Wednesday, September 27, 2006

سه تا بچه سياه شيطون !!!!




جونم براتون بگه اي بچه هاي بلاي شنگول و منگول همگي
يه جاي راحت پيدا کرده و کنار هم بشينين که ميخوام براتون
يه داستان واقعي بگم


زماني در نيويورک که دچار برونشيت خيلي بدي شده بودم
که يک ماهي طول کشيد و هي آنتي بيوتيک برام عوض
کردند و اينا بالاخره دکترم حوصله اش سر رفت و گفت يه
نوع جديد از آنتي بيوتيک اومده که بهت ميدم ولي بايد دقيق
دقيق سر وقت بخوري يعني مثلا از شش ساعت زودتر نشه
و از شش ساعت هم دير تر نشه !!!!!
البته هم دکترم و هم خودم ميدونستيم که اين کهنه شدن
برونشيت براي سيگار کشيدنم است وگرنه همان هفته اول
خوب ميشد ولي من هي کوهه کوهه ميکردم و قر ميدادم
و از اين ور به اون ور و سيگار ميکشيدم و انگاري نه انگار

به دکتره قول دادم و شروع کردم خوردن
يه روزي که داشتم با ماشين تو منهتن از يه جائي به يه جاي
ديگه ميرفتم تو يه خيابون باريک گير کرده بودم ترافيکي قيامت
بود و منم بي حوصله چون وقت قرصم بود و هيچ چي نداشتم
که باهاش قرص را بالا بندازم
چون ترافيک خيلي خر تو خر بود يه کمي کشيدم کنار و ابدا هم
جاي پارک نبود و اگر در نيويورک بخصوص منهتن ماشينت رو يه
دقه هم بذاري بري فوري و فوتي ميان و ت...و ....ميکنن و ميبرن
جلوي بعضي گاراژها خالي بود ولي کي جراتش را داشت !!!!

دست چپ خيابون چشمم به يه مغازه مثل بقالي هاي ايران خورد
و يه دفه چشمم به يه پسر بچه سياه ده ساله افتاد و بهش گفتم
اگه بري برام از اون مغازه يه نوشابه بخري بياري هرچي از اين
پنج دلاري باقي موند مال خودت ...چشماش يه برقي زد و گفت
- يس ...مم
و پولو گرفت و رفت
من توي ماشين نشستم و با آهنگ سوت ميزدم و هي نشستم
هي نشستم مگه خبري شد ابدا و اصلا در طرف خودم رو باز کردم
و اومدم بيرون هي با کنجکاوي اينور و اونور را دنبال بچه ميگشتم
که يهويي دو تا بچه همون سن با هم رسيدن و من بهشون ماجرا
را گفتم و گفتم نميدونم اين بچه چي شد ؟
يکيشون گفت من ميرم برات ميخرم و يک پنج دلاري ديگه در آوردم
و دادم دستش و دو تائي رفتند

دوباره نشستم و منتظر همچين يه ده دقيقه ديگه که گذشت تازه
فهميدم که بابا عجب خري من هستم اينا همشون عين همن !!!!

ديشب داشتم با سي دي مايلز ديوس که اسمش KIND OF BLUEاست واسه
خودم ميرقصيدم که يهوئي ياد اين ماجراي بالا افتادم

با خودم فکر کردم اين دو تا ايميل يکي از پاگنده و يکي از مهدي
شيفت که براي خيط کردن من فرستادند دقيقا بي ارزشيش مانند
همون دو تا پنج دلاري بود که زماني که هفته اي دو هزار دلار
ميگرفتم برام پيش اومد
يعني اگر من از اون دو تا پنج دلاري که به اون بچه هاي ناکس سياه
دادم که بي معرفت هم بودند!!!!!!!!!
ضربه اي خوردم !!!!!!!!! اين دو تا ايميل هم همان اندازه مرا
جريحه دار کرد نه بيشتر به مرگ مامانم

يعني ميخوام بهتون بگم اگر من اون زمان هفته اي دوهزار دلار
در آمد داشتم ارزش اون ده دلار برايم دقيقا

مانند چيزهائي که اکنون در زندگي من ميگذرد و رسيدن اين دو
ايميل بدستم است بي برو برگرد

با اين فرق که من اون بچه ها را اگر از اون ورخيابون هم برام يک
انگشت وسط در مياوردند و ميرفتند دنبال نکرده و بهشون
ميخنديدم
ولي عليرغم بي ارزشي کار ايميل فرستندگان اين بار نميروم
زيرا با نرفتن درسي به ايميل فرستندگان ميدهم که از گهي که
خورده اند مانند سگ پشيمان شوند
اين بار روشم را بسط داده و به پيامگيرهاي مختلف رفته و همانجا
گهي را که ميخواهم به اينان ميزنم
مهم نيست چي از دهانتان در بيايد من براي تمسخر جد و آبادتان
هم حاضر و آماده ام به جان همون سه تا بچه شيطون سياه زبل
و ناکس...................................نانا

No comments: