Wednesday, August 24, 2011





زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست


از دور ببینی تو مرا شخص رونده
آن شخص خیالست ولی غیر عدم نیست


پیش آ و عدم شو که عدم معدن جان است
اما نه چنین جان که بجز غصه و غم نیست


من بی تو و تو بی تو در آئیم درین جو
زیرا که درین خشک بجز ظلم و ستم نیست


این جوی کند عرقه ولیکن نکشد مرد
کو آب حیاتست و بجز لطف و کرم نیست




مولانا

No comments: