
دو تا یکی !!!!!!!!!!
با درود بر تمامی هموطنانم
هموطنان الهی که چشم بد از همه شماها دور که من خاک
برسر پریشب یک عدد اشتباه خیلی بد کردم و دیروز پدرم
در آمد
من خیلی گل کلم را دوست دارم و خرت خرت میخورم پریشب
آخر شب یادم رفت که پیر شده ام و دچار بیماری های پیری
مانند نفخ از گل کلم خواهم شد و خرت خرت خرت خوردم و
کپه ام را گذاشتم و چشمتان دور و چشم خامنه ای کور تمامی
دیروز یک دل دردهای نفخی داشتم که با درد و دل پیچه هی
پست نوشتم و هی لیوان لیوان نبات داغ و عرق نعنا بالا رفتم
تا بالاخره امروز صبح خوب شدم
جانم برایتان بگوید که دو فقره مادر جنده را که سر جاهای خود
نشانده ام به شما معرفی نانا زولائی میکنم
فقره نخست هوشی مموشی عباس میلانی است که بالاخره
رفت توی سایت روز نیشست سر جای کیری اصلاح طلبی
عقب مانده مردم فریب خود و خیال همه را راحت کرد
او مطلبی به بهانه موسوی نوشته است با این عنوان :
موسوی: مردی برای تمام فصول
میگما عباس آقا یک مائو ئیست بی سواد دانشجوی امریکائی
که به ایران شاه میاید و گیر ساواک می افتد و شاه پرست
میشود و سنگ انقلاب سفید رابه سینه میزند و سپس تر
استاد دانشگاه در نظام جمهوری میشود و سپس تر به امریکا
آمده و خیر سرش شروع به تحقیقات تاریخی نظام گذشته
میکند و بودجه ای و دانشگاه استنفوردی و معروفیت لایم لایت
باید قطعا مانند باقی نخبگان اسلامی دکترای خود را از دانشگاه
هاوائی گرفته باشد که معمولا میفروشند !!!!!!! که میر حسین
موسوی یکی از مهره های جنایتکار این نظام را مردی برای تمام
فصول بنامدددددددددددددددددددددددددد
من مشگلی با میر حسین و زی زی ندارم من مشگلم با شما
کسکشان مردم فریب بی ناموس است که به دلیل حقارت فکری
خودتان مرتبا مشغول گول زدن ملتی هستید که باید به خود
متکی باشد نه به میر حسین و زی زی کپکی پریود
***************
ولی اما هوشی مموشی را مختصرش کردم تا بپردازم به دکتر
عبد الاغ سروش مغز روده متفکر اسلام و اسهالات فکری او
به شکل کامل کالبد شکافی ریدن هایش با چوبم :
چندی پيش، شما و ۴ تن از چهرههای سرشناس سياسی- فرهنگی ايران بيانيه ای را تحت عنوان بيانيه روشنفکران دينی صادر کرديد و در آن خواستهها و مطالبات حداقلی جنبش سبز را برشمرده بوديد. اين شائبه در ميان عدهای مطرح شد که اين بيانيه میخواهد رهبری روشنفکران دينی را به ديگر سليقهها و طيفهای درون جنبش سبز تحميل کند و در واقع سکولارها اين را تماميتخواهی روشنفکران دينی قلمداد کردند. سوال من اين است که افتراق و اختلاف نظر ميان سکولارها و جريان روشنفکری دينی بر محور چه موضوعاتی است؟
ـ به طور کلی دو گونه سکولاريزم داريم سکولاريزم سياسی و سکولاريزم فلسفی. سکولاريزم سياسی يعنی انسان، نهاد دين را از نهاد دولت جدا کند و حکومت نسبت به تمام فرقهها و مذاهب نگاه يکسان داشته باشد و تکثر آنها را به رسميت شناخته و نسبت به همه آنها بیطرف باشد. سکولاريزم سياسی را می دانيم و به اين معنا بسياری از مذهبی ها سکولار سياسی هستند و چنين بيطرفی سياسی را در حضور عقايد مختلف و متکثر به رسميت می شناسند و بر آن صحه ميگذارند.
اما سکولاريزم ديگری داريم با نام سکولاريزم فلسفی که معادل با بی دينی و بی اعتقادی به ديانت است و نوعی ماترياليزم (مادهگرايی) است . اين نوع سکولاريزم با انديشه دينی غير قابل جمع است. يکی قائل به اثبات دين است و ديگری قائل به نفی دين و جمع بين نفی و اثبات غيرممکن است. اگر سکولاريزم سياسی را در نظر بگيريم شايد همه و يا اکثريت اعضايی که آن بيانيه را امضا کردند سکولار سياسی هستند .
