Tuesday, September 05, 2006

فتح باغ


آن کلاغي که پريد
از فراز سر ما
و فرو رفت در انديشه آشفته ابري ولگرد
و صدايش همچون نيزه کوتاهي ٬ پهناي افق را پيمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر

همه ميدانند
همه ميدانند
که من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را ديديم
و از آن شاخه بازيگر دور از دست
سيب را چيديم

همه ميترسند
همه ميترسند ٬ اما من و تو
به چراغ و آب و آينه پيوستيم
و نترسيديم

سخن از پيوند سست دو نام
و هم آغوشي در اوراق کهنه يک دفتر نيست
سخن از گيسوي خوشبخت منست
با شقايق هاي سوخته بوسه تو
و صميميت تن هامان ٬ در طراري
و درخشيدن عريانيمان
مثل فلس ماهي ها در آب
سخن از زندگي نقره اي آوازيست
که سحرگاهان فواره کوچک ميخواند

ما در آن جنگل سبز سيال
شبي از خرگوشان وحشي
و در آن درياي مضطرب خونسرد
از صدف هاي پر از مرواريد
و در آن کوه غريب فاتح
از عقابان جوان پرسيديم
که چه بايد کرد

همه ميدانند
همه ميدانند
ما به خواب سرد و ساکت سيمرغان ٬ ره يافته ايم
ما حقيقت را در باغچه پيدا کرديم
در نگاه شرم آگين گلي گمنام

و بقا را در يک لحظه نامحدود
که دو خورشيد به هم خيره شدند
سخن از پچ پچ ترساني در ظلمت نيست
سخن از روزست و پنجره هاي باز
واجاقي که در آن اشيا بيهوده ميسوزند
و زميني که ز کشتي ديگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلي از پيغام عطر و نور و نسيم
بر فراز شبها ساخته اند

به چمنزار بيا
به چمنزار بزرگ
و صدايم کن ٬ از پشت نفس هاي گل ابريشم
همچنان آهو که جفتش را

پرده ها از بغضي پنهاني سرشارند
و کبوترهاي معصوم
از بلندي هاي برج سپيد خود
به زمين مينگرند .

فروغ فرخزاد


ببند در چاه مستراح رو جاکش قرمساق حقه باز دورغگو ....نانا




پسر شايسته !!! رژيم مادرجندگان
جنايتکار اسلامي ايران ........نانا

ASSHOLE


حضرت آيت آلله سيد علي خامنه اي
رهبر مادرجنده يکدست ترياکي جاني
رژيم جمهوري اسلامي ايران ......نانا
معجزه !!!!!!!


بسيار خوب دوستان امروز با خبري ميخواهم مطلبي
را که شايد دو سال پيش يک بار به آن اشاره اي کردم کمي
برايتان بشکافم .


خبر اين است




((انفجار خودروی بمب گذاری شده در لبنان یک مقام عالیرتبه پلیس
لبنان را زخمی کرد و چهار محافظش را کشت ))



اين ماجرا که کشتن پليسي که در مورد رفيق حريري تحقيقتات
گسترده و رسمي دولتي ميکرد بنا به اظهار امريکا کار بشر اسد
است
زيرا امريکا مدتهاست رسما بشر اسد را به ترور رفيق حريري متهم
کرده و مدرک جمع ميکنند

ولي براي من ابدا عجيب نيست که ناگهاني لبنان هم خود را در
معرض عراقي شدن ببيند !!!!!!!

دو سال پيش يکبار برايتان اگر يادتان باشد که ميدانم نيست نوشتم
نظريه اي در پنتاگون مطرح است که بعد از زير و رو شدن عراق و
عدم برقراري نظم حتي با سوپر پاور در شهر !!!!!

کلي رو آمده و
آن نظريه نامش (( فرار به جلو است )) يعني حال که اين است و
کاري برايشان نميتوان کرد

پس حداقل تخريب کنيم و برويم بدون نگاه به پشت و ولشان کنيم
که خودشان به جان هم افتند به جاي افتادن به جان ما !!!!!!!!!!!

خوب اگر ناگهاني بمب گذاري و شليک هاي مسيحي به شيعه
در لبنان شروع شود
مثلني شما فکر ميکنيد چه قدر طول ميکشه که لبنان بشه عراق ؟

باور کنيد چاره اي نداريم بايد برخيزيم برخيزيم برخيزيم

ولي ميدانم که بر نمي خيزيم و به عوض سرنگون کردن يک مرد
يکدست مادرجنده ترياکي !!!!!!!! تمامي دار و ندارمون و هستي
خودمون رو سرنگون ميکنيم

کجائي ......معجزه ......معجزه ......معجزه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
خاک بر سر!!!!!


ميگما ........نيک آهنگ کوثر داغت به وسط جيگرم مانده !!!!!

خوب خاک بر سر الاغ
به جاي اين که خودتو وسط دعواي دو گروه متفاوت رجاله ها و
لکاته ها کني
که احتمالا بر سر خوردن هزينه تاسيس يک راديو
که نيت کمک به مردم ايران را داشته و نماينده (( سبز)) پارلمان
هلند موجبش بوده و باز هم تصادفي !!!!! به اختيار اين رجاله هاي
کمي متفاوت از يکديگر گذارده شده !!!!!!!!
کني و گه مفت بخوري

و تو دعواي بول و غايط خودتو ميانجي کني که هم بهت بول بخوره
و هم غايط !!!!!!

همين اينهائي رو که شروع کردي نوشتن الان با شجاعت بنويسي
و بذاري تو وبلاگت
تو خاک بر سر بايد اين کار را بکني تا بگويم روشنگري ميکني !!!!!!

تو بايد تمامي چيزهائي را که از اينان ميداني اکنون ديگر با توجه به
بودنت در خارج از آن جهنم رو کني و براي مردم افشاگري کني

بگذار مجازاتت را کشتن زنت مثلني قرار دهند يا اگر بچه داري
بچه ات !!!!!!!!!!!!!
خوب خاک برسر - اگر خداي ناکرده اين دو عزيزت زير ماشين بروند
و زبانم لال بميرند .........تو مثلني چه گهي براي محافظتشون
ميتوني بخوري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا جان ديگه برايت نبايد زن من و بچه من مطرح باشد توئي که
چوب اينان را خورده اي و من شک ندارم با تمامي کله الاغي
مذهبي خود تومني هفت صنار از هر دوي اين دو گروه آدم تر
و صادق تري در هرچه که هستي
من شک ندارم بايد دنبال تو نماز خواند در مقايسه با اينان !!!

همين مادرجنده گي شان که خفه خون گرفته بودند و تا من به تو
پريدم ناگهاني (( شير )) شدند نشان بزرگ رجاله گيشان است
به ولاي آنجلينا جولي لب کلفته که بدم مياد ازش !! و ريدم به اون
سليقه ات !!!!!!!


خوب کجا بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به هر حال اي الاغ خاک برسر دار و ندارشون رو بريز رو دايره و يا
اگر نميخواهي بشناسند به شکل وبلاگي که ايميل هائي را
چاپ ميکند بنويس و بگذار
به اسم مثنلي

حمله کوني ها فمنيست !!!!!! به نيک آهنگ کوثر
خاک بر سر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا

Monday, September 04, 2006



MORDECHAI CHAIM RUMKOWSKI

درس تاريخ !!!!


مردخاي چئيم رومکوفسکي نام مردي يهودي بود که در
زمان اشغال لهستان توسط هيتلر به شغل سازمان دهي
يهوديان در شهر لودز لهستان اشتغال داشت

بسياري از يهوديان ساکن لودز - به محض اطلاع
از فشارهاي نازي هاي فاشيست بر يهوديان آلمان و اتريش
به مهاجرتي دسته جمعي
از لهستان اقدام کردند

رومکوفسکي در لهستان ماند و هنگامي که ارتش هيتلر
به شهر لودز رسيد خواهان ملاقات با سرکرده يهوديان اين
شهر شد رومکوفسکي جلو رفت .

رومکوفسکي از نظر ظاهر ابدا مانند ديگر يهوديان نبود قدي
بلند با چشمان آبي و موهائي به رنگ نقره داشت و به نظر
ميرسيد که فردي است که با ارتش هيتلر هم خواني
دارد !!!!!
او کاملا مشخصات کسي را که هيتلر و دار و دسته اش
مناسب براي سرکردگي گتوهائي که براي يهوديان در سراسر
لهستان در نظر گرفته بودند ٬ داشت .

ورشو داراي بزرگترين اين نوع گتوها بود که به (‌محل اقامت
جهودها ) معروف شده بود سکنه اي با چهار صد هزار يهودي
که هر هفت نفري در يک خانه اسکان داده شده بودند .

لودز که وودج تلفظ ميشود دومين سکنه را داشت که از دويست
هزار نفر تشکيل ميشد .

بيشترين خانه هاي گتوي لودز فاقد آب لوله کشي و سيستم
فاضلاب بود غذا کمياب بود و بيماري بيداد ميکرد و پس از مدت
کوتاهي شايع شد که يقه پيراهن هاي مردانه دو سايز بزرگتر
از گردن هر مردي شده بود ( به دليل اسهال مداوم )‌
در تمامي اطراف محوطه گتو سيم هاي خار دار کشيده بودند و
ارتش آلمان از آن محافظت ميکرد و دستور مستقيم داشتند که
هر يهودي که قصد فرار داشته باشد را بي معطلي شليک کنند
ولي در اين گتو مرگ بر اثر گرسنگي يا تيفوس يا خودکشي بسيار
معمول تر از اقدام به فرار بود .

رومکوفسکي براي نجات اين يهوديان قراردادي با نازي ها بست که
با آنان همکاري کند تا بتواند آنان را نجات دهد

او به آلماني ها ليستي از پانزده هزار متخصص يهودي داد و هفتاد
نوع مختلف از موادي که اينان ميتوانستند بسازند
به سرعت بيش از يکصد کارخانه شروع به کار کرد و اين يهوديان
به ساختن يونيفورم و کلاه فلزي و پارچه اي سربازي براي ارتش
آلمان مشغول شدند

بسياري از ساکنان گتو از رومکوفسکي براي همکاري با نازي ها
متنفر بودند و نام او را با تمسخر ( شاه چئيم ) صدا ميکردند !!!
ولي او اعتقاد داشت که با اين کار جان بسياري يهودي را که براي
نازي ها کار ميکردند حفظ خواهد کرد

در ابتدا اين گتو داراي چهل و پنج مدرسه - يک ارکستر کامل - يک
تاتر - يک نمايشگاه هنري و يک کنسرت هفتگي بود
و اگرچه تمامي کنيسه هاي يهوديان از بين رفته بود ولي يهوديان
اين
گتو به آزادي به انجام فرائض مذهبي خود مشغول بودند

و سپس در سال ۱۹۴۱ فرمان منتقل کردن يهوديان رسيد
به آنان گفته شد که بايد بيست هزار از اين يهوديان منتقل شوند
رومکوفسکي باري ديگر به زد و بند با نازي ها دست زد و تعداد
نفرات را به نيم تقليل داد و با شرط انتخاب خود او از بين يهوديان
به اميد حفاظت از تهيه محصولات کارخانه هاي آنجا
انتخابهاي او از گروه هائي که او به دردنخورها نام نهاد مانند دزدان
و متقلبان و خانواده هاي آنان بود
ولي کمتر از دو ماه بعد نازي ها بازگشته و خواستار تعداد بيشتري
شدند
و اين بار رومکوفسکي کساني را که قادر به کار نبودند معرفي کرد
و تا ماه مي ۱۹۴۲ تقريبا نيمي از يهوديان گتو منتقل شده بودند

منتقل شوندگان ابدا نميدانستند که به کجا ميبردنشان و اين بي خبري
شامل بازماندگان هم ميشد
شايعه از بين بردن يهوديان همه جا پخش بود ولي نازي ها براي اين
مساله دست به حقه بازي فرستادن کارت از آلمان براي يهوديان باقي
در گتو کردند که در آن مثلني نوشته بود که حالمان خوب است و ....

و ناگهان در ماه سپتامبر نازي ها خواستار تمامي کساني که از شصت
و پنج سال بيشتر داشتند و کودکاني که از ده سال کمتر بودند شدند
و رومکوفسکي خطاب به يهوديان گفت :
- برادران و خواهران پيرها و کودکان را به من بسپاريد !!!!!
او ميدانست که اين افراد را به دهان مرگ ميفرستد ولي همواره بحث
ميکرد که براي نجات بدن بايد پاها را قطع کند !!!!!!

در نهايت يک چهارم يهوديان در گتو و سه چهارم آنان در اطاق هاي گاز
در آشويتس کشته شدند

و در ميان آخرين گروه منتقلان مردخاي رومکوفسکي بود که بهمراه
ديگران به اطاق گاز فرستاده شد .

با فاشيزم نميتواني بحث کني
با فاشيزم نميتواني زد و بند کني
با فاشيزم خوش خدمتي بيهوده است
با فاشيزم اميد انساني ميميرد و سياهي است آنچه باقي ميماند
با فاشيزم بايد با تمام وجود جنگيد

جنگي براي حيات

اين را تاريخ فاشيزم به مردم جهان درس داده است
بايد از تاريخ درس گرفت
بايد مردانه در برابر فاشيزم ايستاد و جنگيد هرراه ديگري حتي
به امتحانش هم نمي ارزد

زيرا فاشيست ها همگي يکي هستند مهم نيست تئوري آنان
فاشيزم هيتلري باشد يا فاشيزم اسلامي ................نانا


ميدوني ملا حسني جونم



در زندگي اگرچه رجاله و تفاله بسيار ديدم که حاضرند به
قيمت خوشي خود بسياري در رنج و بدبختي زندگي کنند
ولي به شرافتم سوگند انسانهاي والا هم بسيار شناخته ام

بسياري از رجاله ها را ديگر حتي نامشان را به خاطر هم
نمياورم
اکثرا چون گوزي در باد محو شده اند برايم

ولي تک تک انسانهاي والا را که -ايثار- بخشي از خصائلشان
بوده با نام و خاطره به ياد مياورم

تو يکي از آنان هستي بي برو برگرد
تو را بسيار دوست دارم و به وجودت افتخار ميکنم ......نانا

او چيست ؟

احمق احمقي نژاد دلقک مادرجندگاه اسلامي که
از گه خالص ساخته شده است و
اين مادرجنده جاني که از آدم کشي در اين رژيم به
رياست جمهوري - جمهوري ريدمان اسلامي ايران
رسيده
چيزي جز اين دلقک همراه با بوي متعفن
رژيم گنديدگان و کپکيان اسلامي مادرجنده ايران
نيست ........................نانا

آن خانه هم خبرهائي است ..........نانا
بسيار خوب نيک آهنگ کوثر


داري حسابي حوصله ام را سر ميبري الاغ خان

اين مطلب که مينويسم شايد آخرين مطلبي است که قبل از
به گه کشيدنت به عنوان اخطار برايت مينويسم .

اولا ريدم به تو و مهدي جامي کچل مادرجنده باهم .....اين از
اولا

دوما نوشته اي :


((راستش وقتی دو ماه پیش مهدی جامی به تورنتو آمد و با جمعی
اینجا نشستیم و ناهاری خوردیم و گپی زدیم، باورم نمی‌شد این
رادیو به این زودی راه بیافتد! بابا خب مردم شوخی هم می‌کنند!
ولی مهدی جدی بود!))


که ريدم به جدي بودن اين مردک کچل مادرجنده که باز هم يکي ديگر
از شما مادرقحبگان اصلاح طلب مزدور جاکش مردم گول زن
خود را به روي (( حق )) مردم واقعي ايران انداخت و هزينه اي را بنام
مردم ايران از هلندي ها دزديد و هم اکنون در آن مشغول تحميق مردم
ايران است .

و به تو بدبخت فلک زده مفلوک محقر الاغ هم کاري به عنوان دلقک
بي خطر !!!!!!! داد و خريدت تا اين گونه مجيزش را بگوئي !!!!!!!!!

من براي وابسته و مزدور بودن امثال اين کچل دليل بسيار ساده اي
دارم
نگاهي به گويا نيوز
کاملا براي هر حتي ابله سياسي روشن ميکند که اين سايت سايت
مزدوران اين رژيم است و بس

در حالي که همين جا بين ما ده ها نفر وبلاگ نويس زحمت کشيده و
براي روشنگري مردم ايران ميکوشند و مينويسند

سايت گويا نيوز مشغول چاپ نوشته هاي بي خطر مادرجندگاني چون
حنيف مزروعي و يا باباي عرفان و يا الپر است !!!!!!!!!!!!!!!!
و انگاري نه انگار که کسان ديگري هم اينجا هستند !!!!!!!!
و وقتي اين سايت از راديوي مادرجندگان زمانه نوشته مياورد ناگهان
ريخت سرا پا اسهال بو گندي مزروعي و باباي عرفان و الپر را جلوي
چشم من مياورد و همراه با آن بوي گهي متعفن !

من ريدم به اين راديو زمانه و سايت گويا که هنوز دست از سر تحميق
يک ملت ٬٬هستي به باد داده بر نميدارند تنها براي منافع خود و بالاي
شهر نشيني در ايران
جندگي و جاکشي تا کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو با اينان همکاري ميکني بکن ....به من ابدا ربطي ندارد
همچناني که به گه کشيدن شمايان از دم توسط من به شمايان ربطي
ندارد
اساسا من براي اين گه کشيدن ها اينجا هستم الاغ !!!!!!
خدمت يکايک شما ميرسم
و همان دلقکاني که هستيد را به دوستان نشان ميدهم که حقيقتا
بخندند
نه اينکه از غم و رنج !!!!!!!!!!

اين از بخش يک اخطار نانا


و اما بروم بر سر بخش دوم که به خودت و افکار پوسيده کپک زده لجني
متعفن ات که دست از سر کچلت بر نميدارد مربوط ميشود !!!!

الاغ نفهم راجع به آغاسي تنيس باز نوشته اي :



((یکی از همکلاسی‌های دانشگاه عصبانی می‌شد که چرا از این
نامسلمون خوشم می‌آید! می‌گفت پدرش ارمنی بوده و و وطن‌فروش
و ...من هم می‌گفتم به همین دلیل که عاقل بوده و خانواده‌اش را
نجات داده تا مثل تو یکی ابله نشود از او خوشم می‌آید!!))



ميخواهم بدانم چرا تو مادرجنده هر بحثي را به (( دين )) ربط ميدهي؟
هان نفهم بي شعور
من ريدم به اين دوستت که از گه ارمني ها خورده و همچنين سراپاي
خودت که از يک (( نامسلمون )) خوشت آمده !!!!!!

جاکش قرمساق - يک تنيس باز خوب بازنشسته شده و مردم از او
قدر داني کرده و او هم اشگ ريخته .

چرا توي جاکش الاغ ابله به احساساتي بودن اين قهرمان که اصليت
پدرش ايراني ارمني است نمي پردازي
و مانند گوز مستقيم ميروي سر اين که دوستت چه گهي خورد و
خودت در پاسخ چه گهي از دهان ريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هان چرا مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نيک آهنگ مواظب خودت باش که ابدا با احدي شوخي ندارم نگذار
بروم سر مشخصا تو که برايت گران تمام ميشود ..................نانا

Sunday, September 03, 2006


نيما


ليک افسوس ! آن دلاويز
در کنار شمع خندان شبستانش
بود چون من در درون داستان شوق خود غمگين .
گر سفر افتاده باشد سوي آن شهر دلارايت
باشد اين را يافته باشي .

آن گروه ٬ از بيم گرگان ٬ آتش خود را نمي دارند خاموش
ليک آن دم که به پيش آتش خودشان
مي کنند از رفته ي روزان شيرينشان حکايتها
نيست حسرتهاي از هم زاده ٬ ايشان را فراموش
آن گروه اندر جوار اين بيابان خطرناک
چشم در راهند زنده کارواني را



MAY THE FORCE BE WITH " REAL " IRANIAN PEOPLE......nana
خوش شانسان بشريت !!!




واه که اين مادرجندگان رژيم اسلامي ايران چه گه هائي
هستند هيهات !!!!!!

بچه ها به جون مامانم دارم از خنده ميميرم از اين خبر زير که
براتون يک کمي انگولکش ميکنم .




((دستگيري خوانندگان زن باكويي در اسلامشهر كه به صورت غيرمجاز
وارد كشور شده بودند، ))


اي بميرم براي اين بدبخت هاي فلک زده که از بس مفلوک بودند يواشکي
از مرز وارد خاک (( آزاد )) ايران ميشده اند و با برداشتن ريسک !!! براي
اين ور مزري ها بساط رقاص بازي راه مي انداخته اند !!!!!!!!!




((فرمانده مركز اجرايي امر به معروف و نهي از منكر ناحيه مقاومت
سيد الشهداء اسلامشهر از دستگيري خواننده و نوازنده زن باكويي
در اين شهرستان خبر داد. ))


اي من ريدم به اون مقاومت سيد الشهداي قرمساق جاکش که
فرمانده اش از دستگيري يه مشت بدبخت فلک زده دايره به دست
که از اون دايره نون ميخورن !!!!!! زده و انگاري که خود رمبوي قلدر
رو دستگير کرده افتخار هم ميکنه اين جاکش

((مرتضي نبوي، در گفت‌وگو با خبرنگار «حوادث» ايسنا اظهار كرد:
اين دو زن باكويي به همراه مرد خواننده اهل باكو در داخل مراسم
جشن تولد مشغول خوانندگي و نوازندگي بود كه توسط ماموران
اين مركز دستگير شدند. ))


تازه قرمساق جاکش خيلي روش سفيده که رفته بساط لهو ولعب
اين مردم بدبخت کنار مرز را بهم ريخته با کمال جاکشي اعلام هم
ميکنه که اين فلک زده ها !!!!!!! رو وسط عمل گير انداخته !!!!!!



((وي با بيان اين كه صداي آواز اين خوانندگان سبب آزار شهروندان
شده بود، گفت: اين سه خواننده و نوازنده باكويي به صورت غيرمجاز
وارد كشور شده و در مراسم‌هاي جشن به عنوان خواننده و نوازنده
شركت مي‌كردند. ))


خوب قرمساق چيکار توقع داشتي بکنن ؟؟؟؟؟ ميخواستي در مراسم
جشن چائي سرو کنند يا مثلني ميز غذا را بچينند
خودت ميگي خواننده الاغ


((نبوي در ادامه افزود: اين خواننده و نوازندگان براي بازجويي بيشتر و
تعيين تكليف نهايي به معاونت اطلاعات فرماندهي انتظامي
شهرستان اسلامشهر تحويل داده شدند. ))


خاک بر سر را ببينيد حالا ها ..............داره غيظ منو در مياره قرمساق
بابا بازجوئي نميخواد جاکش
دو سه تا بدبخت رو گرفتيد در حين ارتکاب موزيک !!!! برين هر گهي ميخواهيد
باهاشون بخورين ديگه اين همه لفت و لعاب نداره که
انگاري مثلني رامسفيلد رو در خاک ايران دستگير کرده اند !!!!!!!!!



(( با اشاره به برگزاري مانور سالمسازي محيط اجتماعي در هر پنج شنبه
در شهرستان اسلامشهر، گفت: ‌براي اجراي اين طرح، پس از شناسايي
نقاط آلوده و جرم خيز، با هدف برخورد با جرايم مشهود و تذكر لساني به
افرادي كه رعايت پوشش اسلامي را نمي‌كنند، عمليات‌هاي پاكسازي
انجام مي‌شوند. ))



حالا ببينيد ها بچه ها وقتي ميگم داره منو کيشميشي ميکنه باور کنيد
خوب قرمساق جاکش منظورت از نقاط آلوده و جرم خيز چيه ؟؟؟؟؟ منظورت
اينه که هر جائي که کون آدما بي هوا به تکون خوردن که بهش ميگن رقص
افتاد
فوري و فوتي مبنع خطر که خواننده بدبخت باکوئي از پنجره سنگ مياد !!!ا
را بگيريد و چوب تو کونش کنيد !!!!!!!!!
در ضمن قرمساق اين تذکر لساني !!!!! ديگه چه صيغه اي بود ؟؟؟؟؟
مگه شما تذکر نوع ديگري هم داريد ؟؟؟

آهان يادم نبود تذکر چماقي و گلوله اي رو منظورته !!!!!!!


((نبوي به دستگيري سه فروشنده مشروبات الكلي اشاره كرد و افزود:
يك فروشنده مواد مخدر با 25 بسته كراك دستگير و تحويل پليس شد.



فرمانده مركز اجرايي امر به معروف و نهي از منكر ناحيه مقاومت سيد
الشهداء اسلامشهر از كشف 2 تن آرد قاچاق خبر داد و به ايسنا گفت:
دو تن به اتهام ضرب و شتم، دو تن به اتهام رابطه نامشروع، 5 تن
مزاحم خياباني، دو دختر فراري و فروشندگان آلات قمار توسط ماموران
اين مركز دستگير شدند.))


خوب مادرجنده از فرصت استفاده کرد و رفت سر تمامي پرونده هاي
اين بيست و هفت سال گذشته جاکش

گفت يه فروشنده مشروب و يک فروشنده کوکائين که به ما باج
نمي دادند رو دستگير کرديم
مقاومين سيد الهشداي جاکش مون هم دو تن آرد را که قاچاقي
بود گير انداختند اونا هم باجشون رو به موقع نداده بودند

دو نفر هم که دست به يقه شده بودند رو گرفتيم که مقاومتمون خيلي
کساد نباشه !!!!!
يه زن و مرد هم که از جلوي مقاومت سيد الشهداي جاکش دست در
دست رد ميشدند گرفتيم به جرم رابطه جنسي از نوع درجه سوم !!!!

دو تا دختر فراري را هم که يکسال پيش گرفته بوديم و اين مدت مشغول
کار کردن روش بوديم فکر کرديم موقع فرستادنش به خانه کودکان رسيده
و الان اعلام ميکنيم

يک نفر را هم که ورق بازي و ژتون ميفروخت به جرم آلات قمار گرفتيم


بابا اين رژيم نه خودش بلکه تا پائين ترين رده هاي مامورينش عجب هوش
و حواسي دارند به جان خودم
مردم ايران تا اينان را بالاي سر دارند بايد از همان خداوند مادرجنده قرمساق
ساختگي تشکر کنند که حکومتمان ديني آن هم از نوع دين اسلامي است
وه که ما را بايد خوش شانسان تاريخ معاصر بشر بنامند ................نانا



کشک بادمجان !!!


جونم براتون بگه در ايران دوستي دارم که خانم دکتري است
که دو فرزند دارد يکي پسر يکي دختر .
اين زن روش بسيار خاصي براي تربيت اين دو کودک خود داشت
که با همه فرق ميکرد
هرگز نديدم که به روش مادران ديگر رفتار کند و همواره او را
براي اين روش خود تحسين کرده ام

از اين که روش او چه بود و چه نبود ؟ ميگذرم زيرا قصدم اينجا
چيز ديگري است .

يکي از راه هاي او براي پسرش که بزرگتر بود هنگامي که اين
پسر پنج شش سال بيشتر نداشت اين بود که به او گفته بود :

- هنگامي که نياز به رفتن به مستراح براي ريدن داري نگو مامان
من (( اه )) دارم بلکه بگوي من (( زور )) دارم
و اين دو کودک در ميهماني ها و يا هنگامي که کسي خانه شان
بود و بطور کلي هر هنگام نياز به رفتن مستراح داشتند به کنار
مادر آمده و ميگفتند :

- مامان من زور دارم !

تا اينکه روزي عده بسياري از دوستان در خانه دوستي که بسيار
اهل تشريفات و زلم و زيمبو بود دعوت داشتيم و صاحب خانه
سنگ تمام گذارده و با هزار زحمت ده پانزده نوع مختلف غذا تهيه
کرده بود .

و هنگامي که من و مادر اين پسر بچه کنار ميز ناهار خوري که خانم
صاحب خانه و خواهرش مشغول آوردن و گذاردن غذاها بر روي آن
بودند ايستاده و سخن ميگفتيم ناگهان خانم صاحب خانه با ظرف
بزرگي از کشک بادمجان به کنار ميز آمد و آنرا به روي ميز گذارد

پسر کوچک اين دوست من با چشمان سياه و شيطان خود رو به
مادرش
کرد و در حالي که به ظرف کشک بادمجان اشاره ميکرد پرسيد :

- مامان اين زوره !!!!!!!!!!!!!!!

که بلافاصله خانم صاحب خانه که معني زور را نميدانست و فکر کرد
سئوال اين کودک معني اين که حتما بايد بخوري است !!! پاسخ داد :

- نه عزيزم زور نيست اگه دوست نداري نخور !!!!!!!!!!!!!!!!!!


اين خاتمي مادرجنده قرمساق دلاله محبت رژيم جانيان اسلامي ايران
را که زين پس کشک بادمجان نام خواهم نهاد حقيقتا همان زور به معني
گه اسهالي است که منظور اون کودک بود
اگر رهبر جاکش يکدست ترياکي من حيث المجموع چاله بزرگ متعفني
از گه است
باقي دست اندر کاران اين رژيم جاني بشقاب بشقاب کشک بادمجانهاي
با تزيين و بي تزئيني هستند که بر سفره رژيم ايران چيده شده اند

و خاتمي بشقاب گهي است که به سير داغ و نعنا داغ و گردو هم
آراسته شده است
ولي از بخاري که از روي آن بر ميخيزد و بوئي که پخش ميکند در هواي
ايران و جهان جز بوي گه چيزي به مشام نميرسد

تناول اين بشقاب گه تزئين شده رابه تمامي اصلاح طلبان نوش جان گفته
و توصيه ميکنم يک ليوان شاش خالص هم بعد از تناول خاتمي به جاي
نوشابه مصرف فرمايند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا

Saturday, September 02, 2006





شاملو

چون ابر تيره گذشت
در سايه کبود ماه
ميدان را ديدم وکوچه ها را ٬
که هشت پائي را مانند بود از هر جانبي پائي به خستگي رها کرده به گودابي تيره


و بر سنگفرش سرد
خلق ايستاده بود
به انبوهي
و با ايشان
انتظار دير پاي
به ياس و به خستگي مي گرائيد


و هر بار
بي قراري انتظار
که بر جمع ايشان مي جنبيد
چنان بود
که پوست حيوان را لرزش افتاده است
از سردي گذراي آب
يا خود از خارشي



با هاجر که ولت نميکردم قربونت
برم ........نانا
بازم سر گر مهدي جامي !!!!



باز اين مرتيکه قرمپوف مهدي جاکش جامي مشتي گه مفت
خورد که شيطان مرا بيدار کرد .

جاکش قرمساق معلوم نيست از چه طريقي و چه رابطه اي
خود را چس فرموده و براي ما به حساب جيب هلندي ها !!!!
يک راديو باز کرده و شده رئيس

چه رئيسي که تمامي اسباب خنده را با هم دارد

الاغ دهاتي اطراف مشهد نيست که هست
با حکومت روستائيان گذارش ابتدا به تهران و دانشکده معقول و
منقول نرسيده که رسيده
از طريق گذران مدارج جاکشي اسلامي يک بورس مفتي نگرفته
و به لندن نرفته که رفته
با کمال افتخار صمد صيادي به تاريخچه گهي اش که به گه اسلام
کاملا آغشته است اشاره نکرده که کرده
ريخت يک دهاتي عقده اي الاغ را که از اکستريم لباس هاي طلبگي
ناگهان بچه ژيگول شده را ندارد که دارد
با تمامي احترامش به اسلام و زرها و گوزهاي مفت فلاسفه اسلامي
براي گردش و تفريح به جاي رفتن به مراقد مطهره مشتي مادرجنده
به امريکا نميايد که ميايد

آن وقت يک همچين مادرجنده شارلاتاني براي ما آب توبه بر سر حسين
مادرجنده درخشان که بي آبروترين فرد وبلاگستان است ميريزد و گه هائي
مفت از اين که اين مادرجنده عقايدش !!!!!! را بيان ميکند ميخورد !!!!!!!

قرمساق اول برادري خود را ثابت کن بعد ادعاي ارث و ميراث کن

خود مادرجنده ات را ما داخل آدم حساب نميکنيم داري حسين درخشان
را هم با خودت يدک ميکشي

بابا چند دفعه بگم که براي شما بين مردم ايران جائي نيست که نيست
مگر ما ميگذاريم که شما باز هم شروع به خايه مالي کساني کرده و هم
آنان را فاسد کنيد و هم خودتان از اين نمد کلاهي براي سرگرتان!!!!!!!!
(‌بخصوص سر گر نفرت انگيز تو يکي ) بدوزيد کور خوانده ايد !!!!!!!!!!نانا
کولي پيشگو !!!!



با درود بر دوستان گرامي


خبري را خواندم که از آن ياد خبر ديگري افتادم و از هر
دو باز هم تفاوتي بين فاندمنتالهاي اسلامي چه شيعه
چه سني و جبهه غرب

در اين بازي کثيف که سياست نام دارد متوجه نکته اي
شدم که
فکر کردم براي شما نيز بنويسم

خبر اين است :



((جنگ لبنان بیش از همه روشن کرد که جهان با چه تهدیدی از سوی
جمهوری اسلامی مواجه است: بیانیه کاخ سفید ))



اين ماجراي جنگ ضربتي لبنان و به گه نشاندن حزب الله لبنان و همراه
با آن کاملا رو کردن دست رژيم جانيان اسلامي ايران درست به شکل
آن ماجراي کاريکاتورهاي محمد هفنر بود که يک کاريکاتوريست دانمارکي
کشيد و اين مادرجندگان فاندمنتال را چون زنبورهاي گهي که از مخزن گه
اسلام تغذيه ميکنند را بيرون کشيد و يک اين ون توري از اين مادرجندگان
به جهان داد

جبهه امپرياليزم امريکا و غرب ابدا چيزي را پنهان نميکند و بلکه با تکيه
به هوش مدرن خود مشگلاتش را در کمال رکي و راستي از سر راه خود
بر ميدارد

چبهه غرب از نظر من با آن کاريکاتورها انگشتي به کون هميشه گهي
فاندمنتاليست هاي شيعه و سني هر دو کرد
و آمار هواداران اينان را که قادر به کثافت کاري هستند را در هر کشوري
جداگانه گرفت
و با نشان دادن اين که يک خبرنگار غربي از حق آزادي بيان خود که حقي
مقدس است براي غربي ها استفاده کرده و

در برابرش
تهاجم وحشيانه و بدوي و چادر نشيني نوه هاي محمد هفنر را به
همه جهان نشان داد

هنگامي که رژيم خود را گهي تصور ميکرد و از نفوذش بر عده اي کون
لخت مسلمان شيعه در سراسر خاورميانه و قدرتش از طريق آنان !!!!
براي مبارزه با امپرياليزم امريکا ...لبخند هاي زشت و نفرت انگيزي
احمدي نژادي ميزد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين امپرياليزم با هوش و اي کيوي بالا منتظر٬ولي آماده نشست تا
خبطي از اين مادرجندگان ببيند دقيقا همانند همان عقابي که سالها
پيش برايتان گفتم
و هنگامي که رهبر مادرجنده يکدست ايران بر اثر نشئه ترياک شجاع !!
شد و براي برداشتن نورافکن ها از روي خود مادرجنده شان دستور
گهي خوردن را به حزب الله داد
همان فرصتي بود که امريکا ميخواست
با فول فورس به داخل لبنان رفته و دهان مردم حزب الله پرور را سرويس
کامل کرده و با گردن کلفت براي جهان و از موضع زور و قدرت به (( حق))
حزب الله را به معناي واقعي گائيدند !!!!!!!!!

و با پوزيسيون هاي رژيم ايران به تمامي جهان خطر رژيمي که در ديگر
کشورها مزودور ميپرورد بسيار است را
به باقي مردم جهان با فکت و فيگور و مدرک ثابت کرد .


بعني اي مادرجندگان رژيم ايران دو سال پيش در مطلبي نوشتم که
امريکا ميرود که سر چشمه اسلام فاندمنتال را در خاورميانه بخشکاند
و اين را شما و رژيم شما تشخيص داده به عنوان مستراح اصلي که
لوله کشي به جاهاي ديگر ميشود
و مصرانه به همه گفتم که تا شما را تغيير و دربدر نکند به هر قيمتي!
محال و ممکن است که از خاورميانه گورش را گم کند

زيرا بايک حمله اساسي کوتاه بيست روزه کل حزب الله را استحاله اي
که ميخواست داد
همين را با حمس هم ميکند و هر کشوري هم در جهان مامور کنترل
مشتي شيعه (مدتي تحت تاثيرشما )......خواهند بود .

برويد مادرجنده ها که تکه تکه خواهيد شد اگر در ماندن پافشاري
کنيد نه فقط خودتان نوه ها و نتيجه هايتان هم ...............نانا کولي پيشگو

Friday, September 01, 2006


تخم مار


در سال ۱۹۷۴ اينگمار برگمن پس از درگيري مالياتي با
دولت سوئد تصميم به مهاجرت از سوئد گرفت

چند هفته بعد براي برگمن و همسرش هفته هائي پر
دردسر و غريب بود مهاجرت - اطاق هتل ها - عدم توان
جا افتادن در يک جا
او ابتدا به پاريس رفت و آنجا را بسيار پر سر و صدا يافت
به نيويورک - برلن - کپنهاک - اسلو و نهايتا مونيخ سفر
کرد
و سرانجام مونيخ را براي اقامت برگزيد و کار فيلم برداري
(( تخم مار)) را آغاز کرد

مونيخ که در قرن بيستم به زادگاه فاشيزم معروف بود و
در عين حال الگانت ترين و متمدنانه ترين شهر آلمان
نيز نام گرفته و اهالي آن با توريست ها مهربان هستند.

به عنوان يک ميهمان در آلمان غربي و سازنده فيلم تخم مار
برگمن رسما اعلام کرد :

- فيلم تخم مار يک لعنت نامه براي مردم آلمان نيست اتفاقي
که براي مردم آلمان افتاد ميتوانست براي هر کشور ديگري
هم بيفتد ميتوانست در فرانسه - ايتاليا - و يا سوئد پيش آيد

و هرچه ساختن فيلم پيش تر رفت بيشتر روشن شد که برگمن
فضا و بازداشت و بازجوئي و ساديسم اجتماعي فاشيزم را
لعنت ميفرستد نه مردم يک کشور را .

اگرچه در تمامي فيلم هاي برگمن گونه اي از نا اميدي و منفي
نگري وجود دارد ولي در تخم مار اين منفي گرائي شکل جهاني
مييابد فاجعه ديگر به يک فاميل و يا يک زوج منتهي نميشود
بلکه همچنان که ابتداي فيلم ميگويد :

(( انسان مغاک تيره اي است که نگاه به درون آن تو را دچار
سرگيجه مينمايد ))

داستان فيلم در طي يک هفته ميگذرد از سوم تا يازدهم نوامبر
سال ۱۹۲۳
هشت روزي که ارزش مارک آلمان دقيقا تبديل به هيچ شد
دولت باواريا از نيروهاي مسلح خود براي سرکوب
کمونيست ها در جنوب کشور کمک گرفته سران شهرها و
شهرستانها به نظر ميرسد که خود را براي مقاومت در برابر
کودتاي فاشيستي آماده ميکنند
و در هر کجا يهودي ها را نشان کرده اند و به آنان برچسب
مارکسيست و حقه باز مالي بين المللي زده اند .


آدولف هيتلر به عنوان سرکرده گروه کوچک ولي پر سر و
صداي حزب ناسيونال سوسياليست آلمان مشغول گذاردن
تخم مار است
فيلم با شکست طرح هيتلر براي گرفتن قدرت و سخنان بوئر
که ميگويد :

- آقاي هيتلر و گنگ او دموکراسي آلمان را دست کم
گرفته اند !!!!!
پايان مييابد

گوستاو استريسمان قرار است کنترل آلمان را در ماه هاي
آينده بدست گيرد و مارک آلمان دوباره به ارزش واقعي خود باز
ميگردد

ولي آلمان مانند خانه اي که در زلزله ظاهرا سالم مانده ولي
تمامي اسکلت بندي آن صدمه ديده است ميباشد و تار و پود
پارچه دموکراسي آلمان به شکل مرگ آوري ضعيف گرديده
برگمن در باره برلن گفته بود :
- برلن نوعي قدرت شيطاني روي من دارد
برلن يک شهر واقعي نيست برلن تبلور يک تخريب سياه است


در فيلم تخم مار ابل و مانوئل دو پرسوناژ اصلي چاپلوسانه به
هرج و مرج اجتماعي تکريم ميکنند
و در کل شخصيت آنان به نسبت زشتي و پارانوياي مملو در
شهر کمتر تشريح ميشود
برگمن با بکار بردن سه هزار سياهي لشگر چندين بلوک برلن
را بازسازي کرد
و در باره باز سازي فضاي فيلم گفته است :

- من به سادگي سعي کردم تا روح آن دوره را بازسازي کنم
دوره اي از ترسي که حاکم بود و برف و باراني که مداوم در آن
نوامبر سرد ميباريد .

سکانسي که رمز فيلم را ميگشايد مردمي را نشان ميدهد که
با اسلوموشن به سوي دوربين ميايند با صورت هائي خاکستري
در سکوت و تاثير هر واقعه بر روي کاراکترها دقيقا از سنگ
فرش هاي
همان خيابان ها بر ميخيزد

در شروع فيلم ابل کاملا مست به خانه اي که در آن اطاقي کرايه
کرده باز ميگردد و به اشتباه وارد مستراح ميشود و فرياد وحشت زده
زني را ميشنود
و هنگام رفتن به سوي اطاق خود به طبقه بالا از گوشه چشم مرداني
را دور ميزي ميبيند که با شهوت مشغول خواندن سرودي هستند
او به راه خود ادامه ميدهد و هنگامي که به اطاق خود ميرسد با باز
کردن در با جسد برادرش ماکس روبرو ميشود و بر جا ميخکوب ميشود

او دفعتا به درجه اي از تسليم سقوط ميکند و مانند صيدي ميشود
که فشار نيروي سياهي او را احاطه کرده
هنگامي که خودکشي را به پليس گزارش ميدهد خود را غرق شده
در ترس و وهمي که از آن فراري ندارد گرفتار ميابد .
به دنبال زن سابق ماکس که خواننده کاباره اي است رفته و نامه به
جا مانده از ماکس را به او نشان ميدهد
(( مسموميتي در حال وقوع است ))

او شاهد تمسخر مردم بي گناه به دست گنگ فاشيست هاست
و پس از يکشب بي خوابي در آپارتمان مانوئل از پنجره صف طولاني
مردم را زير برف در مقابل مغازه نانوائي ميبيند و درست مانند اين
است که از خوابي برخاسته و واقعيت را کابوسي به شدت ترسناکتر
از خواب يافته .
بزودي باز گرفتار در دستان کميسرپليس است که او را به سرد خانه
برده و جسدهاي کساني را که بشکل مرموزي کشته شده اند به
او نشان ميدهد و کميسر به او ميگويد :
- ديگر هيچ چيز کار نميکند به غير از (( ترس ))
از اداره پليس مرخص ميشود ولي ديگر او با ترس و مرگ آلوده شده

او پول امانوئل را با توجيه اين که از راه فحشا به دست اورده ميدزدد
سپس با تکه اي آجر شيشه مغازه اي را شکسته و هنگامي که
زن صاحب مغازه به بيرون ميدود اين زن را در مجکم در اغوش گرفته
و تا مرحله مرگ مي بوسد

برگمن بيننده را با صحنه هائي از مرگ و خشونت و تخريب بمباران
ميکند
صحنه هائي از راه پيمائي اعتراضي - تپه هائي عظيم از اشغال و
مملو از موش
حمله پيراهن قهوه اي هاي نازي به کاباره اي که مانوئل کار ميکند
با پاياني از صورت له شده صاحب يهودي کاباره
ارائه گوشت اسب براي فروش و بدنبالش رقصي ديوانه وار در
سالن رقصي با رنگ قرمز - مردمي با فقر هوش که تنها زماني که
سخن ميگويند فکر ميکنند !!!! و در بهترين حالت تنها کالبدهائي با
سوراخ کوچکي به اسم روح

بين تمامي شخصيت ها شخصي است به نام ورگروس که به جنگ
خود با نااميدي عظيم ادامه ميدهد و هنگامي که براي دستگيري
او ميايند قرص سيانوري را ميجود و با اين پايان برگمن به روشني دو
المنت فاشيزيم را که - تئوري و زور - است نشان ميدهد

ورگرس قبل از مرگ ميگويد :
- خباثت طبيعت جائيست که تجربه ما از آن ناشي ميشود ما با
ساخت اصلي و تغيير آن سرو کار داريم و تمامي چيزهاي بدرد نخور
را نابود و تمامي چيزهاي بدرد خور را ازدياد ميکنيم
جسدهائي که به شکل مرموز يافت شده اند قربانيان اين لابراتوار
وحشت هستند .

اينده براي کساني که کمي کنجکاو هستند بسيار روشن است
درست مانند تخم مار که اگر چه در پرده اي نازک است ولي هم
اکنون يک خزنده کامل ميباشد .....................نانا



.