به زيستن بــاز رسيد آن بت زيباي من
خرمي اين دم و فرداي من
عاقبه الامر به گوشش رسيد
بانک مــن و ناله و هيهاي من
ريش ترا سخت گرفتست غم
چيست زبـــوني تو باباي من
در زنخش کوب دو سه مشت سخت
اي نر و نر زاده و مــــولاي مـــــــــن
جوشش درياي معلق مگر
از لمع گـــــوهر گوياي من
قطره به دريا چو رود در شود
قطره شود بحر به درياي من
مولانا
No comments:
Post a Comment