Wednesday, August 29, 2012



فضولی !


بسه دیگه فحش و فصیحت دادن به همه سیاهان بوگندو !!!!

الهی که داغ این ماریتن اسکورسیس به دلم بماند که در فیلم
کازینوی خودش یک بقالی ایتالیائی الاصل را
درست کرده بود که به مرگ خودم عین عین عین همه بقالی
های ایتالیا و ایران بود کپی همان

و در ایست کوست این مغازه ها را معمولا صاحبان که در خانه
وصل به مغازه های کوجولو زندگی نسل به نسل میکنند اداره
میکنند

من چون تجربه دکان های کوچک بقالی و خرت
و خورت فروشی سنتی ایران را داشتم از این مغازه ها کیف
میکردم و مرتبا نان تازه و زیتون و مخلفات ایتالیائی میخریدم و
کلی به سخنان زنان خریدار و صاخب مغازه دقت یونگی

عین ایران بودند هرکی با یک سبد و قیافه های خانه داری و
خلاص از دست سگ توله ها که در مدارس بلای جان معلم ها
بودند ساعتها با هم گپ میزدند انگاری وقت طلا نیست تف تف
تف

بگذریم بقالی های ایران معمولا پیرمردانی بودند که یک رفیق
پیر بازنشسته دخانیات ایران همیشه میهمانشان بود و روی
یک صندلی لهستانی ته بقالی نشسته بود و با هم صحبت
میکردند
یکی پشت کانتر و دخل یکی روی صندلی و وای از گفته هایشان
که من از خنده روده بر میشدم مثلنی پشت کانتری میگفت :

سید ممود اون آصف شله که پشت بازار میخ طویله میفروخت یادت
هست ؟
سید ممود میگفت کدوم همون که سر چهار راه گذر کون
لختی ها لیف و قدیفه حموم میفروخت را میگی ؟
نه بابا اون که
سرگذر بود را نمیگم همون آصف شله که سر چهار راه تنکابن
نزدیک بازار سنگ پا میفروخت گاهی هم سیگار را میگم
سید
ممود کمی سرش را می خاراند و میگفت من این آصف شله که
میگی را خواب رفته یادم میاید ولی یک آصف شله ای بود که زیر
گذر مهدی موش نزدیک سه راه توپچانه سر پنچ کوچه هشهل
هفیها یک دکون کوچیک نعل به کفش زنی داشت راست و
حسینی .....

اینجا یک زنی میامد و یک کیلو پنیر میگرفت و میرفت و پشت
کانتری لبها را کمی تر میکرد و میگفت نمیدونم چطور یادت نیست
صد بار با هم آصف شله را دیده ایم
و سید ممود میگفت خوب بنده
خدا تو که دروغ به من نمیگی حتما صد بار دیده ایم ولی من پشت
گذر سه پستان و تنکابن را یادم نمیاد خدا وکیلی ............

و من دلم میخواست فریاد بزنم خوب حالا بگوی بر سر آصف شله
چه آمده کار دارم باید بروم خاک بر سر وقت طلاست


نانا زولا مادر نامقدس بشریت