Tuesday, August 14, 2012


صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
نیمشبی ناگهان صبح قیامت دمید

واسطه ها را برید دید بخود خویش را
آنچ زبانی نگفت بی سر و گوشی شنید

پوست بدرد ز ذوق عشق چو پیدا شود
لیک کجا ذوق آن کو کندت ناپدید

کشته شهوت پلید کشته عقلست پاک
فقر زده خیمه ای زان سوی پاک و پلید

جمله دل عاشقان حلقه زده گرد فقر
فقر چو شیخ الشیوخ جمله دلها مرید

مولانا