Tuesday, February 23, 2010


قدح پرکن که من در دولت عشق / جوانبخت جهانم گـرچه پیرم
قـــراری بسته ام با می فروشان / که روز غم بجز ساغر نگیرم




بیار باده که عمریست تا من از سر امن / بکنج عــــافیت از بهر عیش ننشستم
اگـــــر ز مردم هشیاری ای نصیحت گو / سخن بخاک میفکن چرا که من مستم


می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت / شد گردن بد خواه گرفتار سلاسل
دور فلکی یکسره بــــــــر منهج عدلست / خوش باش که ظالم نبرد راه بمنزل


زان باده که در میکده عشق فروشـــند / ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک / جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش



ساقیا یک جرعه زان آب آتشگون که من / در میان پختگان عشق او خامم هـــــــــــنوز
در ازل دادست ما را ساقی لعل لــــــبت / جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز





بیا و کشتی ما در شط شــراب انداز / خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا بکشتی باده در افکن ای ساقی / کــــــــه گفته اند نکوئی کن و در آب انداز




به عزم توبه نهادم قدح زکف صد بار / ولی کرشمه ساقی نمیکند تقصیر
حدیث تـــوبه درین بزمگه مگو حافظ / که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر






هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما
مـــــــــــا در پیاله عکس رخ یار دیده ایم / ای بیخبر ز لذت شرب مدام مـــا





No comments: