بين اين شرايط و موقعيت مردم
ايران ميبينم شما چطور؟ نانا
بخشي از نامه اي که در زمان اشغال فرانسه توسط
نازي ها در تابستان ۱۹۴۳ توسط ناشناسي نوشته شده :
..... زندگي در فرانسه تيره و تاريک است هر روز به شکل
ترسناکي شبيه روز بعدي است .
تنها چند سوژه براي مکالمه وجود دارد بازار سياه - آلماني ها
غذا - و متفقين
اگر بتواني مخلوطي از اين سوژه ها را بسازي ميتواني فضاي
فرانسه را در اين روزها مجسم کني .
بخشي از نامه اي که شارلوت اوپرفمن يکي از زنان يهود از
کمپ يهوديان به مناسبت ديدار صليب سرخ از آنجا در سال
۱۹۴۴ به دوستي نوشته :
..... به هر حال ملاقات کنندگان مطلقا علاقه اي به بهبودي
ما نداشتند .
تنها سفري کنجکاوانه براي آنان بود و بس
احدي به ما گوش نداد و توجهي به ما نکرد .
از کتاب - اغفال شده توسط هيتلر نوشته آدام لبور و راجر بويز
دوستان من شباهتهاي زيادي بين اين شرايط و موقعيت مردم
ايران ميبينم شما چطور؟ نانا
Friday, April 08, 2005
TO YOU
- You can not put a fire out
A thing that can ignite
- Can go, itself,without a fan
Upon the slowest night
خودداري بجا
پاگنده عزيزم در وبلاگش جمله اي را به انگليسي نوشته که
ترجمه آن اين ميشود :
(هنگامي که در مسابقه موشها شرکت ميکني حتي اگر برنده
شوي باز هم موشي بيش نيستي .)
اين جمله و فاجعه شرکت همه افراد اجتماع در آن که در امريکا
به شکل وحشتناکي عواقب آن را ميبيني فرصتي است که کمي
آنرا براي شما بشکافم .
زندگي در جوامع سرمايه داري بيش و کم همانند است تمامي
تلاش صرف وادار کردن مردم به مصرف بيشتر است در اين راستا
است که ساليان درازي است پديده اجناس يک بار مصرف رشد
فزاينده دارد من از حيف و ميلي که اينجا در امريکا ميشود اغلب
حيرت ميکنم .
هنگامي که به سوپرها و فروشگاههاي اجناس و خانه ميروم از
انبوهي جنس اغلب حالت تهوع پيدا ميکنم .
اين گردش چرخ اقتصادي جامعه با توليد و عرضه به مصرف کننده
از اغلب مردم کساني را ساخته که ديگر از چيزي لذتي نميبرند
بچه ها به ندرت بااسباب بازي جديد خود مدتي سرگرم ميشوند
همه چيز زود از چشم مردم مي افتد
مردم چون اسب عصاري گرد خود مداوما ميچرخند و لحظه اي
آرامش ندارند تا قادر باشند جنس بخرند !!!!!!!! هنگامي که شاغل
هستند نگران بيکاري و هنگامي که بيکار هستند نگران يافتن کار
به دليل اين نگراني ها مداوما دچار استرس و اين استرس در تمامي
مراحل زندگي آنان از عشق و سکس و روابط اجتماعي تاثير نابجا
دارد .
مساله بدهي به بانک مساله بزرگي است که گريبان همه را از دم
ميگيرد و سودي که از اين راه نصيب بانکها ميشود نجومي است .
و اين تحميق آنچنان جا افتاده که معروف شده که شخصيت تو به
کرديت تو است و کرديت تو هم بر مبناي قرضت به بانکها بالا تر
ميرود!!!!!!!!!!
بگذاريد زندگي يک زن و شوهر امريکائي طبقه متوسط را برايتان
تصوير کنم .
خانم ايکس و آقاي ايگرگ که هر دو کار ميکنند با يکديگر ازدواج ميکنند
قرار است چند سال اول در آپارتمان و بعد از چند سال در تاون هاوس
که خانه هائي چون خانه هاي ايران است و ديوارها با همسايه بغلي
مشترک و بعد از ان در ميان سالي به خانه اي مستقل که در وسط
زميني قرار گرفته نقل مکان کرده و رشد اقتصادي کنند .
از همان روز اول خريد آن آپارتمان کذائي اينان هر دو اختيار خود را تمام
و کمال به دست بانک و رئيس هاي کار خود ميدهند تا اين مراحل را با
موفقيت بپيمايند .
در امريکا اگر خداي ناکرده کسي بي خانه شود يعني آدرس پستي
نداشته باشد وارد دايره اي چون مسخ کافکا ميشود به اين معني که
به کسي که آدرس پستي ندارد کار نميدهند و براي تهيه خانه تو نياز
به کار کردن و پول در آوردن داري !!!!!!
و به اين ترتيب اين وحشت تمامي عمر يقه افراد طبقه متوسط را که
به حقوق خود بند هستند ول نميکند .
من در اينجا شاهد اضمحلال خانوادها و افراد زيادي بوده ام که در اين
مسابقه موشها شرکت ميکنند .
و چون اين را تشخيص داده ام با تمامي قوا بر عليه آن مبارزه ميکنم
به عنوان مثال ماشيني که سوار ميشوم ماشيني است که ده سال
است دارم و يا تا اين لحظه که اينها را مينويسم هنوز سل فون !!!
ندارم سل فوني که هر بچه مدرسه اي دارد ولي من مقاومت کردم
و نخريدم . ميدانم برايتان عجيب است ولي من کرديت کارت ندارم
همه را پاره کرده دور ريخته تنها کارت بانک دارم که با آن خرج ميکنم
تمامي مايحتاج خود را در حراج و با فکر ميخرم هرگز در برابر
هيچ وسيله اي هر چقدر زيبا عنان اختيار از دست نميدهم هميشه
با شکم پر براي خريد مواد غذائي ميروم که حرص گرسنگي مرا وادار
به خريد بيهوده نکند و با اين توجهات ساده با افتخار به همه شما ميگويم
که حتي يک سنت هم قرضي به کسي ندارم .
و اين نداشتن قرض در چنين جامعه اي است که براي من آرامش خيال
است و آنرا به هيچ شيئي يا لذتي معاوضه نخواهم کرد .
دوستان جوان ميشود خود را تريبت کرد و به بازي بزرگ شهر تن نداد
تنها کمي تفکر در هنگام خرج کردن پول به اين که آيا اين ضروري است و
با داشتنش به بهائي که ميپردازم مي ارزد يا نه ؟نانا
پاگنده عزيزم در وبلاگش جمله اي را به انگليسي نوشته که
ترجمه آن اين ميشود :
(هنگامي که در مسابقه موشها شرکت ميکني حتي اگر برنده
شوي باز هم موشي بيش نيستي .)
اين جمله و فاجعه شرکت همه افراد اجتماع در آن که در امريکا
به شکل وحشتناکي عواقب آن را ميبيني فرصتي است که کمي
آنرا براي شما بشکافم .
زندگي در جوامع سرمايه داري بيش و کم همانند است تمامي
تلاش صرف وادار کردن مردم به مصرف بيشتر است در اين راستا
است که ساليان درازي است پديده اجناس يک بار مصرف رشد
فزاينده دارد من از حيف و ميلي که اينجا در امريکا ميشود اغلب
حيرت ميکنم .
هنگامي که به سوپرها و فروشگاههاي اجناس و خانه ميروم از
انبوهي جنس اغلب حالت تهوع پيدا ميکنم .
اين گردش چرخ اقتصادي جامعه با توليد و عرضه به مصرف کننده
از اغلب مردم کساني را ساخته که ديگر از چيزي لذتي نميبرند
بچه ها به ندرت بااسباب بازي جديد خود مدتي سرگرم ميشوند
همه چيز زود از چشم مردم مي افتد
مردم چون اسب عصاري گرد خود مداوما ميچرخند و لحظه اي
آرامش ندارند تا قادر باشند جنس بخرند !!!!!!!! هنگامي که شاغل
هستند نگران بيکاري و هنگامي که بيکار هستند نگران يافتن کار
به دليل اين نگراني ها مداوما دچار استرس و اين استرس در تمامي
مراحل زندگي آنان از عشق و سکس و روابط اجتماعي تاثير نابجا
دارد .
مساله بدهي به بانک مساله بزرگي است که گريبان همه را از دم
ميگيرد و سودي که از اين راه نصيب بانکها ميشود نجومي است .
و اين تحميق آنچنان جا افتاده که معروف شده که شخصيت تو به
کرديت تو است و کرديت تو هم بر مبناي قرضت به بانکها بالا تر
ميرود!!!!!!!!!!
بگذاريد زندگي يک زن و شوهر امريکائي طبقه متوسط را برايتان
تصوير کنم .
خانم ايکس و آقاي ايگرگ که هر دو کار ميکنند با يکديگر ازدواج ميکنند
قرار است چند سال اول در آپارتمان و بعد از چند سال در تاون هاوس
که خانه هائي چون خانه هاي ايران است و ديوارها با همسايه بغلي
مشترک و بعد از ان در ميان سالي به خانه اي مستقل که در وسط
زميني قرار گرفته نقل مکان کرده و رشد اقتصادي کنند .
از همان روز اول خريد آن آپارتمان کذائي اينان هر دو اختيار خود را تمام
و کمال به دست بانک و رئيس هاي کار خود ميدهند تا اين مراحل را با
موفقيت بپيمايند .
در امريکا اگر خداي ناکرده کسي بي خانه شود يعني آدرس پستي
نداشته باشد وارد دايره اي چون مسخ کافکا ميشود به اين معني که
به کسي که آدرس پستي ندارد کار نميدهند و براي تهيه خانه تو نياز
به کار کردن و پول در آوردن داري !!!!!!
و به اين ترتيب اين وحشت تمامي عمر يقه افراد طبقه متوسط را که
به حقوق خود بند هستند ول نميکند .
من در اينجا شاهد اضمحلال خانوادها و افراد زيادي بوده ام که در اين
مسابقه موشها شرکت ميکنند .
و چون اين را تشخيص داده ام با تمامي قوا بر عليه آن مبارزه ميکنم
به عنوان مثال ماشيني که سوار ميشوم ماشيني است که ده سال
است دارم و يا تا اين لحظه که اينها را مينويسم هنوز سل فون !!!
ندارم سل فوني که هر بچه مدرسه اي دارد ولي من مقاومت کردم
و نخريدم . ميدانم برايتان عجيب است ولي من کرديت کارت ندارم
همه را پاره کرده دور ريخته تنها کارت بانک دارم که با آن خرج ميکنم
تمامي مايحتاج خود را در حراج و با فکر ميخرم هرگز در برابر
هيچ وسيله اي هر چقدر زيبا عنان اختيار از دست نميدهم هميشه
با شکم پر براي خريد مواد غذائي ميروم که حرص گرسنگي مرا وادار
به خريد بيهوده نکند و با اين توجهات ساده با افتخار به همه شما ميگويم
که حتي يک سنت هم قرضي به کسي ندارم .
و اين نداشتن قرض در چنين جامعه اي است که براي من آرامش خيال
است و آنرا به هيچ شيئي يا لذتي معاوضه نخواهم کرد .
دوستان جوان ميشود خود را تريبت کرد و به بازي بزرگ شهر تن نداد
تنها کمي تفکر در هنگام خرج کردن پول به اين که آيا اين ضروري است و
با داشتنش به بهائي که ميپردازم مي ارزد يا نه ؟نانا
درددل
اين روزها کله من مانند دوربيني است که در طي
سالها هزاران عکس گرفته و در خود ذخيره کرده
و حال دارد يکي يکي دولوپ ش ميکند ميماند .
به هر دانه عکسي با دقت و وسواس نگاه ميکنم
و اغلب حيران ميشوم . نانا
اين روزها کله من مانند دوربيني است که در طي
سالها هزاران عکس گرفته و در خود ذخيره کرده
و حال دارد يکي يکي دولوپ ش ميکند ميماند .
به هر دانه عکسي با دقت و وسواس نگاه ميکنم
و اغلب حيران ميشوم . نانا
تنهائي
آهنگ زيباي تنهائي جاز که اکنون آهنگي کلاسيک
شده و تمامي نامداران خواننده جاز يک باري آن را
به شيوه خود خوانده اند ولي يک نوع آن را که بيلي
هاليدي خوانده من بسيار دوست ميدارم .
هم آهنگ و هم شعر فوق العاده است اشعارش
را به انگليسي ميگذارم سعي کنيد گوشش کنيد . نانا
Duke Ellington / Eddie DeLange / Irving Mills
In my solitude
You haunt me
With dreadful ease
Of days gone by
In my solitude
You taunt me
With memories
That never die
I sit in my chair
And filled with despair
There's no one could be so sad
With gloom everywhere
I sit and I stare
I know that I'll soon go mad
In my solitude
I'm afraid
Dear Lord above
Send back my love
آهنگ زيباي تنهائي جاز که اکنون آهنگي کلاسيک
شده و تمامي نامداران خواننده جاز يک باري آن را
به شيوه خود خوانده اند ولي يک نوع آن را که بيلي
هاليدي خوانده من بسيار دوست ميدارم .
هم آهنگ و هم شعر فوق العاده است اشعارش
را به انگليسي ميگذارم سعي کنيد گوشش کنيد . نانا
Duke Ellington / Eddie DeLange / Irving Mills
In my solitude
You haunt me
With dreadful ease
Of days gone by
In my solitude
You taunt me
With memories
That never die
I sit in my chair
And filled with despair
There's no one could be so sad
With gloom everywhere
I sit and I stare
I know that I'll soon go mad
In my solitude
I'm afraid
Dear Lord above
Send back my love
آبي مهربان واقعي
ميخواهم به اهمالي اعتراف کنم
مدتهاست که ميخواهم اين مطلب را در باره دوست عزيز
بلو بنويسم و فراموش ميکنم .
از زماني که در زوزه مدت کوتاهي فعال بودم به پاکي روح
و صداقت و خود بودن بلو پي بردم و همواره مترصد فرصتي
بودم که اين را به او بگويم
دوست من تو بي عقده ترين فردي هستي که من در اين
وبلاگستان شناخته ام .
با خواندن مطالب وبلاگت و نوشته ها و پيام هايت در زوزه
بر من روشن شد که احتمالا تو همواره از عشق و محبت
اطرافيانت به حد وفور برخوردار بوده اي و اين به تو هديه
بي عقده بودن را داده .
اين خصلت نيک خود را پرورش ده و خوبي خود را بپراکن
بسيار دوستت دارم . نانا
Thursday, April 07, 2005
وبلاگهاي مدافع شلختگي
در جريان انتخاب بهترين وبلاگ آزادي بيان تا آنجا که
متوجه شدم وبلاگ چهار زن هم انتخاب شده که
اسامي به قرار زير است :
خورشيد خانم
سرزمين آفتاب
شبنم فکر
زيتون
به غير از زيتون که در ايران مينويسد و تمامي سعي خود
را ميکند که ماجراهائي راکه رخ ميدهد به باقي خوانندگان
صادقانه منتقل کند و من شخصا دوستش دارم و ميخوانم
و کلي در جريان وقايع روزمره قرار ميگيرم
باقي اين وبلاگها احتمالا در خارج ايران نوشته ميشود .
باعث نهايت تاسف است که اين زنان که احتمالا در برخورد
با مردان و حقوق مساوي حاضر يراق براي کندن سر مردان
و گذاردنش بروي سينه آنان هستند آنچنان پرت هستند که
حتي زحمت نوشتن خطي راجع به زهرا کاظمي زني شجاع
که عليرغم زندگي در کشوري متمدن و برخورداري از موهبت
آزادي براي کمک به پخش خبر و آزادي خبر به ايران آمده و با
چنين وضع شنيعي کشته ميشود را به خود نميدهند
شرم بر همگي شما باد
گوساله ها اگر راجع به زني چون زهرا کاظمي ننويسيد ديگر
چه ميماند که راجع به زن بنويسيد ؟ هان ابلهان چه ؟
خاک تمامي عالم بر سر همگي شما باد که جز شعارهائي
سطحي چيزي در زندگي ياد نگرفته و آن دهانها را تنها براي
شر و ور گفتن باز ميکنيد .
و خرتر از شما کساني هستند که آرايشگاههاي شما را بنام
وبلاگ به عنوان مدافع آزادي بيان انتخاب کرده اند !!!!!!!!!
شرم بر شما و انتخاب کنندگان شما باد .
زيتون را از شما جدا ميکنم زيرا در ايران زندگي ميکند و دستش
چون شما باز نيست و اصولا تومني هفت صنار با شما شلخته ها
فرق دارد . نانا
در جريان انتخاب بهترين وبلاگ آزادي بيان تا آنجا که
متوجه شدم وبلاگ چهار زن هم انتخاب شده که
اسامي به قرار زير است :
خورشيد خانم
سرزمين آفتاب
شبنم فکر
زيتون
به غير از زيتون که در ايران مينويسد و تمامي سعي خود
را ميکند که ماجراهائي راکه رخ ميدهد به باقي خوانندگان
صادقانه منتقل کند و من شخصا دوستش دارم و ميخوانم
و کلي در جريان وقايع روزمره قرار ميگيرم
باقي اين وبلاگها احتمالا در خارج ايران نوشته ميشود .
باعث نهايت تاسف است که اين زنان که احتمالا در برخورد
با مردان و حقوق مساوي حاضر يراق براي کندن سر مردان
و گذاردنش بروي سينه آنان هستند آنچنان پرت هستند که
حتي زحمت نوشتن خطي راجع به زهرا کاظمي زني شجاع
که عليرغم زندگي در کشوري متمدن و برخورداري از موهبت
آزادي براي کمک به پخش خبر و آزادي خبر به ايران آمده و با
چنين وضع شنيعي کشته ميشود را به خود نميدهند
شرم بر همگي شما باد
گوساله ها اگر راجع به زني چون زهرا کاظمي ننويسيد ديگر
چه ميماند که راجع به زن بنويسيد ؟ هان ابلهان چه ؟
خاک تمامي عالم بر سر همگي شما باد که جز شعارهائي
سطحي چيزي در زندگي ياد نگرفته و آن دهانها را تنها براي
شر و ور گفتن باز ميکنيد .
و خرتر از شما کساني هستند که آرايشگاههاي شما را بنام
وبلاگ به عنوان مدافع آزادي بيان انتخاب کرده اند !!!!!!!!!
شرم بر شما و انتخاب کنندگان شما باد .
زيتون را از شما جدا ميکنم زيرا در ايران زندگي ميکند و دستش
چون شما باز نيست و اصولا تومني هفت صنار با شما شلخته ها
فرق دارد . نانا
Wednesday, April 06, 2005
باز هم به تو
- I got so I could take his name
- Without - tremendous gain
- That stop- sensation - on my soul
. The thunder - in the room
تقاضا
دوستان عزيز من ديگر حقيقتا نگران حسن آقا شده ام
مدتي است از او خبري نيست و به نظر ميرسه که در
سفر ايران است .
خواهش
ميکنم هر يک از شما خبري از او داريد و ميتوانيد با او
تماسي بگيريد به او بگوئيد خبري از سلامتي خود حتي
به شکل کامنتي در کامنت گذار ديگران به ما بدهد . مرسي نانا
دوستان عزيز من ديگر حقيقتا نگران حسن آقا شده ام
مدتي است از او خبري نيست و به نظر ميرسه که در
سفر ايران است .
خواهش
ميکنم هر يک از شما خبري از او داريد و ميتوانيد با او
تماسي بگيريد به او بگوئيد خبري از سلامتي خود حتي
به شکل کامنتي در کامنت گذار ديگران به ما بدهد . مرسي نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)