Wednesday, September 21, 2005

دوستان عزيزم .
اين آهنگ که اشعارش را برايتان کپي کردم يکي از زيباترين
آهنگهاي نينا سيمون بزرگ خواننده زن جاز است که انساني
بسيار روشن و مترقي هم بوده سعي کنيد آّهنگ را بيابيد
و گوش کنيد . نانا



I Hold No Grudge :: Nina Simone

Angelo Badalamenti, John Clifford

I hold no grudge
There's no resentment und'neath
I'll extend the laurel wreath and we'll be friends
But right there is where it ends

I hold no grudge
And I'll forgive you your mistake
But forgive me if I take it all to heart
And make sure that it doesn't start again

Yes I'm the kind of people
You can step on for a little while
But when I call it quits
Baby that's it
I'm the kind of people
You can hurt once in a while
But crawling just ain't my style

I hold no grudge
Deep inside me there's no regrets
But a gal who's been forgotten may forgive
But never once forget
سئوالي از دوست سابق ( پاگنده )

بسيار خوب دوست گرامي ( سابق )‌ اگر چه ميدانم که مطلقا !!!! مرا
نميخواني !!!!!! ارواح گوشه چشم سوفيا !!!!!!! باز هم خطاب
به تو چيزي مينويسم !!!!!!!
براي نشان دادن اين که تو مو ميديدي !!!! و من پيچش مو !!!!!! ازت
ميپرسم :

- آيا هيچ گاه متوجه شدي که چرا به تمامي وبلاگ هائي که با نام ديگر
گشودي و به من تعارفش کردي ترتيب اثري نداده و مصرانه ميخواستم
که با خود خودت حرف بزنم ( حتي در مطلب شاهدان خانم لنيوم هم به
آن اشاره اي شده !!!!!)‌ مطمئن هستم نه ؟

دليلم اين بود که برداشتن نقاب از صورت اوليه مرحله رهائي روحي است
دوست عزيز .......ميخواستم نقابت را برداري و با شجاعت قدم اول را
به زور کوچکي که احاطه ات کرده بود با گفتن نه !!!! اعلام کني .

ميداني هر انسان شجاعي با گفتن يک نه - تنها يک نه روي چند انسان
ديگر تاثير ميگذارد ؟ هان ميداني ؟
تو هم ميتوانستي يکي از اين نمونه ها باشي ....عمو پاگنده !!!!!!! نانا
اما ريتا !!!!

بد نديدم براتون بنويسم که يه طوفان دريائي ديگه داره مياد
مستقيم تو اين شهري که من هستم
قراره يکشنبه بياد .
خيال ندارم جائي برم دستور تخليه کامل هم هنوز نداده اند
ميگن درجه چهاره
به هر حال اگر از يکشنبه ارتباطم باهاتون قطع شد يعني که
برقا رفته و معلوم نيست چه خبره ؟
اسم اين طوفان را گذاشته اند ريتا ....ريتا داره مياد که بخوره
به نانا !!!!!!!! ولي نانا از اين حرفا پوست کلفت تره !!!!! که
يه ريتاي ناقابل بتونه از کونش بخوره !!!!!!!!! نانا
کس پيشوني !!!!!


بسيار خوب دوستان .....مهشيد مادر جنده اشرف پهلوي دندان
طلاي وبلاگستان !!!!! به پيامگير سوفياي افسانه ما!!!!! که من
زين پس با گرفتن ايده از نام ماه پيشوني !!! او را کس پيشوني !!!
نام خواهم نهاد !!!!!!رفته و باز هم با همان نثر ابتدائي و بي سوادانه
خود و دهان پر از اخ تف خود که به خسته کنندگي سخنانش بيشتر
دامان ميزند !!!!! داستاني نوشته و مرا پيرزني سوئدي فرض کرده
و داستاني از اين پيرزن سوئدي و خود مادرجنده اش نوشته !!!!!

خوب مهشيد راستي مادر جنده دندان طلاي اشرف پهلوي وبلاگستان
که هيچ از کهنه کارترين دلاله محبت در شهرنوي تهران کم نداري !!!!!
گيرم که من اون پيرزن فضول سوئدي
من کاملا قبول ميکنم
آيا تو هم قبول ميکني که جنده اي بيش نيستي !!!!!!!!!

زيرا اگر کسي بخواهد قصه تو را قضاوت کند بايد فضول بودن و پيرزن
بودن مرا يک عيب و اداي جنده در آوردن تو لکاته را يک عيب حساب کند
مگه نه ؟ پس حتي بنا بر داستان تخمي خودت هم خصلت بد من صد
هزار بار به جندگي و کهنه کاري تو شرف دارد . مگه نه ؟
بازم برو تو پيامگير کس پيشوني جونت قصه بنويس ......باشه ؟ نانا

Tuesday, September 20, 2005

اگر من آلت مردانگي داشتم !!!!!!!!


.خوب دوستان ...سوفياي افسانه ما ..که ريده شده به افسانه زندگيش !!!!
بر اثر دفاعيات سر دسته گنگ !!!!!! جاني تازه در کالبد چروکيده و کپک زده اش
رخنه کرده و سر را بلند کرده و گهي چنين خورده است !!!!:

(ميرزا! نازک دلي خطاي صاحبخانه است و مثل بز نگاه کردن قانون اين جنگل)

بسيار خوب دوستان . اين تکه خالص گه . اين زن حشري بدبخت بوگندو که مردي
(حال هر خري که ميخواهد باشد !!!!!)او را ترک کرده و داغدارش کرده !!!!!!
هنگامي که خارش پائين تنه نفرت انگيزش صبر و قرار از او ربوده سر منبر رفته
و خطاب به ميرزاي جاکش گفته که :

من که دلم خيلي نازکه !!!!! همه کساني هم غير از توي الاغ و پاگنده رهبر !!
که از من دفاع نکرده اند خر هستند و در جنگل !!!!!!!!

بابا يکي از شما وبلاگ نويس هاي جدي مرد که در ايران هستيد يه دوسه
دفعه اي به اين زنيکه زحمتي بديد تا شايد خارشش خوابيد و ديگه اين همه
چس ناله نکرد !!!!!
پس فدارکاري چي شده در راه هم ميهنان وبلاگ نويس !!!!!
والله اگه من آلت داشتم مضايقه اي نميکردم براي رهائي شما دوستان . نانا
الاغي از اقوام !!!!!

پيکوفسکي مادر جنده وزغ !!!! بس از اينکه چون قاشق نشسته
گهي خود را به ميان من و سوفاطي پاترا انداخت و گهي بيشتر از
دهانش خورد !!!!! سراسيمه گشته و از هول در وبلاگش که دست
کمي از سوراخ هاي حوزه علميه قم !!! و اون کون کونک بازي ها !!!
ندارد !!! چنين ريده :

فرهنگ به وکیل مدافع احتیاج ندارد.
ژان پل سارتر


خوب ...مادر جنده الاغ ....اين که رفتي با اون چشمهاي وزغ از توي
کتاب سارتر پيدا کرده اي که تائيد حرف من است که !!!!!
سوفاطي پاتراي مادر جنده تر از تو بي فرهنگ است !!! مگر نه ؟
چون اگر اين خاله شلخته فرهنگي داشت که تو مجبور به وکالتش
نبودي که !!!!!!! مگه نه ؟ نانا
پرده بر افتاده !!!!!!!


هنگامي که آليور استون فيلم جي اف کندي را ساخت در امريکا
از طرف گروهي مورد حمله قرار گرفت که تو تاريخ را تحريف کرده اي
پاسخي که آليور استون داد اين بود :
- هنگامي که تاريخ به دروغ ارائه شود هر کسي اين حق را دارد که
آنرا به روايت خود بگويد .

به نظر من اين جمله بسيار پر معني و درستي بود و ما چيزي به نام
تاريخ مطلق نداريم و روايت تاريخ از نظرات گوناگون با هم فرق دارند
و اين تاريخ نگار است که از لابلاي پيچيدگي هاي تاريخ و روايت متفاوت
ميتواند اندکي از حقيقت ماجرائي را که گذشته روشن نمايد .

به هر حال به نظر ميرسد که من تيشه خود را بد جوري به ريشه عناصر
معلوم الحال اين وبلاگستان ميزده ام و باز هم چون پلنگ صورتي بدون
هيچ بده بستاني با شخصي يا اشخاصي خود را وارد تارهاي عنکبوتي
مشتي معلوم الحال !!!!! به نام وبلاگ نويسان جوان !!! و يا دانشجويان!!!
و يا اين خر و اون الاغ !!!!!!که هر يک به دليل مجاني بودن !!!! وبلاگ
سازي ده ها وبلاگ درست کرده و سخت به تفت دادن کس و شعرهاي
کاناليزه شده !!! در اين دنياي
مجازي مشغول بوده اند زده ام که حسابي دردشان گرفته !!!!!!

ايميلي از شخصي يا اشخاصي !!!! به نام پاگنده به دستم رسيده که
برايتان کپي ميکنم
تنها روي سخن خود را به اين شخص گردانده و ميگويم :
- دوست گرامي من با ظن خود و شواهد و مدارکي بسيار شما را احتمالا
به اشتباه يک فرد !!!!! فرض کرده و در وبلاگم مکررا راجع به شما بدون
هيچ رمز و رازي!!!! چيزهائي نوشته ام بسيار متاسفم که در اين ايميل
شما آنچنان خود را به خريت زده ايد که دم روباهتان کاملا از لابلاي
نوشته تان پيداست و خود را به رخ ميکشد !!!!!!!
چه کسي جز دوستان ابله دور و بر شما و باند شما باور ميکند که نام
شخصي را در يکي از پر هياهو ترين وبلاگ ها که وبلاگ من است بياورند
و آن شخص ( که از قضا بسيار فضول هم هست حداقل نوشته هاي قبلي
شما در وبلاگ براي فروشتان اين را نشان داده !!! منظورم فضول بودن
شما را !!!!) و او اصلا و ابدا مرا نخواند !!!!!!!!
به هر حال شما هرکي هستيد و تحت هر شرايطي که اين اي ميل را پس
از مدتها جار و جنجال براي من فرستاده ايد يک نکته را در آن حلقه گوش
تحت انقياد خود فرو کنيد

نانا براي خاطر گل روي اين گل و يا خار آن يکي نيست که مينويسد و پته ها
را روي آب ميريزد عمو جان..........
اگر اين گونه فکر ميکنيد زهي خيال باطل متاسفم که باند مافيائي شما را
يکي يکي از کون دار ميزنم !!!!!!
ميدانم شما سر دسته اين گروه لاشخور زن و مرد هستيد ولي هنوز خيلي
خيلي مانده که ناناي شکست ناپذير را حتي شماي پاگنده بتوانيد خفه کنيد
اساسا بايد تا حال متوجه اين نکته شده باشيد !!!!!!
شما تصور کرديد با فرستادن اين ايميل قائله مشتي الاغ به نام باند شما
پايان ميپذيرد بسيار اشتباه کرده ايد شما هم مرا نشناخته ايد !!!!!!!!
حرفه من باز کردن مشت رجاله هاست .
زين پس منتظر سخني از دهان نا پاک اين گروه مافيائي شما از کوچک و
بزرگ هستم که به همگي آنان و شماي سر دسته !!!وبلاگ نويسي همراه
با سخره را ياد دهم .
زندگي همواره به من ياد داده که آزادگي در انسانهائي که توان کشيدن بارش
را بر دوش ندارند متاعي بسيار بي ارزش است
و اين است علت سختي يافتن آزاده . نانا



From: "PaGondeh" Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by gmail.com. Learn more
To: "hamzad hamzad"
Subject: with the greatest respect
CC: "Peakovsky" , "Sofeia" , "Babaye Erfan" , "Mahshid Rasti"


خانم نانا

دوستی ای میلی زد که سبب شد پس از مدت ها به وبلاگ شما سربزنم و با گوشه ای از شیرین کاری های اخیرتان رو به رو شوم. این که شما در وبلاگتان چه می نویسید به من هیچ ربطی ندارد، وبلاگ هر کس از دید من مانند تفکرات تنهایی اش فقط مربوط خودش است و بس. این هم که شما گاه و بی گاه به بسیاری از دوستان من یا کسانی که گرامی اشان می دارم اهانت می کنید ، یا در باره ی غریبگان و آشنایان من به وهم دچار می شود هم بحثی ندارد. مبنای رابطه ی من با آنان ارتباط دوجانبه امان است نه گفتار و رفتار دیگران با هر یک از ما.


ولی دست کم یک انتظار می توانم از شما به عنوان یک انسان اندکی خردمند داشته باشم؟ من اگر بخواهم حرفی به "حسین درخشان" بزنم که نمی روم روی کاغذی بنویسم بگذارم اش توی کشوی میز کارم؛ به اش تلفن می کنم، یا ای میل می زنم به اش، یا توی پیام گیر وبلاگش می نویسم. هان؟ شما حرف هایتان خطاب به من را توی وبلاگتان می نویسید که من پیش تر هم به صراحت گفته ام نمی خوانم اش، بعد هم بر اساس رفتارهای بی خبرانه ی من و این و آن تفسیرهای فضایی می کنید! بیش ترین توجه به شخصیت "پاگنده" را در زندگی سه و اندی ساله اش تا به حال شما نشان داده اید، و دورترین شناخت را هم شما از او داشته اید. حتا پیام روشن و ساده ای مانند اعلام فروش وبلاگ را هم نگرفته اید و... بگذرم؛ اگر اهل التماس بودم تمنا می کردم دست مهرتان را از سر کچل و پاهای گنده ی بنده بردارید، اگر هم اندرز دهنده بودم پیشنهاد می کردم تصمیم بگیرید که سرانجام کمی بزرگ شوید، و یا اگر گمان می کنید به اندازه ی کافی بزرگ شده اید به پزشک دلسوزی مراجعه کنید، ولی چون اهل هیچ یک نیستم فقط یادآوری می کنم که کپی این نامه برای چند نفری که اخیرن مورد لطف شما قرار گرفته اند هم ارسال می شود، در مقام پوزش خواهی دیرهنگام من، به دلیل بی خبری از الطاف شما.

پ.ن. راستی، از میان دوستان کسی هست آدرس وبلاگ این همسر فرضی و با جربزه ی من در فرمانیه را داشته باشد؟ به هر حال ماهی را هر گاه از آب بگیری تازه است و آدم زن دار هم حیف است همسرش را -ولو فقط از سر کنج کاوی- نشناخته از دنیا برود

-- پاگنده --
DeleteReplyForwardSpamMove...



در ضمن اين هم آدرس يکي از هزاران وبلاگ سوفاطي پاترا که به شغل
شريف تحميق باند مافيائي !!!!! شما مشغول است
http://bitaraneh.blogspot.com/
تنها محض بي خبر !!!! از دنيا نرفتان !!!!!!!!
درد دلي با دوستان

خسته ام دوستان .....حقيقتا خسته شده ام ....مني که هرگز فکر
نميکردم خسته شوم . خسته شده ام به جان مادرم .

