NANAZOLA -Thursday, April 25, 2013روزی بود و روزگاری بود که ملت های جهان بدبخت ها همگی روی زمین در خانه های
خود نشسته بودند و از زندگی کردن مشتی لکاته رجاله بی شرف فاشیست انحصارگر
ضد مردمی لذت می بردند ها ها ها
یعنی در خاک و خل و بدبختی و سیاهی دست و پا میزدند ولی میهمانی ها و ضیافت ها
و عیش و سکس و گلمور و رنگ و لیزر و شامپاین خوردن عده ای الیت را نگاه میکردند
و به آنان القا میشد که این یعنی زندگی و لذت بردن
هیچ یک از نظر روحی رضایت نداشت زیرا زندگی کردن به این شیوه قلابی و مجازی بود
مگر نه شاهنشاها مگر نه ؟
خوب این وضع ادامه داشت همه به پوچی و بی حاصلی و سیاهی پی برده بودند ولی علتش
را نمیدانستند و ناامید از هر تغییری بودند زیرا جامعه از نظر فکری یونیفورمه شده بود
همه یک جای خالی در قلب ها و ذهن های خود داشتند که با هیچ چیز پر نمیشد مهم نبود
که دارا یا ندار باشی کافی بود انسان باشی و معمولی
این حفره سیاه در قلب ها همان ( مجازی بودن ) زندگی های ما بود
در چنان موقعیتی گروهی که همیشه عادت کرده بودند جلوی لایم لایت ها باشند و اسهالات
فکری خود را به اسم الیت و دانشمند و فیلسوف و زبان شناس و ال و بل روی مردم قی
کنند و ستارگانی که به قیمت دادن تصویر مجاز برای ما نقش دستیار شیطان را برای
تحمیق باقی هموطنان خود بازی کنند به قول بی زنس من های ایرانی بازار کسب شان
گرم گرم گرم بود
شاهنشاها کارتر با هیاتی از جنده جاکش های هالیوود و خواننده گانی مانند یوتو از بونو
سراسر افریقا را رفت و آنان برای کون لختی های بدبخت صاحب الماس و طلا و نفت
و اورانیوم و مس و عاج و مروارید هی نمایش و کنسرت دادند کارتر هی پاپت اختصای
بیلدربرگ برایشان کاشت
هی آنجلینا جولی لبهایش را غنچه کرد و کله بچه سیاهان افریقائی را بوسید و هی کارتر
پاپت کاشت
و اسمش را هم بردن دموکراسی و حقوق بشر به افریقا نهادند
No comments:
Post a Comment