Thursday, September 23, 2010


عشقبازی کار بازی نیست ای دل ســــر بباز / زانکه گوی عشق نتوان زد بچوگان هوس
دل برغبت می سپارد جان به چشم مست یار / گرجه هشیاران ندادند اختیار خود بکس








دوست گو یار شود هر دو جهان دشمن گیر / بخت گو پشت مکن روی زمین لشگر گیر
حــــــــــــافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را / که ببین مجلسم و ترک ســـــر منبر گیر









روزگاریست که دل چهره مقصود ندید / ساقیا آن قدح آینه کــــــــــــــــــردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد بمیش رنگین کن / وانگهش مست و خراب از سر بازار بیار













ما باده زیر خرقه نه امــــروز می خوریم / صد بار پیر میکده ایـــــــــــن ماجرا شنید
ما می ببانگ چنگ نه امروز می کشیم / بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید







دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک / جامه در نیـــــــــــکنامی نیز می باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت / وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید

No comments: