
شاملو
چون ابر تيره گذشت
در سايه کبود ماه
ميدان را ديدم وکوچه ها را ٬
که هشت پائي را مانند بود از هر جانبي پائي به خستگي رها کرده به گودابي تيره
و بر سنگفرش سرد
خلق ايستاده بود
به انبوهي
و با ايشان
انتظار دير پاي
به ياس و به خستگي مي گرائيد
و هر بار
بي قراري انتظار
که بر جمع ايشان مي جنبيد
چنان بود
که پوست حيوان را لرزش افتاده است
از سردي گذراي آب
يا خود از خارشي
No comments:
Post a Comment