آخه اين چه لجاره بازاريست که ما در آن در گرفتار شده ايم
حکومتمان لجاره
قاضيهايمان لجاره
اغلب عاشق هايمان لجاره
اغلب زنانمان لجاره
اغلب مردانمان لجاره
حتي وبلاگ نويسانم هم ( خوشبختانه نه همه آنها ) لجاره

يک بار ديگر تفسير يکي از بزرگ مردان ادبيات ايران هدايت را از لجاره
برايتان مينويسم تا ببينيد من چه ميکشم از اين هم لجاره گي !!!!!!
او ميگويد :

لجاره ها يک دهان گشادند که به مشتي روده وصل شده و آن روده
به سوراخي به نام سوراخ کون ختم ميگردد.

تنها دور و بر خود را نگاه کنيد و با اشگ و تاسف ببينيد چه اندازه لجاره
ميبينيد .......خسته ام بچه ها ...بد جوري خسته .....نانا
گرد هم آمدن مادر جنده ها !!!!!!مثل هميشه



امکان نداره يه اتفاقي بيفته و آب بوگندوي لجن پر از کرم و کثافت بنام مهشيد
با سرعت نره و گنداب خودشو پيدا نکنه !!!!!!
محال و ممکنه !!!! ميگين نه ؟ بيا اينم مدرک !!!!!!

مهشيد مادر جنده تر از هر مادر جنده ديگه اي خودشو چون آب
کثافت پر از کرم و گه !!!! هراسيمه به پيام گير پيکوفسکي مادرجنده
رسونده و طبق معمول گه بزرگتر از دهاني خورده و بر روال هميشه
دروغي از جنس دروغ هاي سوفاطي پاترا گفته !!!!!
و کاملا تصادفي !!!!! دروغش عين دروغ پيکوفسکي مادر جنده است

پيکوفسکي مادر جنده در پستي که براي من نوشته جائي گفته :


((اصولاً هیچ‌وقت دعواهای وبلاگستان برایم هیچ مهم نیست ولی عصبانی می‌شوم وقتی می‌بینم چنین بی‌شعوری چطور توانسته است نازک‌دلی را برنجاند ))


خوب جاکش عوضي اگه دعواها برات مهم نيست چرا مث قاشق گهي
خودتو وسط انداختي براي هم زدن گه اسهالي که از دهن سوفاطي پاترا
مياد ؟ هان مادرجنده چرا ؟

مهشيد اشرف پهلوي دندان طلا هم تو پيامگير پيکوفسکي چنين ريده :

((از وبلاگ يكي از بچه ها به وبلاگ تو آمدم و از نزد تو بعد از مدتها رفتم سراغ اين
خانم. ببين ميرزا جان. ))

اي مهشيد مادر جنده تو هم يکي از دروغ گو ترين و بي شرف ترين بي ريشه ترين
افراد اين وبلاگستان هستي مادر جنده تو روزي چند بار ميائي وبلاگ منو ميخوني
ديگه بعد از اين همه مدت من تو نه نه ان رو ميشناسم حالا تو مادر جنده ادعا
ميکني که بعد از مدتها !!!!
آخه چرا اين همه شما کثافات دروغ ميگيد ؟
هان چرا ؟
مگه تو کونتون کردن که حتما بايد دروغي هم چاشني گه هاي اسهالي که
ميخوريد کنيد

والله ديگه من نميدونم به شماها چي بگم ؟
حقيقتا که ريدم تو سر تو و پيکوفسکي و سوفاطي پاترا و هر کي که از
قسم شماهاست .....واي چه همه رجاله گي ...واي چه همه لکاتگي
واي چه همه دروغ .....تف بروي تمامي شما دروغ گوها .......نانا

Monday, September 19, 2005

مدرکي ديگر براي ميرزاي الاغ !!!!!!

ميرزا پيکوفسکي مادر جنده ...اون آخ و تف و خلط رو از دور و بر
دهان کريه ات پاک کن و چشماي وزغيت رو خوب باز کن و اين
نوشته هاي زير رو بخون تا بهت بگم !!!!!!!!:



(بالاخره ديدمشون، بعد از يه قرن، چسبيده شد اساسی.

اول كافه عكس
دوم رستوران ايتاليائي
سوم el café
چهارم آرين و باز هم آرين
×××××
دنيائيه ها. هر وقت می شينيم يه خورده از خودمون بگيم، از اونايی که تو دلمون می گذره، از اونايی که هيچ جای ديگه نمی شه گفتشون، چشمامون غرق اشک می شه، اشک سرريز می کنه، بغض امون نمی ده...
يک نگاه خالی می مونه خيره به دور، به جايی که هيچ جا نيست، که اگه می بود...)



