Sunday, March 04, 2012


از درون پنجره ی همسایه من ٬
یا ز ناپیدای دیوار شکسته خانه ی من
از کجا یا از چه کس دیری ست
راز دار نهان لبخنده ای اینگونه در حرف است :


- من در اینجایم نشسته .
از دل چرکین دم سرد هوای تیره با زهر نفسهاتان رمیده
دل به طرف گوشه ای خاموش بسته
راه برده پس برون تیرگیهای نفسهای به زهر آلوده تان در هرکجا هرسو
که نهان هستید از مردم ٬ منم حاضر .










خوبتان در حرف ها دیده ٬
خوبتان بر کارها ناظر ٬
در سراسر لحظه های سرد ٬
آن زمان که گرمی از طبع شما مقهور رفته ٬
وز شما اندیشه ی مفلوج باطل دوست
بر هوای راه های دور رفته ٬
در سراسر لحظه های گرم
آن زمان که همچو کوران ٬ همچو بی وزنان ٬
دست بر دیوار می پائید ٬
همچو مفلوجان بی پای و زمین گیر
سر به روی خاک می سائید
و نگاه بی هدفتان بر سریر سنگهای چرک سوده است .


آن زمان که بر جبین  تنگتان تابان شراری می شود تبدیل
به جدار سرد خاکستر
لیک مشتی سرد خاکستر جبین تنگتان را سوخته یکسر .


آن زمانی که سفالی گوهریتان می نماید
در تک تاریک گور حدقه ی چشمهاتان
نه دمی بر گوهری تابان
نگه تان می گشاید .


آن زمان که همچنان آب دهان مردگان ٬
آبریزان دروغ اشگهتان می کند سر زیر
روی سیمای خطر انگیز ٬
وز ره دندانتان ٬ همچون شعاع خنجر عفریت
برق خنده های باطل می جهد بیرون








در همه آن لجظه های تلخ یا ناتلخ ٬
می دود چار اسبه فرمان نگاه من
گربه کار خود فرو باشید
یا به کار مردم دیگر
یا به کاهیده زبار خود
یا بیفزوده به بار مردم دیگر ٬
دیده بانی می کنم ناخوب و خوب کارهاتان را
بی خیال از دستکار سردتان در من
کاوش بی هوده ی مردم نمی بندند رهی بر من .


بیهده نشکسته ام من
بر عبث ننهاده ام نقشی شکسته بر شکسته
هرچتان با گردش زنجیر من بسته .


گر به تلخی برلب خاموش واری می نشینم
گر به حسرت می فزایم ٬ یا به رنجی می گشایم
من ٬ من لبخنده ی روزان تلخ و دردناک بیدلی خلوت گزینم




نیما یوشیج

No comments: