Friday, September 01, 2006


تخم مار


در سال ۱۹۷۴ اينگمار برگمن پس از درگيري مالياتي با
دولت سوئد تصميم به مهاجرت از سوئد گرفت

چند هفته بعد براي برگمن و همسرش هفته هائي پر
دردسر و غريب بود مهاجرت - اطاق هتل ها - عدم توان
جا افتادن در يک جا
او ابتدا به پاريس رفت و آنجا را بسيار پر سر و صدا يافت
به نيويورک - برلن - کپنهاک - اسلو و نهايتا مونيخ سفر
کرد
و سرانجام مونيخ را براي اقامت برگزيد و کار فيلم برداري
(( تخم مار)) را آغاز کرد

مونيخ که در قرن بيستم به زادگاه فاشيزم معروف بود و
در عين حال الگانت ترين و متمدنانه ترين شهر آلمان
نيز نام گرفته و اهالي آن با توريست ها مهربان هستند.

به عنوان يک ميهمان در آلمان غربي و سازنده فيلم تخم مار
برگمن رسما اعلام کرد :

- فيلم تخم مار يک لعنت نامه براي مردم آلمان نيست اتفاقي
که براي مردم آلمان افتاد ميتوانست براي هر کشور ديگري
هم بيفتد ميتوانست در فرانسه - ايتاليا - و يا سوئد پيش آيد

و هرچه ساختن فيلم پيش تر رفت بيشتر روشن شد که برگمن
فضا و بازداشت و بازجوئي و ساديسم اجتماعي فاشيزم را
لعنت ميفرستد نه مردم يک کشور را .

اگرچه در تمامي فيلم هاي برگمن گونه اي از نا اميدي و منفي
نگري وجود دارد ولي در تخم مار اين منفي گرائي شکل جهاني
مييابد فاجعه ديگر به يک فاميل و يا يک زوج منتهي نميشود
بلکه همچنان که ابتداي فيلم ميگويد :

(( انسان مغاک تيره اي است که نگاه به درون آن تو را دچار
سرگيجه مينمايد ))

داستان فيلم در طي يک هفته ميگذرد از سوم تا يازدهم نوامبر
سال ۱۹۲۳
هشت روزي که ارزش مارک آلمان دقيقا تبديل به هيچ شد
دولت باواريا از نيروهاي مسلح خود براي سرکوب
کمونيست ها در جنوب کشور کمک گرفته سران شهرها و
شهرستانها به نظر ميرسد که خود را براي مقاومت در برابر
کودتاي فاشيستي آماده ميکنند
و در هر کجا يهودي ها را نشان کرده اند و به آنان برچسب
مارکسيست و حقه باز مالي بين المللي زده اند .


آدولف هيتلر به عنوان سرکرده گروه کوچک ولي پر سر و
صداي حزب ناسيونال سوسياليست آلمان مشغول گذاردن
تخم مار است
فيلم با شکست طرح هيتلر براي گرفتن قدرت و سخنان بوئر
که ميگويد :

- آقاي هيتلر و گنگ او دموکراسي آلمان را دست کم
گرفته اند !!!!!
پايان مييابد

گوستاو استريسمان قرار است کنترل آلمان را در ماه هاي
آينده بدست گيرد و مارک آلمان دوباره به ارزش واقعي خود باز
ميگردد

ولي آلمان مانند خانه اي که در زلزله ظاهرا سالم مانده ولي
تمامي اسکلت بندي آن صدمه ديده است ميباشد و تار و پود
پارچه دموکراسي آلمان به شکل مرگ آوري ضعيف گرديده
برگمن در باره برلن گفته بود :
- برلن نوعي قدرت شيطاني روي من دارد
برلن يک شهر واقعي نيست برلن تبلور يک تخريب سياه است


در فيلم تخم مار ابل و مانوئل دو پرسوناژ اصلي چاپلوسانه به
هرج و مرج اجتماعي تکريم ميکنند
و در کل شخصيت آنان به نسبت زشتي و پارانوياي مملو در
شهر کمتر تشريح ميشود
برگمن با بکار بردن سه هزار سياهي لشگر چندين بلوک برلن
را بازسازي کرد
و در باره باز سازي فضاي فيلم گفته است :

- من به سادگي سعي کردم تا روح آن دوره را بازسازي کنم
دوره اي از ترسي که حاکم بود و برف و باراني که مداوم در آن
نوامبر سرد ميباريد .

سکانسي که رمز فيلم را ميگشايد مردمي را نشان ميدهد که
با اسلوموشن به سوي دوربين ميايند با صورت هائي خاکستري
در سکوت و تاثير هر واقعه بر روي کاراکترها دقيقا از سنگ
فرش هاي
همان خيابان ها بر ميخيزد

در شروع فيلم ابل کاملا مست به خانه اي که در آن اطاقي کرايه
کرده باز ميگردد و به اشتباه وارد مستراح ميشود و فرياد وحشت زده
زني را ميشنود
و هنگام رفتن به سوي اطاق خود به طبقه بالا از گوشه چشم مرداني
را دور ميزي ميبيند که با شهوت مشغول خواندن سرودي هستند
او به راه خود ادامه ميدهد و هنگامي که به اطاق خود ميرسد با باز
کردن در با جسد برادرش ماکس روبرو ميشود و بر جا ميخکوب ميشود

او دفعتا به درجه اي از تسليم سقوط ميکند و مانند صيدي ميشود
که فشار نيروي سياهي او را احاطه کرده
هنگامي که خودکشي را به پليس گزارش ميدهد خود را غرق شده
در ترس و وهمي که از آن فراري ندارد گرفتار ميابد .
به دنبال زن سابق ماکس که خواننده کاباره اي است رفته و نامه به
جا مانده از ماکس را به او نشان ميدهد
(( مسموميتي در حال وقوع است ))

او شاهد تمسخر مردم بي گناه به دست گنگ فاشيست هاست
و پس از يکشب بي خوابي در آپارتمان مانوئل از پنجره صف طولاني
مردم را زير برف در مقابل مغازه نانوائي ميبيند و درست مانند اين
است که از خوابي برخاسته و واقعيت را کابوسي به شدت ترسناکتر
از خواب يافته .
بزودي باز گرفتار در دستان کميسرپليس است که او را به سرد خانه
برده و جسدهاي کساني را که بشکل مرموزي کشته شده اند به
او نشان ميدهد و کميسر به او ميگويد :
- ديگر هيچ چيز کار نميکند به غير از (( ترس ))
از اداره پليس مرخص ميشود ولي ديگر او با ترس و مرگ آلوده شده

او پول امانوئل را با توجيه اين که از راه فحشا به دست اورده ميدزدد
سپس با تکه اي آجر شيشه مغازه اي را شکسته و هنگامي که
زن صاحب مغازه به بيرون ميدود اين زن را در مجکم در اغوش گرفته
و تا مرحله مرگ مي بوسد

برگمن بيننده را با صحنه هائي از مرگ و خشونت و تخريب بمباران
ميکند
صحنه هائي از راه پيمائي اعتراضي - تپه هائي عظيم از اشغال و
مملو از موش
حمله پيراهن قهوه اي هاي نازي به کاباره اي که مانوئل کار ميکند
با پاياني از صورت له شده صاحب يهودي کاباره
ارائه گوشت اسب براي فروش و بدنبالش رقصي ديوانه وار در
سالن رقصي با رنگ قرمز - مردمي با فقر هوش که تنها زماني که
سخن ميگويند فکر ميکنند !!!! و در بهترين حالت تنها کالبدهائي با
سوراخ کوچکي به اسم روح

بين تمامي شخصيت ها شخصي است به نام ورگروس که به جنگ
خود با نااميدي عظيم ادامه ميدهد و هنگامي که براي دستگيري
او ميايند قرص سيانوري را ميجود و با اين پايان برگمن به روشني دو
المنت فاشيزيم را که - تئوري و زور - است نشان ميدهد

ورگرس قبل از مرگ ميگويد :
- خباثت طبيعت جائيست که تجربه ما از آن ناشي ميشود ما با
ساخت اصلي و تغيير آن سرو کار داريم و تمامي چيزهاي بدرد نخور
را نابود و تمامي چيزهاي بدرد خور را ازدياد ميکنيم
جسدهائي که به شکل مرموز يافت شده اند قربانيان اين لابراتوار
وحشت هستند .

اينده براي کساني که کمي کنجکاو هستند بسيار روشن است
درست مانند تخم مار که اگر چه در پرده اي نازک است ولي هم
اکنون يک خزنده کامل ميباشد .....................نانا



.

No comments: