Wednesday, October 24, 2012

 

سخن روز

 

نامه سرگشاده به خانم لیندسی لوهان

 


After great pain, a formal feeling comes –
The Nerves sit ceremonious, like Tombs –
The stiff Heart questions ‘was   it He, that bore,’
And ‘Yesterday, or Centuries before’?


The Feet, mechanical, go round –
A Wooden way
Of Ground, or Air, or Ought –
Regardless grown,
A Quartz contentment, like a stone –


This is the Hour of Lead –
Remembered, if outlived,
As Freezing persons, recollect the Snow –
First – Chill – then Stupor – then the letting go –

 


Emily Dickinson

 

با درودهای گرم به تو فرزندم که در سیرکل سیاه دستان ناپیدای اربابان خودت افتاده ای .............. همه میدانند که من دروغ نمیگویم و باور کن شاید ماه ها است که
میخواهم این نامه را برایت بنویسم و ربطی به حمایت ات از میت رامنی ابدا و مطلقا
ندارد و من اهل این بازی های پتی و حقیر باقی نیستم و هرگز کاری را برای کاری
دیگر نمیکنم
صرفا برای ناب و خالص بودن کار ............کاری را میکنم والسلام

از همان اول کار که در دام سیاهشان افتادی و قرعه سیاه فالشان به نام تو خورد
میخواستم برایت نامه بنویسم ولی به دلیل عظمت سیاهی و خارج از اندازه بودن
ابعاد این سیاهی سرم به شکل ماشین بیست و چهار ساعته مشغول بود و وقت
نمیشد


ترا با خودم به قعر سیاه تاریخ ایران زمین میبرم و برایت میگویم که یکی از کثیفترین
و سیاه ترین دوره های زندگی مردم ایران دوران داینستی صفویه بوده است
مرکز این داینستی که در اصفهان بوده یکی از خون خوارترین شاهان تاریخ ایران را
به ما ملت همیشه اسیر هدیه سیاه و شوم داده است
شاه عباس صفوی این دیو سیاهکار خون خوار بوده است که میان مردم ایران شایع
بود که در دربارش کانیبالیانی تربیت کرده داشته است که مخالفان خود را جلوی این
کانیبالیان می افکنده که زنده زنده بخورند
سیاهان مانند خود شاه عباس میتوانند بگویند این شایعه است و حقیقت ندارد زیرا
فکتی وجود ندارد و من در آوردی است
و حق دارند

ولی من اولین باری که به کاخ ورسای در فرانسه زیبا رفتم و کل کاخ را بازدید یونگی
کردم و به باغ بی نهایت غم انگیز ورسای رسیدم و مشغول فضولی بودم ناگهان از
پیچ و واپیچ سر سبزی در حالی که تک و تنها قدم میزدم به یک استادیوم کوچولوی
سبک استادیوم عظیم روم باستان که خرابه هایش اکنون وسط رم است رسیدم




این استادیوم کوچولو معلوم بود برای مسابقات و سرگرمی های ساکنان ورسای
در گوشه ای پرت از باغ بی نهایت بزرگ ورسای ساخته شده بود
هیچ انسانی در اطراف دیده نمیشد الا خودم و روی پله ای نشستم و ناگهان شاه
عباس و استادیومی در اصفهان و اشراف دوران فئودالی و زمین داران رادیدم گرداگرد
استادیومی که در آن در ورسای نشسته بودم زنده شدند و همگی هیاهو کنان و
خندان  و در میانه میدان گروهی
انسان خوار مشغول به دندان کشیدن گوشت های یک قربانی بودند ! خوب البته
لرزه ای بی نهایت ترسناک سراسر بدنم را گرفت و محیط را سریع ترک کرده و خود
را به انسان های توریست در باغ رسانیدم

 

دخترم این تجربه شخصی من بود باز هم دلیل بودن کانیبال در کاخ صفوی نیست
ولی خود استادیوم داخل باغ ورسای به من میگوید که

بوربون ها و صفوی ها که در فاشیزم سیاه مشترک هستند و مو لای درز این
اشتراک نمیرود و هر انسان کودن ذهنی هم اکنون این را میداند .........برای خود نوع
سرگرمی های خاص سیاه خود را دارند که یک قربانی را ناگهان به میان افکنده و
زنده زنده زنده گوشت او را می جوند و فریادهای ارگاسمی لذت میکشند که خودشان
به سرنوشت قربانی دچار نیستند پس هورااااااااااااااااا

 

 

تو و وانان رایدر که از نیمن مارکوس !!!! دزدی کرد و چارلی شین و.....  قربانیان هستید بعلاوه هزاران مانند
خودتان که بهتر از من می دانید


شما را که از خودشان بوده اید ناگهان نشان کرده و به میانه انداخته و هیاهو میکنند
هم سر مردم را گرم میکنند که تو الکل نوشیده ای و به درخت کوبیده ای
و یا تنکه پایت نکرده ای
و هم خودشان از به ذلت نشستن شما که نشانه شده اید کیف های سادیستی
میکنند درست عین استادیوم بزرگ خرابه بر فارت فنا رفته وسط رم زیبا
و تلخ تر از همه این است که تا شما را کامل نابود نکنند دست از سرتان بر نمیدارند

و تلخ تر از آن که فقط یونگ می بیند و باقی کورند این است که با شما بدبخت ها
تا نابودی بازی میکنند........ولی مارتا استوارت های خودشان را که علنا دزدی و خیانت به مردم کرده اند و قانون
واقعی را شکسته اند و به زندان رفته اند بعد از آزادی در پابلیک تی وی که از خرج
مالیات ما مشغول اکشن است کار میدهند و مقامش را از یک شلخته هرزه پولیانا
مخ پشگلی بالاتر میبرند

دزدان بدبخت را هم به زندان افکنده و هم برای همیشه امکان کار را با سابقه شان
از آنان میگیرند
ولی مارتا استوارت را زندان رفتن واجد بالاتر رفتن پست اش میشود نمیدونم چرا ؟
تو میدانی دخترم

 

 

 

خبری امروز میگفت که سخت پیر شده ای ............ به تو فرمان میدهم که تمامی
رابطه های خود را با هالیوود قطع کن و با یکی دو نفر دوست خوب و وفادار و از مردم
که آلوده کثافت و عفونت نیستند درب ها را بروی خودت ببند
برای جایگزین کردن هر نوع مواد مخدر به شکل مداوم به کار تی ام که نوع ورزش فکری
ماهاراشی ماهاشوقی است روی بیاور ( نوشیدن شراب به هر میزان از واجبات
مستحب مکروه مباح این نسخه یونگی من برایت است ) اگرچه شخص ماهاراشی
گفته بهتر از الکل ننوشید ولی من میگویم ماهاراشی غلط کرده شراب الکل نیست
بلکه خون انگوررررررررررررررر است

زندگی خودت را غور کردن و عمیق شدن در خودت برای شناخت خودت و فقط خودت
پر کن و به هیچ چیز دیگری در جهان فکر نکن
هنگامی که از میدان بازی استادیوم فرار کنی همگی را در خماری سادیستکی باقی
می نهی و از کونت هم قادر به خوردن دیگر نیستند

تمامی استادیوم های خون مرگ و جنون و فاشیزم و استالینزم را بر سرشان خراب
خواهیم کرد پیروزی با ماست ..........................نانا زولا مادر نامقدس بشریت

 

No comments: