فکنده نور مه از لابلای شاخه بید
به جویبار و چمنزار خالهای سفید
بسان قلب پر از یاس و نقطه های امید
خوش آنکه دور جوانی من شود تجدید
درون بیشه سیاه و دشت و دمن
تمام خطه تجریش سایه و روشن
ز سایه روشن عمرم رسید خاطر من
گذشته های سپید و سیه زعیش و محن
حباب سبز چه رنگست شب ز نور چراغ
نموده است همان رنگ ماه منظر باغ
نشان آرزوی خویش این دل پر داغ
ز لابلای درختان همی گرفت سراغ
میر زاده عشقی
No comments:
Post a Comment