خفه شو خفه شو خفه شو برای ما از خودت کس و شعر در نیاور
هر کی این سخنان بالای ترا گفته به وسط کس زن تو خندیده ما
یک سکولار داریم و بس
سکولار یعنی کاری که آتاتورک بزرگ در ترکیه کرد پریود
ترکیه را سکولار کرد یعنی دین بی دین الانه که طیب گهی اردوغان
ترک خر و عبدالله گل ترک خر تر و عدالت گهی اسلام به سکولاریته
ترکیه ریده اند امثال تو هم مانند کرم کونی سر بیرون کشیده اید
و مامبو جامبو های فلسفی و غیر فلسفی و دینی و غیر دینی
می رینید گه مفت نخور
مخصوصا پس از اين تجربه تلخ و عميق جمهوری اسلامی که به ما آموخته است که در آميختن قدرت و دين و از موضع خدا در جامعه حکومت کردن چه آفتهايی را به دنبال دارد.
برای اينکه دين جان سالم به در برد و ايمان مومنان آزادانه و نه به تحميل صورت گيرد، به نظر من سکولاريزم سياسی يک امر بسيار پسنديده است اما سکولاريزم فلسفی نه، چون با ديانت قابل جمع نيست. در يک نظام مبتنی بر سکولاريزم سياسی افرادی که به ديانت هم معتقد نيستند میتوانند از حقوق شهروندی برخوردار باشند و آزادانه زندگی کنند و از همه مزايا و مواهبی که ديگران به حکم شهروندی برخوردار هستند، بهرهمند شوند.
کجای این تجربه برای تو مادر جنده بی ناموس تلخ بوده است ؟
مگر تو بیشرف خودت جوانان دگر اندیش ما را در دانشگاه قلع و قمع
نکردی ؟
مگر خودت در تمامی کثافت کاری های اسلام دورغین استالینی در
ایران همدست با بخشی از نظام نبودی ؟
گه نخور مادر جنده وطن فروش کثافت
من این سخنان بالای ترا برعکس میکنم در یک جامعه سکولاریستی
افرادی که به دیانت هم معتقدند میتوانند زندگی کنند بهتر است نه ؟
تو مادرجنده بچه کونی مسلمان میگوئی در یک جامعه سکولاریستی
افراد غیر دین دار هم باید حقوقی داشته باشند
فرق من و خودت را درک کردی یا هنوز قاطری مادر جنده الاغ ؟
آيا بيانيه ۵ روشنفکر دينی بيانگر رهبری و يا افکنندهی نوعی اختلاف در طيف های حامی جنبش سبز بوده است؟
ـ آن بيانيه به اعتقاد من اختلاف افکن نبود . واقعيت اين است که در درون جنبش سبز هم دينداران و هم غيردينداران، چپها و سکولارهای فلسفی و حتی افرادی از انجمن حجتيه وجود دارند و اين را نه میتوان انکار کرد و نه میتوان مخفی نگاه داشت. اينکه گروهی در بيانيهی درباره جنبش سبز سخن بگويند به معنای نفی گروه يا انديشه ديگری نيست. اتفاقا ما آشکارکننده همين پلوراليزم و تکثر هستيم که يک بخش ما روشنفکر دينی است و بخش ديگر آن سکولار فلسفی است و همه اينها در درون جنبش سبز موجوديت دارند و در آينده ايران هم فصل و نقش هر کدام مشخص خواهد شد.
تو گه خوردی که برای خودت مانند کوره با کیرش تصمیم گرفتی
ابدا این شکل که میگوئی نیست و ما به حساب و کتاب تمامی
حجتیه ای ها و اصلاح طلبان و امثال تو رسیدگی دقیق خواهیم
کرد
ما فردای ایران را آش شله قلمکار نخواهیم کرد که شما پنج تن
آل کیری عبا بتوانید زیر آبی در روید
خیال کرده ای که باز هم ملابازی خر تو خر بازی خواهد بود ؟
کور خوانده ای بیشرف گفته ام نظم و قانون و عدالت خر فهم شدی ؟
واژگان "جمهوری" و "دموکراسی" در توصيف نظام سياسی و حکومت مردم بر مردم به کار میرود، آيا تلفيق مذهب و دين با سياست و حکومت و ساخت واژهای ترکيبی چون "جمهوری اسلامی" و "دمکراسی دينی" تکرار تجربه استبداد دينی نيست؟
ـ ما الان همگی باور داريم که در جامعهمان استبداد دينی حاکم است و قبل از استبداد دينی و قبل از انقلاب ۵۷، استبداد سلطنتی حکم بوده است. اگر ما ميتوانيم از استبداد دينی سخن بگوييم پس می توانيم از دموکراسی دينی هم سخن بگوييم. استبداد دينی به اين معنا که عدهای در زير پرچم دين، استبداد کنند و حتی از دين نکاتی را استخراج کنند که به سلطه بيشتر ايشان بر مردم منجر شود. البته استبداد، دينی و غير دينی ندارد ولی عدهای با ابزار دين میتوانند استبداد به وجود آورند که اين نه تنها امکان، بلکه حقيقت و فعليت نيز در جامعه ما يافته است.
دموکراسی دينی هم به همين اندازه امکان دارد، عدهای به نام دين و ابزار دين و بنا به تکليف دينی بکوشند تا در کشور خودشان يک نظم دموکراتيک برپا کنند. يک نظم دموکراتيک که به همهی شهروندان حق مساوی دهد، حق مشارکت سياسی و تمامی حقوق لازم در نظام دموکراسی به افراد داده شود و مهمتر از همه يک قوه قضاييه مستقل به وجود آورد که رکن اساسی هر نظام دموکراتيک است و البته هيچ منافاتی با اسلام ندارد و در عين حال ستون دموکراسی است.
گه نخور انترکیب بی سواد دهاتی الاغ .........من تصمیم دارم
دقیقا همین دین و اسلام و گه و خون و شاش را از زندگی های
روزمره مردم قطع کنم
بنابراین بجنگ تا بجنگیم مانو ای مانو
نسبت حکومت آينده فرضی در ايران با دين و فقه اسلامی چيست؟
ـ نسبت حکومت آينده با دين در چند نکته خلاصه میشود:
۱ دينداران هم در آن مجال عمل دارند و بايد از آزادی برخوردار باشند.
۲ . دينداران بنا بر تکليف دينی شان با نابرابری و استبداد مبارزه خواهند کرد.
۳. بنا بر تکليف دينی شان قوه قضاييه مستقل برپا خواهند کرد.
۴. بنا بر تکليف دينی خود، عدالت را در همه جامعه سايهگستر خواهند کرد.
۵. بنابر تکليف دينی خود، ديگران را هم انسان و دارای حقوق برابر با خود خواهند دانست. و همه اينها می تواند بنابر يک مسئوليت دينی صورت گيرد.
آهای مردم ایران همگی شما الاغید و خر و شعور و درک ندارید
عبدالاغ بزرگ اسلام برایتان تقسیم بندی کرده است که میگوید
۱ = ما خائنان مسلمان هم باید در حکومت آینده باشیم
۲ = ما چون خیلی خوش قول و خوش چس هستیم این بار برای آزادی مبارزه میکنیم
۳= ما چون اسلام به ما گفته :
کل قوه قضائیه شما شهروندان را قوه قضای حاجت اسلامی میکنیم
۴ = همان گونه که اکنون چهل میلیون نفر گرسنه نداریم عدالت را هم اسلامی برپا میکنیم
۵= چون دین ما گفته است باقی را هم انسان می بینیم
میگما زحمت نکش ما ملت بالغ تر از این سخنان شده ایم به مرگ خودت !
دموکراسی دينی هيچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئوليتش بر عهده دينداران است ميتواند نامش دموکراسی دينی باشد. در يک دموکراسی دينی حداکثر سعی ميشود قانونی که منافات با قوانين قطعی دينی دارد به تصويب نرسد، اين قوانين قطعی و ضروری در اسلام هم بسيار محدود هستند. فتاوی زيادی ممکن است وجود داشته باشد اما ميتوان به مهمترين آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همين ضامن اسلامی شدن قوانين است و بقيه دين به پايبندی قلبی خود مومنان باز ميگردد که چقدر در عمل به شريعت اهتمام دارند.
چه مادر جنده ای خیال گذارد مسئولیت بر عهده دینداران را دارد میشه
به ما هم بگوئی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر قرار باشد رفراندومی در ايران برگزار شود و شما يکی از طراحان آن باشيد چه موضوع و قانونی را به نظرسنجی عمومی خواهيد گذاشت و چگونه اين رفراندوم را تنظيم ميکنيد؟
جايگاه ولايت فقيه و اختيارات آن بايد مورد سوال قرار گيرد. ما بايد در تنظيم رفراندوم مسائل خيلی مشخص و ملموس را مورد سوال قرار دهيم چرا که اگر موضوعات انتزاعی را محور قرار دهيم به نتيجهی نمی رسيم و مشکلات تازهای گريبان گير نظام خواهد شد.
من میگویم جایگاه ولایت فقیه بسیار هم خوب بوده است زیرا
به ما همه شما را باهم و اسلام نشان داد
ما بر مبنای تفکر تو که خواست های خود را تعیین نمیکنیم
ما که خواهان رفتن سید علی و آمدن تو و خاتمی نیستیم
ما که از اسلام مانند ریسمان سیاه و سفید دیگر میترسیم
ما رفراندوم نمیخواهیم زیرا باند خاتمی و شماها بد جوری خواهان
رفراندوم در ایران هستید !!!!!
و نانا زولا تا ته و توی قضیه اصرار و ابرام شما را برای رفراندوم
نفهمد احدی را اجازه بازی در بازی شما نخواهد داد
من تصور میکنم شما برای خوردن خودی هاتیان قطعا در هر رای
گیری دخالت حقه بازی خواهید کرد تمامی رابطه ها را در ایران
با مردم شما دارید مگر نه ؟
و خیال میکنید باز هم میتوانید با عوام فریبی خودتان را توی کون
پاره ملت ایران از اسلام فرو کنید مگر پشت گوشت را ببینی
قاطر خان اسلامی
تئوری ولايت فقيه توسط آيت الله خمينی پيش از پيروزی انقلاب مطرح شده بود. آيا آن ديدگاه فارغ از فعليت يابی آن در حکومت، محتوم به استبداد دينی بود؟ يا اينکه عملکرد جمهوری اسلامی چنين نتيجه ای را به بار آورده است؟
تئوری ولايت فقيه، عين استبداد دينی است. با اين تئوری اصولا نمی توان نظم دمکراتيک به وجود آورد و حتی هيچ کس نمی تواند در ذيل تئوری ولايت فقيه، عدالت بورزد چون همانگونه که فيلسوفان قديمی گفتهاند، قدرت مطلقه فساد مطلق میآورد. پارساترين فرد هم اگر در راس جامعه با قدرت غيرپاسخگو قرار گيرد بعد از چند سال، بسيار از عدالت فاصله خواهد گرفت. لذا تئوری ولايت فقيه آيت الله خمينی از همان آغاز يک تئوری غير اخلاقی بود ولی در عمل هم خوشبختانه ماهيت خودش را نشان داد و اکنون بيش از گذشته با تجربه تلخ جمهوری اسلامی مشخص شده که تئوری ولايت فقيه، تئوری عدالت ورزانه ای نبوده و نيست. اگر چيزی بايد قربانی شود آن قدرت مطلقه و اختيارات مطلقه فقيه است، اگر اين سايه شوم از سر ايران برداشته شود و آفتاب عدالت بتابد مردم ايران ميتوانند رنگ آزادی و عدالت را ببينند.
بابا تمامی ریش هایت را با همین تئوری سفید کردی مردک الاغ
چرا ناگهان بادهایت تغییر کرد و سخن از مفاهیم دهان پر کنی
مانند آزادی و عدالت میزنی
تو یکی از تئوریسین های مغز روده اسلام بوده ای خفه شو دروغ نگوی
به نظر میرسد جريان بنيادگرايی شيعی تحت لوای احمدینژاديسم در ايران چنان به قدرت رسيده است که از همان تفکرات خشونت طلبانه و ابزارهای سرکوب بنيادگرايی اسلامی (طالبان و القاعده) نيز برخوردار است. به نظر شما اعتقاد به مهدويت چقدر در اين افراط گرايی نقش داشته و راه مقابله و متوقف ساختن اين افراط گرايی چيست؟
ـ بنيادگرايی در عموم مسائل به طور کامل قابل برطرف کردن نيست. بنيادگرايی اسلامی از بعد از فوت پيامبر اسلام با ظهور خوارج آغاز شد و تا امروز هم ادامه يافته است، نمی توان آن را ريشه کن کرد و همواره در تاريخ بوده است، اما بنيادگرايی گاهی مغلوب است و گاهی غلبه پيدا کرده است. علت اين جريان هم پاره ای به روانشناسی و روحيه افراد باز ميگردد که ذيل انديشه دينی به سمت فاشيسم تمايل دارند و بر اين توهم بزرگ هستند که هم دين را و هم دنيا را ميتوانند اصلاح کنند، آن هم با سرعت و خشونت.