خوب ميرزاي مادر جنده اين يکي از پست هاي اين دل نازکيه که من دلشو
شکستم !!!!!!
مادر جنده در شرايطي که نصف مردم ايران نون شبشون رو به سختي گير
ميارن و هزاران زن لايق تر از اين تپه گه براي خرج زندگي به فحشا افتادن و
هزار تا پسر با شرف تر و فهميده تر از تو فقط براي زنده موندن تو خيابونا
دستفروشي ميکنن ...اين مادر جنده دل نازک الاغ عقب مونده !!!! به گفته
خودش!!!!!
براي ديدن دوستهاش !!!!!
اول ميره کافه عکس !!!!!
بعد مياد ميره رستوران ايتاليائي !!!!
بعد ميره ال کافه !!!!
بعد ميره آرين !!!!!!!
ميشينه يه مشت کس و شعر ميگه و بعد هم چشماش غرق اشگ ميشه
و به يه سوراخ کوني در دورها خيره ميشه !!!!!!!!

خوب الاغ نر مادر جنده ميرزا پيکوفسکي نفهم ..... اگه من بگم که ريدم به
سر تاپاي سوفاطي پاتراي پارازيت مفت خور و کافه هاش و اشگ هاش و خيره
موندنش و تو با هم حق ندارم جاکش ؟ نانا
نمايش در يک پرده - تنها براي شادي خوانندگان


سن
کافه تريائي مخصوص که براي مشتي تر زده !!!!( منظور تريا زده )بنا شده
در گوشه مخصوصي کنار پنجره که به ادعاي خودش هميشه مال اوست‌!!!
سوفاطي پاترا نشسته است ( مادر جنده خيال کرده سيمون دو بوواره و
کافه هه هم فلور مثلا !!!! حالا بگذريم که خود سيمون دو بووار هم گهي مثل
اين شاشو بوده ....ها )
و اين سوفاطي پاترا در حالي که چون الاغ ماده مرتب مشغول سفارش تارت
و موکا است و لمبوندن آن !!!! و نوشتن مشتي کس و شعر دروغ تهوع آور
درام است .
دوسه ميز آن طرف تر مذکر الاغي از همين جنس !!!!! به نام ميرزا پيکوفسکي
با چشمان وزغي !!!!خود به کاغذ هاو مدارک سالها قبل اصلاح طلبان که اينک
از دور و زمانه خارج شده اند و جزئي از تاريخند !!!!!! نگاه کرده و در ذهن خود
تازه تازه !!!!! آنها را مرور ميکند !!!!!!!(‌که اين خود نشانه عقب ماندگي اوست)

فضاي کافه به دليل وجود اين دو نفر هيبتي از چاي خانه اي در قبرستان !!!!! را
به خود گرفته و بوي گند کهنگي از اين سن تاتر بر ميخيزد و به چشم و چال
تماشاچيان فرو ميرود .
ناگهان سوفاطي پاترا !!!!! متوجه حضور اين مرد ( که بالقوه ميتواند شوهر !!! باشد )
گشته و با عشوه گري دو لنگ پشمالوي !!!خود را جابه جا ميکند !!!!!!!
ميرزاي نامبرده !!!! با چشمان وزغي !!!! به لنگ هاي پشمالو نگاهي خريدارانه
کرده و با دهاني که آب از گوشه کنارش همراه با تف !!! و خلط روان است به آن
لنگ ها مينگرد !!!!!!!!
در همين لحظه سوفاطي پاترا وضعيت را مناسب ديده !!! و از هر يک از چشمانش
يک قطره اشگ !! يکي در تارت !!! و يکي در موکا !!! مي افتد ( کاملا تصادفي ارواح
عمه اش !!!!!!)
اين ديگر ضربه آخر است به فرق سر اين ابلهي که با صورتي چون خلخالي !!!! خدا
بيامرز !!!!! به اين صحنه مينگرد
براي خود شيريني به ميان ميپرد ودر حال زدن معلقي چند کلمه اي توهين به ناناي شکست ناپذير
ميگويد ولي هنوز از فيگور بالانسي که چون ميمون زده کاملا سر پا نايستاده است
که نانا سطلي بزرگ از گه را از بالا به سرتاپايش ريخته و خدمتي به او ميکند .

حال اين دو تپه گه که هم را يافته اند ( حتي جي لندني هم خر نشد !!!! بارک اله جي)
چگونه ميخواهند خود را شستشو داده و دست در دست به
آن اطاق خواب توصيفي فرمانيه بروند الله اعلم ......

باقي اين تاتر يک پرده اي که سريال خواهد بود با گذشت ماجراها به نظر
دوست داران خواهد رسيد . نانا
خر فهم کردن پيکوفسکي مادر جنده

بسيار خوب ..ميرزا پيکوفسکي نامي از نوشته هاي من به شدت عصبي
شده و يک پستش را به بي شعوري !!! من اختصاص داده .
هي ..عمو من بار اول توهين به خودم رو مي بخشم و ناديده ميگيرم ولي
بار بعد نداره به همين دليل بهت نميگم به تو مادر جنده چه ربطي داره که
من دل کدوم مادرجنده اي رو شکستم .خرفهم شد قرمساق ؟
مگه دل تو جاکش رو شکستم و يا وکيل سوفاطي پاترا هستي ؟ هان وکيل
اون هستي اعلام کن همه بدونن که شايد موذيانه تو هم از وصف اطاق
خواب فرمانيه و لحاف پر قوي اون مادر جنده يه بخشي هائي از پائين تنه ات
تکانهاي شهواني خورده و خودت خبر نداري !!!!!!!!

تو الاغ مادر جنده تو مطلبي که نوشتي فقط اشاره به اين که من دل چون
گنداب اين يه تيکه گه رو شکستم حرف زدي
مادر قحبه چرا به دلائلش کاري نداشتي ؟ هان ؟
خوب اگه با اين استدلال باشه که دهني که خامنه اي و آدمخورا از اصلاح
طلب هائي که يکيشون هم مادر جنده اي مثل تو است زدن !!!!! حقشون
بود و نبايد با اعتراض دل خامنه اي ( سوفاطي پاترا ) رو شکست !!!!!!!!
مگه نه ؟ الاغ خان
ميبيني از تو الاغ تر کسي نبود که به داد اين زنکه کثافت مادي !! برسه و
گهي بزرگتر از دهنش بخوره ؟
حالا ميفهمي که چرا از همه الاغ تر توئي ؟
چون حتي قادر به گرفتن ايرادي از حرفهاي من نيستي چون من تمامي
حرفهام رو با دليل و مدرک و استناد به حرفهاي مادر جنده هائي از قبيل تو
و سوفاطي پاترا ميزنم !!!!!!
براي همين است که تو قرمساق الاغ از پشت هيجده قدم خودتو انداختي
وسط و فقط به شکل کلي اشاره به دل شکستن کردي !!! مگه نه ؟
ببينم مگه با راي مردم به خاتمي دل آدم خورا و خامنه اي نشکست ؟
هان نشکست ؟
پس چرا براي اونا دلسوزي نکردي الاغ ؟
چرا نگفتي که خاتمي و ما اصلاح طلبا خيلي بيشعور هستيم که دل نازک !!!
خامنه اي رو شکستيم !!!!!!!

قرمساق اين زنيکه تپه گه مدتهاست که با اين گونه چس ناله ها همه الاغ هائي
از جنس تو رو منتر خودش کرده
جاکش به همين دليله که به قول تو قرمساق همه ( مثل بز نگاه ميکنن) !!!!!
نفهم بيشعور مردمي که هيچ چيز نميگن براي اينه که مثل تو الاغ و از قافله
عقب نيستند !!!!!!!
براي اينه که حرف منطقي رو از وسط فحش هم تشخيص ميدن
براي اينه همه جون به لبشون رسيده از دست اين زنکه دروغ گوي حقه باز
چس ناله کن که محور عالم و آدم وجود کثافت خودشه و بس .

حالا با اين حرفاي من از دو حال خارج نيست
يا تو اساسا الاغي و ذاتا همه چيز رو دير ميفهمي ؟
يا اون قسمت اطاق خواب فرمانيه بد جوري وسوسه ات کرده ؟

برو جاکش فکر کن ببين کدامشونه .......نانا

Sunday, September 18, 2005

براي اميد ميلاني و عشقش به گدار


ژان لوک گدار بار آورترين کارگردان موج نوي سينماي فرانسه است
پس از فيلم از نفس افتاده ٬ او بيست و هشت فيلم ساخته .
او يکي از مهمترين کارگردانهاي فرانسوي است که بيشترين تاثير
را روي سينماي جهان داشته .
کاملا برعکس فرانسوا تروفو ٬ گدار روشنفکري رزمنده و يک فيلمساز
ايده ئولوژيست متعهد است .
براي او سينما گونه اي از بازپرسي و بررسي شهود بوده است
گدار سينما را به شکل تئوري هاي دسته بندي شده اي ميداند زيرا
بيشتر از تمامي همکاران خود به انگيزه ضروري موج نو معتقد بوده
است او گفته است :
- موج نوي سينما را ميتوان با ٬ رابطه اي بين حقيقت و تخيل توضيح داد

او مداوما در جريان ساخت فيلم با انتخاب سوژه هائي از مسائل سياسي
و اجتماعي عرف و سنت سينما را به قصه گوئي ترجيح ميدهد .
از سالهاي شصت به بعد فيلمهائي که او ساخت به شدت بحثي منطقي
و بديع بوده است .
و او نام آنها را ( رساله هاي انتقادي ) ناميده .

