عشوه جانيان اسلامي
واي اي بچه هاي عزيزم همين الان از طريق لينکي در
وبلاگ حسن آقا جون که يادم باشه باسه اش يه عکس
کندي هرچي زودتر بذارم ها يه خبر خوندم که ديگه ديگه
شيره شيره شيره
اون عشوه خرکي مادرجندگان اسلامي ايران اين لحظه هاي
آخر زندگي ننگ باور و نفرت انگيزشان روي کره زمين به
عنوان انسان !!!!!!!!!!!!!!! است .
خبر اين است :
((پیک ایران:
تعدادي از دانشجويان بسيجي دانشگاه هاي استان تهران، در پاسخ
به سخنان پاپ، سفارت واتيكان در تهران را گلباران كردند.
به گزارش خبرنگار «شبكه خبر دانشجو»، پيش از ظهر امروز، جمعي
از دانشجويان بسيجي تهران با تجمع در مقابل سفارت واتيكان در تهران
و در پاسخ به سخنان "توهين آميز" پاپ بنديكت شانزدهم به اسلام و
مسلمانان، مقر آن سفارت را با پرتاب گل گلباران كردند.
بنابراين گزارش، دانشجويان حاضر در اين اجتماع در حالي كه
پلاكاردهايي با مضاميني چون «پاسخ بي ادبي را با مهرورزي
ميدهيم» شاخههاي گل در دست خود را به درون محوطه سفارت
واتيكان پرتاب ميكردند.))
برايتان يک شکافي ميدهمش
به نظر من همانطور که قبلا برايتان از برنامه ريزي شدن قبلي سخنان
پاپ و اشاره اش به گفتارچه ميدانم مقدسي محققي مسيحي ئي!!
و ضمن آن زدن اين سخنان به معني کلمه تحريک کننده !!!!!گفته بودم
اين ماجرا اين است و بس .
باور کنيد
با اين کار به جمهوري مادرجندگان اسلامي ايران و بن لادن مستقيم و
بي هيچ پرده پوشي گفتند :
براي جنگهاي صليبي که دوست داشتيد شما مادرجندگان
اکنون ما کاملا آماده ايم و برويد که برويم !!!!!
اين پيام روشن با اينان کاري کرد !!!!!!!که براي تنها نشان دادن اين که
مثلني دين ما ديني نرم و گرم و مهربان و صلح دوست است امروز
يک عدد نمايش گل باران اسلامي !!!!! بيرون ريده اند !!!!!!!
فقط شما ميزان استيصال اين مادرجندگان را با تضاد بين اين گل باران و
سخن محو اسرائيل از روي صفحه گيتي نگاه کرده
و لبخند هاي شادي بزنيد
بگذاريد برايتان اين کار را با جوکي بسيار پر معني که قبلا گفته ام تمام
کنم تا اين بار قهقهه بزنيد :
ميگويند يک دهاتي بدبخت زحمت کش زني گرفت و شب اول بعد از
کمي خوش و بش به زن گفت :
- حالا بووينم ....تو منو يه کمکي دوست که داري ؟
زنک خاک بر سر خر گفت :
- دوستيت که ندارم هچ ازوت چندشيمم ميشوه !!!!!
مرد بدبخت بلند شد و رفت شب را در طويله خوابيد و کله سحر به شهر
رفته اين زن را سه طلاقه کرد و به ده بازگشت و طلاق نامه را بر روي
زمين انداخت
زن گفت :
- چه کيردي؟
مرد گفت :
- رفتيوم و طيلاقت دادوم .
زن شروع به سر زنان کرد و گفت :
- واي چيرا؟
مرد گفته اش را باز گو کرد که گريه زن شديدتر شد و گفت :
- بابا مو عيشوه کردوم !!!!!!!!!يه گوهي خوردوم !!!!!!!!!!!!نانا
No comments:
Post a Comment