چه فرقی بین آنان است و تو روشنفکر اسلامی آنان از تو بسیار
صادق تر هستند زیرا رسما چیزی را که هستند فریاد میزنند
تو را بگوی که ماله کش کثافت کاری های اسلامی آنان هستی
یعنی جاکش بین ما و بنیاد گرایان اسلامی تف تف تف
از همان اوايل که خوارج در اسلام به وجود آمدند شيوهشان خشونت ورزی بود. بر سر مسائل جزئی راحت آدم ميکشتند و شکم پاره ميکردند و به دنبال يک جامعه پاک و خالص از مومنان بودند و هر کس که اندک زاويه ای با آنها داشت حذف فيزيکی میکردند. امروز هم جريان بنيادگرايی شيعی از همان آبشخور تغذيه میکند و تنها راهش آن است که نگذاريم به قدرت برسند و بگذاريم در حاشيه ای از جامعه با خيالات خام خود دلخوش باشند چرا که به اين مقدار ميشود رضايت داد و تحمل کرد اما بيش از اين نه.
گه نخور گه نخور گه نخور خوارج دواخل برای ما درنیاور
زیرا من ثابت کرده ام
که محمد اسلامی شما بدوی وحشی و روانی و ضد زن و شهوتران
و بیسواد بوده است
هیچ آب توبه ای بر سر این دین کثیف عقب مانده نمیتوانی بریزی
با تمامی تفکر مغز روده ای ات خر فهمت کردم ؟
در ايران هم احمدینژاديسم و فرقههای شديدا خرافی و قصه مهدويت، هميشه در جامعه بوده است و حتی در گذشتههای دور از اين افراطی تر هم بوده است اما امروز آنها به قدرت رسيدهاند و زشتی شان چندين برابر شده است. اگر ما يک جامعه آزاد داشته باشيم که افراد وقتی روی ترازو جامعه قرار ميگيرند عيار واقعی شان بدست آيد، اين جريانات و افراد هرگز مجال حضور نمیيابند و همچنان در حاشيه خواهند ماند.
من ترا هم روی همان ترازوی درخواستی ات برای محمود بوی گه نشان
مستراح نصب میگذارم و پرونده ات را میبندم زیرا ملت ایران بالغ شده اند
و از ذکرهای اسلامی مانند تو متنفرند عقشان میگیرد !
امروز مشکل ما گره خوردن و ازدواج قدرت با افراط گرايی مهدويتگرايانه است. اين افراط گرايی مهدويت گرايانه هميشه به صورت يک جريان باريک در جامعه وجود داشته و بعد از اين هم خواهد داشت ولی بستر دسترسی آنها به قدرت و حکومت است که باعث اين همه آفت و آسيب شده است. اگر يک نظم دموکراتيک در جامعه به وجود آيد اين افراد اصولا در حاشيه خواهند ماند بدون اينکه نزاعی صورت گيرد، خشونتی ورزيده شود و هزينه ی گرانی به جامعه تحميل شود.
گه خوردی ابدا باز هم که خیال فریب داشتی ؟
این ها نه در حاشیه بلکه در قبرستان های ایران خواهند خفت اگر در
ایران بمانند
جناب آغای رسوای عبدالاغ سروش ما مردم اصیل ایران که پرشیا یا
همان پرشین هستیم به این بلوغ و درک رسیده ایم که تا نابودی
کامل دو کله مار اسلامی خاندان قریش در ایران و مافیاهای نظامی
آنان و آقا زاده ها و خانم زاده های آنان و حقوق بگیران حقیری چون
شما پنج تن آنان در ایران یک ثانیه روی خوش نخواهیم دید
ما این را سی سال تمام است با گوش و پوست و خون و چشم و
قلب و کون و کس های خود تجربه کرده ایم
تو که نمیتوانی به ما بگوئی بخش اسلامی شما دیگر کون های ما را
و کس های ما را پاره نخواهند کرد ؟
اگر بگوئی همین الاغی هستی که سخنان بالا را گفتی برو که دست
سالم سید علی توی کونت ................................نانا زولا

No comments:
Post a Comment