تجربه گوشت و خوني !
ميدانيد گاهي تصور ميکنم که بد نيست به دليل تجربه
نقطه نظراتي راجع به کل زندگي براي همه دوستان جوانم
بنويسم
چه ديدي شايد مشگل کسي را بتوانم حلي کنم و يا از قبل
جلوي مشگل را برايش بگيرم
اين حل ماجراي پاگنده برايم بالاخره سبب شد که نفسي
راحت بکشم دليلش هم اين بود که به شدت به اين استعداد
ذاتي شناخت انسان هاي ناب و گوهري !!!!شک کرده و آن
را زير سئوال برده بودم
مشتي حقيقتا رجاله بر سر انساني پاک ريخته و هر يک از هر
طرفي او را ميکشيده و مثلني تهديد ميکردند !!!!!!!
همزمان چشمان او که تا کنون کدر ميديد شروع به ک ..ل...ير
ديدن ميکند
و از آنجائي که حتي به کساني که مستقيم جلويش ايستاده اند
هم دلش نميايد توهيني کند لاي پرس منگنه ميشود
پرس ((خود)) واقعيش و محيط اطرافش
وه که چه خوب پيام ميلان کوندرا را با اهداي من به خودت گرفتي !
براوو
نميداني خود را از چه رها کردي ؟
براي اين که کمي ايديائي از اين که ميگويم داشته باشي بلائي
را که يکي از همين چوواوا ها سر برادر عزيز تر از جانم که درست
به انسانيت خود توست
آورد برايت مينويسم تا لرزه بر بدنت بيفتد !!!!!
برادر از گل پاک تر من که يک سال تمام از تحصيلش عقب افتاد اون
اول رفتنش به برلن
به دليل نگهداري از دختري که صرع داشت و خانواده او را به برلن
فرستاده بودند که با برادرش زندگي کند و همانجا درس بخواند و
برادر مراقب او باشد .....و اين برادر خواهر صرعي را رها کرده و
ميرفته و تا صبح نمي آمده و برادرم همواره کنار اين دختر بوده و
از او مواظبت ميکرده
چنين فردي را يک چواوا با دلبري به قول خودش دوسال تلاش کرد
تا وادار به ازدواج با خود کرد
سپس تمامي مسئوليت زندگي را بر سر برادر من ريخت و به اسم
درس خواندن در خانه شوهر با حفظ مخارج !!!! الگانت گشتن خودش
رفت به دنبال درس خود و عشق خود و برادر بدبخت من مجبور به
کار کردن مدام شد و از درس خود عقب افتاد و اين چواواي محترم
شروع به بغل خوابي با استادها و شاگردان آلماني کرد و برادر
پاک من نفهميد
و هنگامي که درسش تمام شد و سر کاري به عنوان کارشناس
تغذيه که پول بدي نميدهند رفت
از همان روز اول حقوق مارک ي خود را به ايران براي مادرش
فرستاد تا برايش (( زمين )) بخرند و از کل مخارج تنها به پرداخت
نيمي از قبض تلفن بسنده کرد
برادرم برايش مهم نبود به کارش و عقب افتادن از زندگي ادامه
داد
تا روزي که مدرکي از خيانت اين زن به شکل نامه يکي از فاسقان
آلمانيش به در خانه مشترک آمد و هنگامي که نام لقبي اين زن
را با فاميل او ديد تعجب کرد !!!!!!
زيرا نامه هاي اداري با نام اصلي اين فرد و فاميل ميامد و نامه
را باز کرد و بخشي از ماجراها را فهميد
نامه را باز روي ميز آشپزخانه گذاشت و به سر کار خود رفت و نيم
شب که بازگشت چوواوا را نشسته و منتظر و (( مدعي )) ديد
که به او گفت :
- تو حق نداشتي نامه مرا باز کني !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برادرم گفت :
- راست ميگوئي کار نادرستي کردم مرا به بخش ولي من به خارج
ميروم و امشب را نميايم تو وسائل و هرچه ميخواهي جمع کن و
از اين خانه برو
براي طلاق اقدام کن خرج وکيل مرا هم تو بده
زيرا مخارج اين ازدواج را من دادم حال مخارج طلاقش را تو بده !!!!
چوواوا رفت و لي هر روز به بهانه اي بازگشته و کثافت کاريهاي
شستشو و قر و فر ساختنش را در اين خانه ميکرد تا که بعد از
يک هفته برادرم قفل در را عوض و همان روز در انسرينگ ماشين
اين پيام را چواوا گرفت :
- چرا قفل در را عوض کردي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و در تماس بعدي برادرم پاسخش داد
- من شما را ديگر نميشناسم برايم کاملا بيگانه ايد روز خوش
برادر من از اين درس بد بودن نگرفت ....زيرا خودش خوب بود و قدر
و ارزش اين خوبي را ميدانست
ولي من پائي پيش ميگذارم و به همه شما پسراني که ناگهاني به
دام جذابيت يک چواوا مي افتيد ميگويم
اگر در زندگي به ظاهر يک زن و زرت و پرت هاي کم عمق !!! ايده اي
برخورديد و آب از لک و لوچه تان که اين ديگر همان زن اثيري است
که بايد عاشقش شوم و به مدينه فاضله ام رسم
توجه کرديد
با دست خود خود را بدبخت کرده ايد .
شما پسران جوان شروع کنيد به همه زن هاي جوان نگاه کرده و معيار
خود را بيش از زيبائي ظاهر دختران کنيد
اگر در اين پروسه چشمانتان را باز کنيد در ميان دختراني که نمي درخشند
ميتوانيد دختري که برايت کمي جذابيت غير زيبائي ظاهر داره انتخاب
کرده و براي شناختن بيشترش راهي شويد
فوکوس روي زيبائي صورت و اندام بسيار بسيار چيز خطرناکي است براي
زندگي زناشوئي
زيرا فهم و شعور يک دختر هرگز کهنه و تکراري نميشود
ولي هم صورت و هم بدن هر دو تکراري و کهنه ميشوند
و به همين دليل است که اغلب مردم عامي ميگويند :
خودش يه زن داره مث دسته گل !!!! ولي ميره با يه جنده زشت و
عوضي خودشو سرگرم ميکنه !!!!!!
علتش اينه که اون جنده هه تازگي داره و معمولي نشده !!!!
پس به زيبائي ظاهري اگه اهميت بيشتري بدهيد اساسا خود را
در دردسر انداخته ايد که اغلب اين زيبا رويان تهي مغز تصور ميکنند به
دليل اين موهبت !!!! همه بايد به آنان سرويس بدهند
من که ميگويم شماها چه دختر چه پسر تا ميتوانيد ازدواج را عقب
و در صورت خوش گذشتن !!!! بن کل فراموش کنيد
ولي اگر روزي به هزاران دليل تصميم به اين کار گرفتيد چشمان
خود را چهار طاق باز کرده و مو را از ماست ورپريده ها بکشيد که
هرچه مو از ماست بيشتر بکشيد ها گارانتي زندگي راحت تر و
خوش تر را خواهيد داشت
بابا سطح توقع تون رو از زن ببرين بالا تا شايد به اين شکل زنان هم
بالاخره يک سعي در بالا کشيدن واقعي خود بکنند
بد ميگم ؟
معلومه که بد نميگم داغتان به جيگرم مونده ..............نانا
No comments:
Post a Comment