بيشتر اين فيلمها بسيار شخصي و به قول خود او تک ويژگي آنها نقطه
نظرات شخصي اوست تمامي آنها را بسيار سريع و با هزينه کم ساخته
است به همين دليل اين فيلم ها نسبت به فيلم هاي همکاران ديگر او
از جمله تروفو ٬ از نظر هنري بي دقت و اغلب ناتمام به نظر ميرسند.
و باز هم به همين دليل به نظر ميرسد که گدار همواره در حال شکستن
قواعد ساخت فيلم است .
در حقيقت کارهاي گدار مجموعه اي از بيان شخصي او راجع به مباحث
هنر - روشنفکري - سياست است .
چندين فيلم موج نوي او اهدائي به سينماي امريکا است از جمله ٬
از نفس افتاده ۱۹۶۰- زن زن است ۱۹۶۱
بين اين دو فيلم گدار فيلمي ساخت به نام سربازهاي کوچک که براي
سه سال در فرانسه ممنوع شد زيرا راجع به ماجراهاي الجزيره و گروهي
از استقلال طلباني بوده که گروهي تروريستي بوده اند و در فيلم گدار
او هم در اشغال گران و هم اشغال شدگان نکته مشترکي که شکنجه
و آزار يکديگر است را تصوير ميکند .
در اغلب فيلم هاي او زن زيبايش آنا کارينا بازي کرده و فيلم ( زندگي من
براي زندگي کردن ۱۹۶۲ ) مطالعه اي است راجع به انتخاب زني که
ميخواهد فاحشه باشد و متشکل از دوازده قسمت است که به مشگل
فحشا پرداخته است .
يکي از مهمترين کارهاي گدار فيلمي است به نام تفنگ دار۱۹۶۳ که به
مساله جنگ پرداخته و سبکي که انتخاب کرده بزرگداشتي از لومير
است .
تمامي فيلم هاي گدار نياز به دقت و تفکر بسيار دارد
و از سال ۱۹۷۳ تجربه اي جديد در به هم آميختن فيلم و نوار ويديو را
دنبال کرده و فيلم هاي او هم زماني دو يا سه تصوير در يک پرده است
اين سبک او شامل فيلم هائي چون :

نمره دو ۱۹۷۵٬
چگونه ميگذرد؟ ۱۹۷۵
مکالمه ٬ ۱۹۷۶
اينجا و آنجا ٬۱۹۷۰ تا۱۹۷۶
شش بار دو ٬ ۱۹۷۶ ...... نانا
شاعر سينما


پير پائولو پازوليني نويسنده و خبرنگار و شاعري بود که بعدتر
کارگرداني بزرگ شد و پس از ساختن آخرين فيلم خود که راجع
به فاشيسم در ايتاليا بود و نوشته اي از مارکي دو ساد را به زمان
حال برگردانده و نقش مذهب - قدرت - سرمايه را که مبادرت به
انواع و اقسام جنايات در جوامع امروزي ميکنند را با عريان ترين و
قساوت آميز ترين شکل در اين فيلم که ( سالو - ۱۲۰ روز سودوم )
نام داشت نشان داد و مدت کوتاهي بعد توسط جواني به شکل
بسيار فجيعي در خرابه هاي اطراف رم به قتل رسيد .
داستان مرگ او هرگز روشن نشد و شايع بود که به دست مزدوراني
از طرف واتيکان فرمان قتل او صادر شده .
راجع به او و فيلم هاي او بعد تر خواهم نوشت .

او که به کار روزنامه نگاري و نويسندگي و شعر اشتغال داشت زماني
که براي اولين بار به سينمائي در ايتاليا رفته و فيلم ( رم٬ شهر بي دفاع)
روبرتو روسليني را ديد بقدري تحت تاثير قرار گرفت که پس از خروج از
سينما شعري راجع به اين فيلم و تاثيرش بر او سرود و سپس کل زندگي
او تغيير کرده به سينما روي آورد .
اين شعر را برايتان ترجمه کرده و مينويسم ( نارسائي ها را در ترجمه
به حرفه اي نبودنم ببخشائيد ) نانا


در آخرين سانس وارد سينما شدم
بدون زندگي ٬با مردمي بي روح
با فاميل ٬ دوستان ٬ که بروي صندلي ها پخش و پلا بودند
گم شده در نور سفيدي که از پرده پخش ميشد
در سالن سرد
بلافاصله ٬ با اولين تصوير
از خود بيخود گشتم
خود را با قلبي در هم فشرده يافتم
در اطاق مرموزي که انسان
در کالبد شخص ديگري است
و گذشته ٬ او را با اشگ خود شستشو ميدهد
و با اين همه ٬ تغيير يافته از بکار بردن طولاني
ميتوانم نشانه ها را بيابم ٬ نگاهي به کاسيلينا
جائي که دروازه شهر روسيليني
با غم باز ميشود
اينجا نئوراليزم حماسي چشم انداز هاي طبيعي
با تيرهاي تلگراف ٬ پياده رو ها ٬ درختان کاج
با ديوارهاي فرو ريخته ٬ گروهي مرموز
گمشده در روزمره گي
چهره زشت نازي هاي مقتدر
که اکنون نمادي شده اند ٬ گريه مانياني
در زير حلقه هاي موي کاملا بهم ريخته
و فرياد مذبوحانه کوبنده که بگوش ميرسد
و در نگاه او ٬ زنده و لال
حس فاجعه که رشد ميابد
و اينجاست که زمان حال ذوب ميشود
و تغيير ٬ و ناشنوائي حماسه خوان شعر .

