Friday, July 22, 2005

پيام و پيمان

اين مطلب را براي تو مينويسم اي تک تک جونم چون ميدونم که
خوب ميفهمي چي ميگم !!!!!!!

همانطور که ميداني در اين امريکا اين سازمان هاي دفاع از حقوق
کودکان ديگه مثل اين سازمان هاي قارچي !! فمينيستي گندش رو
در آوردن !!! به هر حال يک گروهي هستند که عين گشتاپوي !!!
فاشيزم تلفن دادند که هر همسايه اي متوجه زخمي !!!!ضربه اي
روي يک بچه شد واينتکرار شد حتما به اين سازمان تلفن کنه و
اينان ميروند و پدر صاحب بچه را در مياورند !!!!!!
خوب اين که مردم به چنين موضوعاتي حساس باشند خوب است
ولي نظر به وارياسيون جوامع بشري تو نميتواني زياد مته به خشخاش
بگذاري چون فرق است بين بچه پولداري که کتک ميخورد ( که کمتر
شنيده شده ) و بچه فقيري که بخشي از فشاري که روي پدر و مادر
است به شکل کتک تحمل ميکند!!! به هر حال من يک بار نزديک بود
به شکل فجيعي به دست پدر يکي از اين کودکان به قتل برسم !!!!!
که واقعا خط باريکي بود و در مطلب ديگري برايت تعريف خواهم کرد.

به هر حال اين سازمان جانبي گشتاپوئي !!!! کارخود را جدي گرفته
و اگر تلفني بشود ديگر دست از سر خانواده خاطي بر نميدارند !!!!
در محله اي که زندگي ميکردم يک خانم ايراني بود که دو پسر
بسيار شيطان به نامهاي پيام و پيمان داشت که يکي دوازده ساله
و ديگري ده ساله بودند و مادر خود را بيچاره ميکردند و اين خانم يکي
از تهديدهائي که به اينها ميکرد اين بود دو چمدان رخت و لباس براي
هر يکي در رخت کن ميهمان گذاشته بود و هر بار زيادي جوش
مياورد به بچه ها ميگفت :
-- الهي داغتون به دلم بشينه !!! الان تلفن ميکنم به اين سازمان و
به عنوان ناشناس ميگم که من بچه هام رو کتک ميزنم تا بيايند شما
دو تا را ازم بگيرن ببرن !!!!!!!!!! و جالب بود که روي بچه ها تاثير ميکرد
و مدتي ساکتشون ميکرد .
بعدها فکر کردم نکنه بچه هامون هم سنگيني قانون را در امريکا درک
کرده اند و اين خودش قدمي به جلوست حتي در بخش کوچک مهاجر
ايراني . مگه نه ؟ نانا
خنگ الله !!!

اسبي به يک سيرک تلفن کرد و خواهان گفتگو با رئيس
سيرک شد .
هنگامي که او پاي تلفن آمد اسب پرسيد :
- کاري براي من در سيرک داري ؟
رئيس سيرک گفت :
- چه تخصصي داري ؟
اسب گفت :
- الاغ جون....دارم باهات حرف ميزنم !!!!!! نانا
نفس راحت !!!!!!

جونم براتون بگه که همگي يک نفس راحت بکشيد !!! چون امروز
چين اعلام کرده که در برخورد با امريکا سر مسئله تايوان !!!!!!! او
براي استفاده از بمب اتمي پيشقدم نخواهد شد !!! منتظر خواهد
شد که امريکا از بمب استفاده کنه تا او پاسخ دهد !!!! نانا
با نام نامي خودت .

هـــــرکس که دلي دارد آراسته معني
گر هر دو جهان باشد در پاي يکي ريزد

البته اون يکي بايد تک تک باشه ها !!!! نانا

Thursday, July 21, 2005

فروغ فرخزاد

از شرار نفسش بود که سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
واي - آرام که اين زنگي مست
پشت در داده به آواي تو گوش
جوهر ناب

مايلز ديويس به نظر من يکي از خدايان موسيقي جاز است
او نابغه بزرگي بوده و قطعه هـائي نواخته که چون کارهاي
موتزارت و بتهوون و چايکوفسکي جاودان خواهد ماند.

