Friday, May 20, 2005

فاطمه هاله و الاغ

زن و شوهري دهاتي پسري جوان داشتند و شبي
هنگامي که فکر ميکردند اين پسر خفته است آهسته
راجع به فروش الاغي که داشتند و گرفتن زني براي او
با يکديگر نجوا ميکردند و پسر هم ميشنيد !!!!
در وسط هاي حرف ها ناگهان به موضوع ديگري پرداختند
و آن پسر با صداي بلند شروع به کشيدن آه کرد !!!
مادر پرسيد چه شده حرف زدن ما باعث بي خوابي تو
شده ؟
گفت - نه چرا حرفهاي راجع به الاغ را تغيير داديد !!!!!

فاطمه هاله محترم پس از بستن وبلاگش هي برميگردد
و چيزهائي آنجا و در پيامگيرها مينويسد و اضافه !!!!
ميکند و ميگويد :
- پس چي شد چرا ديگه راجع به الاغ حرف نميزنيد !!!!! نانا

No comments: