
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بـــــــود
حلقه پیر مغان از ازلـــــم در گوش است / بر همانیم که بودیم و همان خواهد شد

گفتم هوای میکده غــــــم میبرد ز دل / گفت خوش آن کسان که دلی شادمان کنند
گفتن شراب و خرقه نه آیین مذهبست / گفت این عمــــــــل بمذهب پیر مغان کنند

سحــــــــــرگه رهروی در سرزمینی / همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف / که در شیشه بــر آرد اربعینی

ساقیا باده که اکسیر حیاتست بیـــــــــــار / تا تن خاکی مـــــــن عین بقا گردانی
چشم بر دور قدح دارم و جان بر کف دست / بسر خواجه که تا آن ندهی نستانی
گر همچو من افتاده ایـــــــن دام شوی / ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم / با ما منشین اگـــــرنه بدنام شوی




No comments:
Post a Comment