متاسفانه اين هنرمند بزرگ به بلاي خانمان سوز اعتياد
هروئين دچار شده و روزي کارش به جائي رسيده که ترومپت
مخصوص خود را که بسيار هم به آن وابسته بوده ميفروشد
تا هروئين بخرد .
شب آن روز در حالي که تحت تاثير هروئين در اين دنيا
نبوده خود را به روي سن ميرساند با دست خالي
صاحب کلاب جاز تلاشي براي يافتن يک ترومپت ميکند و
تنها ترومپتي که گير مياورند يک ترومپت کهنه پلاستيکي
بوده ..... ولي اين مرد نابغه صدائي از آن ترومپت بيرون
مياورد که همه چهار شاخ حيران ميمانند .
مثلي است معروف که ميگويد :
آواز خوان....نه آواز.......نانا
LA DOLCE VITA

فدريکو فليني کارگردان معروف ايتاليائي از نظر من کارگرداني است
که بيننده يا کارهاي او را درک کرده و دوست دارد و يا ندارد حد مياني
ندارد و تقريبا کسي نميتواند ادعا کند که بعضي از کارهايش را
دوست دارد و بعضي را نه .
يکي از مهمترين کارهاي سينمائي او فيلم زندگي شيرين است .

قهرمان اين فيلم خبرنگاريست که راجع به طبقه سرمايه دار ايتاليا
در رم و ماجراهاي عشقي و سکسي آنها و بطور کلي تفريحات
اين طبقه مطالبي در مجله هاي سطحي رم مينويسد و خود او
اميدوار است که روزي خبرنگاري جدي شود !!!!
به مدت هفت روز و شب در تکاپوي بدست آوردن خبر نوعي از زندگي
اشرافي را به بيننده ارائه ميدهد.
در اين عرضه بيننده با پوچي و کسالت باري زندگي ثروت منداني که
نميدانند !!! با خود چه کنند و دم غنيمت بودن زندگي مشتي انگل را
به ما نشان ميدهد .

در شروع فيلم شبي در کافه اي قهرمان فيلم مارچلو با زني از طبقه
اشرافي به نام مادلين آشنا ميشود و با او به نايت کلابي ميرود
سحرگاه در بازگشت به آپارتمان خود متوجه اقدام به خودکشي دوست
دختر خود ميگردد و او را به بيمارستان برده ولي بلافاصله براي
تهيه خبري راجع به ورود ستاره سينمائي معروف بيمارستان را ترک
کرده و به فرودگاه ميرود و تصميم به تعقيب اين ستاره سينما ميگيرد
تا از طريق او بتوانند از زندگي ثروتمندان اخباري به دست اورد.
پس از گذران شبي در کافه ها و خيابانهاي رم با اين ستاره سينما
به ميهماني دوست خود که برعکس او خبرنگاري معروف و جدي و
متفکر است ميرود و اين خبرنگار که استاينر نام دارد با زن و دو کودک
خود براي مارچلو نمونه ايده آلي براي زندگي ميباشند .
روز بعد او براي گرفتن خبر به ميهماني اشرافي در قصري قديمي
ميرود و در اين ميهماني به مادلين زن ثروتمندي که در شروع فيلم با
او آشنا شده ميگويد که عاشق او شده است . ولي در نهايت امر در
ماجراهائي که در قصر ميگذرد با زن ديگري ميخوابد .
فرداي آن روز با خبر ميشود که استاينر با قصد قبلي زن خود را دنبال
نخود سياه فرستاده و در غياب او ابتدا با شليک گلوله به سر دو کودک
خود آنان را کشته و سپس با شليک گلوله اي به مغز خود خودکشي
کرده است .
در پايان فيلم باري ديگر مارچلو را در قصري قديمي ملاقات ميکنيم که
در يک ميهماني و اورجي شرکت کرده وبا باقي ميهمانان در طلوع
خورشيد به ساحل ميروند که شاهد صيد يک ماهي عظيم الجثه
باشند .
و در صحنه پاياني فيلم در ساحل دريا در کافه اي به دختر جواني برخورد
ميکند که قبلا او را ديده و اين بار نه تنها او را به خاطر نمياورد بلکه حتي
حرفهائي که اين دختر ميزند را هم قادر به شنيدن نيست !!!!

فيلم زندگي شيرين يکي از عميق ترين و اوريجينال ترين نگاهي است
به دوران ما در واقع ميشود گفت که اين فيلم مرثيه اي است از فساد
و قلابي بودن يک جامعه که در ظاهر جوان و شاداب و در لايه زيرين در
حال گنديدگي است .
پس از ساختن اين فيلم دو کلمه(زندگي شيرين)به شکل متداول روزانه
در فرهنگ گفتگوي ايتاليائي به معني نامشخص لذائذ جسمي بکار
برده ميشود و همچنين نقش پديده اي به نام پاپاراتزي .

فليني پوسيدگي اشرافيتي را که با کله شقي در قصر خود در حال
گنديدن است نشان ميدهد
نمونه اي از محافل روشنفکري را نشان ميدهد
خرافات مردم ايتاليا را نشان ميدهد
و با خودکشي تنها کاراکتر جدي فيلم در واقع بابل مدرني را نشان ميدهد
که غرق لذات و شهوت پرستي است
در اين فيلم فليني در عين حال که نگاهي قضاوت گر دارد ديدي از سر
همدردي به تک تک انسانهائي که زندگيشان را تصوير ميکند هم دارد .

ويتوريو اسپنوزا در فوريه ۱۹۶۰ در ميلان راجع به اين فيلم نوشت :

فيلم زندگي شيرين بالاترين نوع بحران را در همه زمينه هارا به تصوير
ميکشد .
بحران اعتقادات مسيحي کارگردان که اميد و ايمان ش بر باد رفته
فيلمي که پاياني را در شروع نشان ميدهد همانند انتظاري براي طلوع
در روزي نامعلوم مانند سفري به درون شب به هنگامي که عقل خفته
است در جامعه اي فاسد و در شرف گنديدگي يک تمدن-در حالي که
همه چيز در حال فروپاشي است چه ارزش هاي قديمي چه سنت ها
و حتي همگانگي مدرني که فرم خود را گرفته است . نانا

Wednesday, July 20, 2005

فروغ فرخزاد

درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بي سامان

کجاست خانه باد؟
کجاست خانه باد ؟
لنگه ديگر قاطر !!!!!!


براي عشرت شايق يه لنگه ديگه پيدا کردم که دوتائي رو
ببنديم به گاري !!!!!!! نانا

(عفت شریعتی، نماینده دیگر مشهد گفت این مسائل ساخته
کسانی است که هر روز برای کشورما دردسر درست می‌کنند)
جذامي ها

ديشب مکعب روبيکم را درست کرده روي ميز کارم گذارده
و ساعتها به آن نگاه کردم .
در آن چه ديدم ؟
يک طرف زوربا را ديدم .
و طرف ديگر جنتلمن انگليسي که توسط عده اي با نام نامي
عشق و دوستي با هزاران طناب و ميخ ناپيدا چون گاليور بر
زمين ميخکوب شده و مدتهاست که چون نعش رامسس بر
بستري از توهم خوشبختي و بازي هاي تهوع آور جامعه اي
مريض مصلوب است .
کساني که طوطي وار جمله ( همه چيز تغيير ميکند ) را تنها
به خاطر سپرده اند هرگز قدرت درک آنچه که زوربا بود را نداشته
و همواره وجود ناچيز خود را چون سدي حائل بين رهائي حقيقي
روحي که شايسته هر انسانيست و قناعت به چيزهائي حداقل
قرار ميدهند .
اينان ميترسند
زيرا هنگامي که تو رها شوي اولين چيزي را که کنار خواهي زد
فريبي است که به نام خوشبختي !!!! به تو عرضه ميکنند !!!
اينان ميترسند
چون حتي قدرت درک رهائي را ندارند
اينان ميترسند
چون برکه اي کوچک و آرام و بي خطر را به رودخانه ترجيح ميدهند
اينان ميترسند
چون اگر يک بار در رودخانه شنا کردي ديگر هرگز به برکه برنخواهي
گشت .
اينان ميترسند
چون موجوديتشان تکيه کردن و تغذيه از انسانهاي يک سر و گردن
بالا تر از خود است .
اينان ميترسند
چون باوري به خود ندارند و سعي در گرفتن باور ديگران انگشت شمار
ميکنند تا همه را به کيش خود در آورند
اينان ميترسند
زيرا جذام دارند و چهره صاف تو را با جذام ميخواهند .

برايت سر فرصت بسيار خواهم نوشت ولي نترس بندها را پاره کن و
رها باش به امنيتي دروغي که به تو ميدهند بشاش .
چيزي مهمتر از اين تا روزي که زنده اي وجود ندارد . نانا

Tuesday, July 19, 2005

فروغ فرخزاد

شهر جوشان درون کوره ظهر
کوچه مي سوخت در تب خورشيد
پاي من روي سنگفرش خموش
پيش مي رفت و سخت مي لرزيد

خانه ها رنگ ديگري بودند
گرد آلوده تيره و دلگير
چهره ها در ميان چادرها
همچو ارواح پاي در زنجير

گنبد آشناي مسجد پير
کاسه هاي شکسته را مي ماند
مومني بر فراز گلدسته
با نوائي حزين اذان مي خواند
اعدام

بيشرف تر و جنايتکار تر از اين رژيم خود کثافتشون هستند
دو جوان را در ملاعام شلاق زده !! سپس اعدام کرده اند
ولي اسمشون را مخفف نوشته اند که معلوم نيست به
آبروي کدوم يک از اين دو جسد بر بخوره !!!!!

(حكم درباره م . ع و ع . م كه به علت ارتكاب سرقت، اخلال در نظم
عمومي، شرب خمر و لواط به حبس، شلاق و اعدام در ملاء عام
محكوم شده بودند با حضور تعداد زيادي از مردم مشهد اجرا شد.)


طفلکي ها در لحظات آخر چنين گفته اند :

( نمي‌دانستيم كه ارتكاب چنين عملي موجب مجازات اعدام است. )

کاملا درست ميگن زيرا اکثريت طلاب حوزه علميه قم خود به شکل
قانوني همين عمل لواط را به مدت تمامي تاريخ شيعه انجام داده و
ميدهند و خواهند داد .همچنان که کلي از اين کشيش ها هم تحت
لواي دين در ديرها به اين کار مشغولند مردم تا کي فقط نگاه خواهند
کرد !!!!! تا کي ؟ نانا

اين زيتون
جونم هم که شلوغش کرده !!!!! نانا


تجمع ساكنان شهرك زيتون مقابل دادسراي ناحيه‌ي 19 به خاطر
بازداشت نمايندگان‌شان، ايسنا
درخواست حياتي !!!!!!!


اگر خاطرتون باشه قبلا راجع به دوستي که فيلمبردار راديو
تلويزيون است براتون نوشته بودم
امروز ياد يه ماجرائي که برام تعريف کرد افتادم فکر کردم
براي شماها بنويسمش .

در زلزله شديدي که يکي از دهات ايران را( فکر کنم بوئين زهرا
بود مطمئن نيستم ) با خاک يکسان کرده بود .
شاه تصميم به ديدار از اين ده ميگيرد و به همراه عده اي از
ملازمانش و گروه فيلم برداري راديو تلويزيون ملي ايران به
آنجا سفري ميکند .
اين دوست ميگفت :
- جزو افرادي که به صف کرده بودند که با شاه ملاقات کنند از
يک خانواده ده نفري تنها دو پسر باقي مانده بود که بزرگتره
حدود بيست ساله و کوچکتره پسري هشت ساله بود .
هنگامي که شاه به اين دو رسيد و ماجرا را برايش گفتند
به شدت متاثر شد و به اين دو نفر که هر دو به شدت اشگ
ميريختند نگاهي کرد و از بزرگتره پرسيد :
- کاري از دست ما!!! برايت بر ميايد اگر خواسته اي داري بگو؟
اين پسر بيست ساله مدتي فکر کرد و بعد با گريه گفت :
- قربان بفرمائيد اين تصديق رانندگي ما را بدهند !!!!!! مدتهاست
که در امتحان رانندگي رفوزه ميشوم !!!!!!!!!

دوستم ميگفت : شاه از عصبانيت مانند لبو قرمز شد و به آجودان
خود گفت :
- اين مردکه که خر به دنيا آمده و الاغ از دنيا خواهد رفت !!!! فکر
کرده من افسر راهنمائي و رانندگي هستم !!!!! برادرش را
بفرستيد تهران و بگذاريدش مدرسه !!!!!!!!!!! نانا
Eurythmics - Sweet Dreams


Sweet dreams are made of this
?Who am I to disagree
Travel the world and the seven seas
Everybody's looking for something
Some of them want to use you
Some of them want to get used by you
Some of them want to abuse you
Some of them want to be abused
Sweet dreams are made of this
?Who am I to disagree
گرسنگي

شديدا گرسنه ام هوس يک انقلاب مخملي کرده ام . نانا
شادي

از اين که گنجي را به بيمارستان برده اند بي نهايت خوشحالم
اگر او زنده بماند يکي از بزرگترين سرسختي ها را که منجر به
قدم اول عقب نشيني جانيان آدمخور شده !!!!! به انجام رسانده
و اين اولين قدم حياتي ترين نقطه است براي مردم ايران .
ملت متحد پيروز است . نانا
پومپئي

سالها پيش در سفري به ايتاليا از شهر خاکستر شده پومپئي
ديدار کردم
شهر پومپي که زير کوهي آتشفشاني قرار داشته هنگام فعال
شدن زير لايه هاي سوزان آتشفشان تبديل به خاکستر گرديده
بسيار جاي غم انگيز و البته ديدني ئي است .
امروز در روزنامه خواندم که در سال ۲۰۰۰ مشتي بشقاب و جام
شراب از نقره در زير خاکسترها يافته اند که قدمتش دوهزار ساله
است باکمک اشعه ايکس تاريخش را مشخص کرده و گوشه هائي
را که خرابي داشته مرمت و قرار است در سال ۲۰۰۶ در موزه ملي
ناپل در معرض نمايش گذارند . نانا
نيمي از يک ملت را دچار بيماري هاي رواني- جنسي کرده اند
آنگاه بي شرف ها چنين ميکنند :


(اعدام دو نوجوان در ملاءعام به اتهام لواط به عنف! ايسنا)

Sunday, July 17, 2005

حافظ

صـــــلاح کار کجا و مـــــــــن خــــراب کجا
ببين تفـــــاوت ره کز کجاست تـــــــا بکجا

دلم ز صومعـه بگرفت و خـــــرقه سالوس
کجاست ديــــــر مغان و شراب نـــاب کجا

بشــد که ياد خوشش بـــاد روزگار وصــال
خود آن کـرشمه کجـا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست
قـــــرار چيست صبوري کدام و خواب کجا