Saturday, September 17, 2005

زيبائي ها

ماه و ستاره ها و گل ها و پرنده ها
و ياس و قو و شوپن
رو خيلي دوست دارم
باغ رو هم نيگا کن ........نانا
حيف و ميل زندگي !!!!!


ببين سوفاطي پاترا !!!!!!! بي خودي نه نه من غريبم در نيار
چسناله بيخودي هم نکن که واي ..واي ابرهاي تمام عالم در
دلم ميگريند !!!!!!!
دست بردار از اين همه مظلوم نمائي و
کس و شعر گوئي ....بيا يه نگاهي به خودت و عملکرد خودت
بکن اگه کور نيستي بذار فقط يه کوچولو از کثافت کاري هات رو
برات بنويسم .

درست زماني که هر کي سرش به کار خودش گرم بوده و با فايده
و يا بي فايده چيزهائي از شرايط اجتماعي و سياسي ما مينوشته
و بالاخره توي همين وبلاگستان کوچک زندگي جريان داشته !!!!!!
تو با چس ناله ها و خود محوريت هاي خود !! مرا به جرم اظهار
علاقه به يکي از نويسندگان وبلاگ که از فهم و شعوري برخوردار
بوده مورد کينه و انتقام جوئي خود قرار داده و چونان يک سگ گر
که گله اي را گر ميکند !!!!پاي کساني را به ميان کشيدي ( با همين
چس ناله ها) که در برخورد با من به خود گه زدند فقط به خاطر تو !!!
برايت نام آناني را گول ترا خورده و آلت دست انتقام جوئي تو الاغ
شدند مينويسم

مهشيد راستي
مهناز ويران
هاله سرزمين آفتاب
جي لندني
تمامي افرادي که در زوزه مرا سايکو آنالايز کردند
حتي اميد ميلاني
حقيقتا من نميدانم تو چند نفر را بر عليه من تنها به جرم اظهار
علاقه دوستانه به پاگنده شوراندي ولي ميبيني در آخر کار توئي
که گريه ميکني و تنها مانده اي !!!!!!
چرا نميخواهي که بفهمي که مشگل خودتي نه شوهرت يا من
يا کور و کر بودن همه !!!!!!!!!
بابا جان من- جواني نا سلامتي تحصيل کرده اي بنا بر ادعاي خود
مرفهي !!!!!! چرا اين همه نمايش و دروغ و تظاهر ؟ هان چرا ؟

برو يه چند روزي سفر تنها با خودت بشين خوب فکر کن انتقاد از
خود کن ( اگه شهامتي داري )
اين وبلاگ هاي کس و شعر و کثافتي را که يکي بعد از ديگري باز
کرده اي ببند يه وبلاگ درست کن که بدون تظاهر و دروغ و چسي
و خصلت هاي عقب مانده درش بنويسي از اطرافيانت و مردم
بنويس به مسائل و مشگلات مردم فکر کن از خودت بيرون بيا .
بهت قول ميدم بعد از مدتي ديگر در درونت گريه نخواهي کرد و
اگر اشکي هم از چشمانت بياد احتمالا براي مردم بدبختي است
که دور و برت ميبيني
نه براي خودت که در فرمانيه غم و غصه ات چراغ و مبل و دسته
خرهائي است که به اسم دکوراسيون تو خونه ات گذاشتي !!!!!
بابا جان من همه ما مورچه اي بيش نيستيم
و همه ما به هم محتاجيم

تنها ديکتاتورها هستند که اعتقادي به انسان و اجتماع ندارند و ميل
به قدرت آنان را فرا انسانها قرار ميدهد .
باور کن تمامي جهان- تو و مردي که تو را به حق طرد کرده نيستند
اگر چشمانت را باز کني دوست و خواهر و برادر و همسايه و بقال و
چغال و .....همه انسانند و رنج ميکشند چرا باري از دوش يک انسان
برنداري ؟ هان چرا ؟
آخر عزيز من رفتن نشستن توي کافه خاص و موکا و تارت !!! خوردن
و مشتي چرت و پرت و کس و شعر نوشتن و به حال خود اشگ ريختن
که نشد کار زن حسابي !!!!!!!!
به حرفهاي من توجه کن من دو سه پيراهن از تو بيشتر پاره کرده ام
بدت را نميخواهم
اگر با تو تندي کردم براي اين است که چشمانت را باز کني !!!!! باور
کن وگرنه تا روزي که بميري چشم بسته خواهي بود و احدي لازم
نيست زحمت بستن چشمت را هنگامي که نفس آخر را کشيدي به
خود بدهد !!!!!
زندگي هديه ايست که يک بار به انسان داده ميشود حيف و ميلش
نکن . نانا

Friday, September 16, 2005

شاملو


اي شرم
اي کبود
تنها براي مردمک چشم هاي اوست
گر مي پرستمت
A toi

Je dis tu a tous ceux qui s'aiment
Meme si je ne les connais pas

JACQES PREVERT
ري چارلز

اين آهنگ HIT THE ROAD JACK خيلي عاليه که آدم ياد بگيره با سوت بزنه
خيلي وقتا حسابي به درد ميخوره . نانا
باغ رو نيگا کن .....نانا