بیار باده که دیریست در خمار توام
اگر چه دلق کشانم نه یار غار توام
بیار رطل و سبو کارم از قدح بگذشت
غلام همت و داد بزرگوار توام
درین زمان که خمارم مطیع من می باش
چو مست گشتم از آن پس باختیار توام
بیار جام اناالحق شراب منصوری
درین زمان که چو منصور زیر دار توام
بگو به ساغرش ای کف تو گر سوار منی
عجبتر اینک درین لحظه من سوار توام
میان حلقه به ظاهر تو در دوار منی
ولی چو در نگرم نیک در دوار توام
بیا بیاکه تو راز زمانه می دانی
بپوش راز دل من که راز دار توام
برآی مفخر آفاق شمس تبریزی
که عاشق رخ پر نور شمس وار توام
مولانا

No comments:
Post a Comment