زورباي زن !
خانم نازلي که براي من اطلاعات قابل توجه و اعتمادي
گذارده بود دو باره برايم پيامي گذارده و نام وبلاگش را
هم نوشته
او در پيامش نوشته :
((نازلی دختر آیدین said...
ای نانا حالا منو یادت نمیاد؟ یادته یه بار بهم فحش دادی؟ عیب نداره
اما من می خوام تو رو روشنت کنم و یه دستی از سر دوستی بهت
بزنم.
این آریا با همونهاست اگر باور نداری لینکدونیش رو نگاه کن تا بفهمی
که حقیقت همینکه من می گم. مواظب باش در دامش نیافتی که
اینهم با همه اونهاست و نقشه اش هم اینکه (همونطور که خودت
فهمیدی) اعتماد تو رو جلب کنه و بعد حواست رو از موضوع پرت
کنه و به سمت شیوا و شیما و علیرضا ببره. و تو خودت با زیرکی
فهمیدی که اصلا شیما توی این قضیه دست نداری.
دیدی که یلدا(وبلاگ بازررویش) همون لینداست و دخترخاله مهناز
ویران. باور نداری برو کامنت دونی مهناز ویران رو ببین و کامنتش
رو که به تو خندیده ببین.
فقط خواستم بگم حواست جمع باشه. چون اینها می خواهن
هرکسی رو که بر خلاف نظر اونها توی وبلاگش می بینه خفه کنن.
نگاه کن ببین دارن با کوروش ضیابری که اونهم وبلاگ می نویسه
چه می کنن. می دونم مرد کارزار هستی اما با دقت . هرچی
دونستم زود میام بهت می گم. مواظب آریا هم باش. ))
بسيار خوب نازلي عزيزم يادم بودي ولي چون پيام نخست تو
آدرس وبلاگ نداشت مطمئن نبودم
قبل از هر چيز ازت بي نهايت سپاسگزارم که به زحماتي !!!
که اين مادرجندگان براي مسخره کردن من کشيدند و متوهم
جلوه دادن من !!!!!! با اقدامت خاتمه دادي حقيقتا براوو
اقدام توطئه براي تمسخر من و خفه کردن من اين مادرجندگان
را تبديل به عکس کرده و دهان همگي را سرويس خواهم کرد
ابدا نگران نباش
ببين عزيزم - من ابدا چيزي براي از دست دادن ندارم مطلقا
زني هستم که اکنون ميتواني مرا کوهي تصور کني
ضد ضربه و قوي
گايشي همه اينان را بدهم که تا به حال اخانيد نداده باشندشان
بسياري از وبلاگ نويسان بودند که در ابتدا از من تنفر داشتند ولي
به مرور درک کردند که من چه ميگويم
متاسفانه من به دليل علاقه ام به همه شما وبلاگ نويسان مردم
ايران و پاک نگه داشتن اين محيط از مزدوران رژيم جانيان ايران براي
شخص شماها بايد در گه فرو روم تا اينان را به گه بکشم
ابدا چاره اي ندارم
اگر روزي برسد که صدها مانند تو باشند که رعايت و مجافظه کاري
را کنار
نهاده و شجاعانه از حقيقت سخن بگويند
آن روز است که من محيط را پاک شده ميدانم
مانند لايه هائي از گه مطلق بو گندو در ميان ما خود را جا کرده و
اهداف رژيم را دنبال ميکرده اند و ميکنند
از دار و دسته اينان دست روي هرکسي بگذاري خود کونده اش
است والسلام
همين پاگنده من معتقدم هزاران کثافت کاري با اينان مشترکا کرده
است بي برو برگرد و مثلني حالا پشيمان شده !!!! که حتي اين
را هم باور ندارم ولي چه با آنان باشد چه بيايد اکنون ادامه حياتش
در اين وبلاگستان دست من است و فقط من مگه نه ؟
با ما باشد من بايد برايش بجنگم از دست رجاله ها
با آنان باشد مهلتي به او براي بودن اينجا نميدهم مطلقا
پس ميبني خارج از زندگي واقعي او اگر دوست داشته باشد اينجا
باشد بايد دم مرا ببيند
و همانگونه که همه شاهديد من همه شما را در نظر ميگيرم و
سپس پاسخ دم را به او ميدهم والسلام مگه نه ؟
ميدانم حتي آخرين ايميل مهدي شيفت هم احتمالا با توافق خود
او بوده زيرا ميترسد ......حق هم دارد !!!!!!!! او از همه ما بهتر
اينان را ميشناسد
پاگنده حسن اقا که نيست که از روز نخست با مردم بوده و هنوز
هست و اگر روزي بميرد هم با مردم خواهد مرد
من بچه نيستم که آريا بتواند مرا گول بزند
اينان از شيوا دردي به دل دارند که نگوي
کار خودش را اين سالها گوشه اي کرده و رفته و هر تف و لعني را
به جان خريده
دوستش دارم همچنان که ترا و هديه و برون کا و زيتون و کت بالو
و بسياري ديگر را
شماها زنان واقعي ايراني هستيد نه اين لکاته هاي هرزه که لقمه اي
نان شرافتمندانه به دهان نگذارده اند
مردم يک جامعه در کنار هم بر مبني شرافت يکديگر است که زندگي
ميکنند ورنه سنگ روي سنگ بند نميشد
به هر حال براي آرامش خيالت ميگويم هنوز کسي از شکم مادر
زاده نشده که بتواند نانا را بشکند .....ميتوان مرا خم کرد .....ميتوان
تکه اي از مرا بريد ....ميتوان مرا سوزاند ولي شکستن !فورگت ابات
ايت .......
زورباي يوناني قهرمان ادبي مورد علاقع من روزي سينه اش را به مرد
انگليسي نشان داد و گفت :
- اين جاي زخم ها را ميبيني ؟ همه از روبرو ست
سپس پشتش را کرد و نشان داد و گفت - حتي يک زخم از پشت
ندارم زيرا هرگز از برابر دشمن فرار نکرده ام که از پشت زخم خورم
خوب بابا منم که از روز اول گفتم يه زورباي زن هستم و بس ......نانا
No comments:
Post a Comment